/xw/ or /xuwe/ or /xiwe/?

۲۰ اسفند ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

 

/xw/ or /xuwe/ or /xiwe/?

Hesen

Some Southern Kurdish authors use the diphtongs /xuwe/ or /xiwe/ instead of /xw/ while /xw/ is older and more right.

Indoeuropean /*sw/ changes in Sanskrit to /sv/, in Old Avesta to /hv/, in New Avesta to /xv/, in Pahlavi to /xw/, in Parthian to /wx/.

Example: PIE *swesor (meaning: sister), Sanskrit sveser, Old Avesta hveher, New Avesta xveher, Pahlavi xwaher, Parthian wxar will be in Kurmanjí xweh/xwíshk/xwang, in Soraní xweyshk and in Southern Kurdish xweyshk too, in Zazaki waye, Hewramí walí ( < *warí). Rests of this Pahlavi “xwaher” you can see in words like “xwarza” (xwar+za = son of the sister, “za” means “son”).

In the pronunciation there is almost no difference between as example “xwesh” and “xuwesh”, because this “w” is already represents an “u”-loud. So an other “u” is unnecessary. You read “xwesh” anyway like “xuesh”, so if you write “xuwesh”, you read it “xuuesh” which makes not much sense.

ادامه ی نوشته

ایل کرمانج پالوکانلو

۲۰ اسفند ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

 ایل کرمانج پالوکانلو

 از ایلات کرمانج زعفرانلوی خراسان منسوب به پالو است که سرزمینی در کردستان عراق بوده و بدلیسی در شرفنامه آنها را جزو کردهای روزکی؟ اورده است.

پالکانلوهای خراسان که در شجاعت و مردانگی مشهورند در بخش مرکزی باجگیران و در شهرستان درگز اسکان دارند. سرزمین اصلی آنها در 95 کیلومتری دیاربکر بر ساحل راست رود فرات بوده است1.

مرحوممردوخ آورده است که: پالکان منسوب به روستای2 پالکان در کردستان عراق می باشند. پالکان ها یکهزار و دویست خانوار در بالای رود رواندوز در اربیل می باشند که بیش از شصت روستا را در اختیار دارند و نزدیک سیصد خانوار نیز جزو ایل زرزا به شمار رفته اند3. دو روستای پالکانلوی بالا و پائین در دهستان مرزی جیرستان واقع در بخش باجگیران می باشد. دو روستای پالکانلو بالا و پایین نیز در شهرستان درگز متعلق به کردهای پالکان است4.

ادامه ی نوشته

گذری بر ایل بزرگ ایران پازوکی

۲۰ اسفند ۱۳۹۰ ۱ دیدگاه

گذری بر ایل بزرگ ایران پازوکی

نویسند ه :  حسین پازوکی

به نام خداوند دانا وتوانا

در همه سرزمینها واقوام با هر زبان و تمدنی برخی نام ها کاربردی تر از نام های دیگرند. در این دوره و زمانه کمتر کسی به فکر نام خانوادگی وقومی خویش است .نمیداند نام او از کجا سر چشمه گرفته است و چه داستان ها و رویداد هایی را در پس نام خانوادگی خود پنهان دارد. همه ما از آغاز زندگی خود صاحب نام و نشانی میشویم واین نام مدرک ما برای تحصیلات دانشگاهی و کار وخیلی از نمونه های دیگر میشود .چنین است که ما خود وخانواده خود را در جامعه معرفی می کنیم و همین نام خانوادگی است که اقوام را به وجود می آورد و باعث نشانه ای برای پیوستگی و جدایی میشود . نام گزاری بر روی نهاد های همگانی و سامانه های اداری وقضایی نیز تاثیر میگزارد.

ادامه ی نوشته

ایل کرمانج رشوانلو (ڕه‌شیان = Reşiyan)

۲۰ اسفند ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

ایل کرمانج رشوانلو (ڕه‌شیان = Reşiyan)

رشوانلو ها از سلحشورترین کردان خراسان هستند که اکثرا در دهستان های مرزی جیرستان و قوشخانه اسکان دارند. جنگ آنها با نادر از کارهای حماسی انهاست . مولف عالم آرای نادری جمعیت رشوانلو را دو هزار خانوار ذکر کرده است.

امین زکی می گوید: ره شوان 70 خانوار کوچی اند در جنوب ارض روم، در کردستان ترکیه.

ایوانف می گوید: “رشوانلو: در خاکستر، لاین و نزدیک کاخک چادرنشینی می کنند.”

مردوخ می گوید: ” رشوان هفتاد خانواری هستند سیار در جنوب ارز روم ترکیه.

رشوند: پانصد خانواری هستند در اطراف قزوین. رشه وند: چند خانواری هستند در محال آذربایجان.”

ادامه ی نوشته

ایل کرمانج حمزه کانلو

۲۰ اسفند ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

ایل کرمانج حمزه کانلو

حمزه کانلو ها: نگارنده تصور می کند این ایل منسوب به حزو باشد که سرزمینی است در کردستان ترکیه و کردهای حزو در آنجا معروفند. شاید در اصل حزوانلو Hazoanlo بوده که بعد به حمزوانلو و حمزکانلو تبدیل گشته است.

حمزکانلو ها کهمعروفترین آنها حاجی خان3 حمزکانلو فاتح دهلی از سرداران ممتاز نادر شاه است، در بجنورد و قوچان و اطراف گلمکان در نزدیکی مشهد پراکنده اند که خیلی از هم به دور افتاده اند. ناصرالدین شاه در سفرنامه سال 1200 خود هنگامی که از قوچان عازم مشهد بود چون به نزدیکی توس می رسد می گوید:

” در دامنه کوه قصبه شاندیز و گلمکان و بعضی از قراء و مزارع این دو بلوک که از دور پیدا بوده سمت دست چپ، کلاته شاه بنده، چنگ کلاغ، مسکن طایفه ی حمزکانلو، جزء گلمکان، کلاته حیشی مال بیزکی است. کلاته حسن، سید آباد، چقور اولنگ، چهچه، اوج دفتر، محمد آباد، شمس آباد، آب دوش کن، چهار بورج، کلاته بادلو، قهقهه، این دهات تا کال دیوین1 را از محال بیزکی است و دو سه قریه جزو گلمکان، و باقی دیگر متعلق به میان ولایت است. خرابه های شهر قدیم طوس در  دست چپ اردو مثل خرابه های شهر ری به هیات تپه و ماهور پیداست. اهالی این قرا و مزارع اکثر از ایلات کرد بادلو و بعضی حمزکانلو و باقی رعیت بومی هستند.”2

ادامه ی نوشته

ایل کرمانج زیدانلو

۲۰ اسفند ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

ایل کرمانج زیدانلو

بدلیسی در شرفنامه، زیدانی ها را از عشیره ی بزرگ روژکی نامیده و محل سکونت آنها حکاری در کردستان ترکیه معرفی کرده می گوید: “و نفس الامر عشیرت روژکی در مابین عشایر و قبایل کردستان به کثرت سخاوت و شجاعت و فرط مردانگی و غیرت معروفند و به وفور ننگ و ناموس و به صفت راستی و درستی و دیانت و امامنت موصوف – در میان اکراد مشهور است که به عدد هر سنگی که در دیوار قلعه بدلیس نهاده اند سر عشیرت روژکی به باد رفته است … و این طایفه منقسم به بیست و چهار شعبه اند، از این جمله پنج شعبه که قیسانی1 و بایکی و مولکی و ذوقیسی و زیدانی بوده باشد، عشیرت قدیمی ولایت بدلیس اند.”2

در خراسان در روستای زیدانلو قوچان و زیدانلو درگز ساکن اند احتمالا سورنا قوچی ها و خمارتاشی ها نیز جزو زیدانلو می باشند. معروف است که دوهزار شتران کالا های قوچان را به باژگیران و از انجا به عشق آباد روسیه حملمیکرده است.

رئیس کردان زیدانلو درگز همان اسماعیل کورت معروف بود که پس از وی نیز اولادش ریاست ایل را عهده دار بودند. روستای زیدانلو قوچان که در شمال این شهر قرار دارد از روستاهای آباد و پرجمعیت است که بیش از هزار نفر جمعیت دارد.

محصولات انها زراعت گندم و جو انگور می باشد. بیشتر زیدانلو ها امروز در لائین از توابع کلات هستند.

کلیم الله توحدی کانیمال – حرکت تاریخی کرد به خراسان – جلد دوم

ایل کرمانج کیکانلو

۲۰ اسفند ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

ایل کرمانج کیکانلو

کیکانلو از بزرگترین ایلات زعفرانلو بود که در سرتاسر مرزهای شمالی خراسان از آشخانه ی بجنورد گرفته تا درگز و قوچان پراکنده شده اند و ناصرالدین شاه در سفرنامه خود به اهمیت کیکانلو اشاره کرده و آنرا مرکب از پنج هزار خانوار ذکر نموده است. کیکان ها قبلا در تابستانها در شمال آذربایجان و جنوب قفقاز بودند و در زمستانها به سرزمین های گرمسیر کردستان ترکیه می رفتند. مسعودی که در قرن سوم هجری می زیسته در مروج الذهب به این موضوع اشاره کرده و گفته است:

ادامه ی نوشته

طایفه کرمانج افشرانلو

۲۰ اسفند ۱۳۹۰ بدون دیدگاه
طایفه کرمانج افشرانلو

از جمله طوایف ایل بزرگ زعفرانلوی قوچان که در این اواخر نیز جزو ایل هیوه دانلو بوده و زیر نظر حبیب الله خان ناصر لشکر اداره می شد.

کلیم الله توحدی کانیمال – حرکت تاریخی کرد به خراسان – جلد دوم

***

در همین رابطه بخوانید: ادامه ی نوشته

طایفه ی کرمانج اولاشلو

۲۰ اسفند ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

طایفه ی کرمانج اولاشلو

معروف به ئولاشان در دهستان اوغاز جزو ایل سیوکانلو به شمار آمده اند و در حدود 400 نفر (دهه 60) می باشند. مرکز اولیه ی آنها کردستان ترکیه در منطقه ی سیواس بوده که با سیوکانلو همسایه بوده اند. اولیاء چلبی در سفرنامه خود از شهر ئولاش نام می برد که 1 در میان برف و سرما در چهارمین روز مسافرتش به انجا وارد شده است و اولاشلو ها منسوب به ان شهرند، اولاشلوها بدون اینکه بدانند بر روی خرابه های یک شهر باستانی در خراسان روستای خود را بنا نهادند که بعدها طلا و جواهرات و اشیاء عتیقه ی فراوانی از حفاریهای آن بدست آمد کههنوز نیز ادامه دارد2. این شهر تا زمان سلجوقیان آباد و از تمون عالی برخوردار بوده که احتمالا به وسیله ی مغول ویران شده است.

کلیم الله توحدی کانیمال – حرکت تاریخی کرد به خراسان – جلد دوم

طایفه ی کرمانج اودکانلو

۲۰ اسفند ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

طایفه ی کرمانج اودکانلو

از جمله طوایف ایل بزرگ زعفرانلوی قوچان که در روستاهای قوشخانه و اودکانلو و قه ر چقه ی ئودکانلو در دهستان خرق در 56 کیلومتر باختری قوچان سکونت دارند.

کلیم الله توحدی کانیمال – حرکت تاریخی کرد به خراسان – جلد دوم

ایل کرمانج سیل سپرانلو Sil Seporanlo

۲۰ اسفند ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

ایل کرمانج سیل سپرانلو Sil Seporanlo

  • نوشته ی زیر مربوط به دهه ی شصت شمسی است

سیل سپرانلو روستایی است در دهستان مرزی جیرستان از بخش باجگیران. نگاه کنید به جلد اول (حرکت تاریخی کرد به خراسان – کلیم الله توحدی)، که در نوار مرز ساکن اند. کردهای سیل سپور از طرفداران جدی شاه عباس بودند که “شاهیسون” نامیده می شدند. به همین سبب در قلعه ی دمدم نیز به همراه کردهای جلالی با امیر خان برادوست جنگیدند. قورچیان چگنی تحت فرماندهی مراد خان سلطان چگنی و خلیل سلطان سیل سپور و کردهای جلالی و پازوکی و کردهای بوانی (بوانلو ها) و گنجعلی خان زءیک حاکم قندهار که همگی کرد بودند و با امیر خان جنگیدند و تیشه به ریشه ی امیرخان و در واقع به ریشه ی خود زدند.

د رسال 1012 قمری کردان سیل سپر در کردستان ترکیه رومیان را به شدت قتل و غارت نمودند و همچون جاروب آنها را روبیدند و به همین سبب لقب و عنوان “سیل سپور” گرفتند زیرا به قول شاه عباس: سیل تک سپوردلر یعنی سیل جاروب کردند.

ادامه ی نوشته

ایل کرمانج روتکانلو

۲۰ اسفند ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

ایل کرمانج روتکانلو

معروف به رووتان که جمع رووت است. از بی باک ترین و در عین حال بد بخت ترین کردان خراسان از نظر وضع زندگی می باشند. بعضی از انان در حال چادر نشینی اند که بین قوچان و مراوه تپه در حرکت اند و تابستان در کوه های اوغاز هستند. برخی در شیروان اسکان یافته اند. رووت به معنای برهنه است و رووتان به معنای برهنگان می باشد. نگاهی به زندگی چادر نشینی اینها طرز زندگی عصر حجر را تداعی می کند و واقعا موجب تاثر و تاسف است. اگر اینها همان “ایله روتی” باشند که مردوخ اشاره کرده باید جزو عشیره ی جاف باشند. مردوخ ص 77 جلد1.

کلیم الله توحدی کانیمال – حرکت تاریخی کرد به خراسان – جلد دوم

روستای کرمانج نشین سریوان تپه بجنورد

۲۰ اسفند ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

 

 روستای سریوان تپه در دهستان بدرانلو از بخش مرکزی شهرستان بجنورد واقع گردیده است. این روستا دارای 10 خانوار و 32 نفر جمعیت می باشد. مردم این روستا به زبان کردی کرمانجی صحبت می کنند.

 

آشنایی با منطقه حفاظت شده ی سالوک – اسفراین

۲۰ اسفند ۱۳۹۰ Comments off

تاریخچه

     پیشرفت تکنولوژی و به آن استفاده نادرست از مواهب طبیعت صدمات شدیدی را بر پیکره طبیعت و محیط زیست انسانی وارد نموده است.این نابخردانه که بدون توجه به اصل بهره‌وری پایدار اکوسیستم‌ها مسیر خود را طی نموده تا کنون منجر به نابودی زیادی از گونه‌های گیاهی و جانوری گشته است. آگاهی از پیامدهای خطرناک تخریب محیط زیست کشورهای جهان را برآن داشت تا نسبت به این مسئله حساسیت نشان دهند و مناطقی از خاک کشور خود را به منظور حفظ و بقایای گونه‌های گیاهی و جانوری تحت کنترل و حفاظت قرار دهند که مناطق حفاظت شده و پارک‌های ملی از این گونه می‌باشند. اگر چه قرق کردن مناطق از هر کشور از گذشته‌های دور تحت عنوان نخجیرهای اختصاصی سلاطین و ملوک مطرح بوده و تحت کنترل و حفاظت قرار می‌گرفته است، ولی آنچه که امروز انسان را واداشته تا این مناطق را کنترل نماید نه فقط بحث شکار و سودجویی مطرح می‌باشد بلکه هدف عالی‌تر آن حفاظت از این گونه‌ها است مه امروز در سایه تکنولوژی پیشرفته موجود شدیداً آسیب‌پذیر گشته است.

ادامه ی نوشته

طایفه کرمانج خاخیانلو

۲۰ اسفند ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

طایفه کرمانج خاخیانلو

این طایفه از جمله ایلات و طوایف ایل بزرگ زعفرانلوی قوچان است که در روستای مرغزار بین شهر کهنه قوچان و تیتکانلو اسکان دارند.

کلیم الله توحدی کانیمال – حرکت تاریخی کرد به خراسان – جلد دوم

روستای مرغزار قوچان

موقعیت روستای مرغزار بر روی نقشه

ادامه ی نوشته

ایل کرمانج کوخ بنیگلو – کوخ پنیگی ها

۲۰ اسفند ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

ایل کرمانج کوخ بنیگلو

مورخین بویژه محمد کاظم در عالم آرای نادری آنرا کهبنیگلو نوشته اند، لکن صحیح آن کوخ بنیگلو می باشد. همانطور که نقشه ی آن در ص 497 جلد اول ملاحظه می شود شامل منطقه ی کوران و اسفجیر و تیتکانلو و زیدانلو و دولتخانه و شیخکانلو بوده است.

وجه تسمیه کوخ بنیگلو همان کوخ در برابر کاخ است. بعضی از مردم عوام کوخ بنیگلو ها را کوخ نشین می گویند، یعنی خرده پاها، رعایای کم بضاعت، مردمانی که با کلوخ و خاک سر و کار دارند و از طریق مختصر زندگانی خود را اداره می کنند. البته کلوخ نشین یا کوخ نشین در مقابل “چاروادارها” گفته می شد، که با گوسفند و چادرنشینی سر و کار داشتند. چاروادارها که مردمی آزاد و بی قید و بند بودند و زندگی در آغوش صحرا و طبیعت را با شهر و روستا و قیودات شهرنشینی عوض نمی کردند، از باب تحقیر به روستائیان، کوخ نشین یا کلوخ نشین خطاب می کردند. حکومت کوخ بنیگلو در این اواخر بر عهده ی امرای روشنی از اعقاب روشن خان بود1. محمد ابراهیم خان روشنی، پیش از رسیدن به ریاست بزرگ ایل زعفرانلو، حاکم کوخ بنیگلو (کهبنیگلو) بود، که بعدا به پسرعمویش اصلان خان تفویض کرد. اصلانخ ان هم که بیشتر اوقات در شهر قوچان می زیست، حکومت آن دیار را به داماد خویش سعادتقلی خان اوغازی که جوانی سلحشور و متهور بود واگذار نمود. زمانی که کلنل محمد تقی خان پسیان به قوچان حمله کرد، سعادتقلی خان نیز از کوخ بنیگلو حرکت کرد و به خوانین زعفرانلو پیوست.

کلیم الله توحدی کانیمال – حرکت تاریخی کرد به خراسان – جلد دوم

 لازم به ذکر است چند خانواده از این ایل در روستای اماموردیخان قوچان زندگی می کنند.

 

نگاهی تاریخی به ادبیات گویش جنوبی زبان کوردی

۲۰ اسفند ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

نگاهی تاریخی به ادبیات گویش جنوبی زبان کوردی

ادبیات کوردی امروز حاصل سرانجام یک ادبیات کهن لفظی است که قرنهاست در بین کورد زبانان رواج داشته…

این ادبیات دیرینه بی تقدیر ریشه در شیوه زندگی مردم کورد در کوردستان دارد که به سدههای قبل از ظهور اسلام باز می گردد. بخش بزرگی از آثار ادبی کوردستان که روایت از چگونگی زندگی مردم و سازگاری محیطی آنها در کوردستان داشته بدلایل گوناگون و بیشتر در بحبه تاریخی پر جنب وجوش از بین رفته است.

هرچند گویش گورانی زبان کوردی در مناطق گوران و هَورامان از شمار سخنوران آن بشدت کاسته شده اما این گویش صاحب برخی از کهنترین آثار ریشه ای زبان کوردی بطور عام است. گویش گورانی زبان رسمی دربار امیرنشینان کورد در سده هفتم میلادی به بعد بوده. حکام امیر نشنیی مانند «اردلان» که از نیمه های سده دوازده تا قرن هیجده هم حکمران بخش بزرگی از سرزمین کوردستان بوده گویش گورانی را بعنوان زبان اداری فرمانروائی خود بکار برده است. در واقع شاید بدون ارتباط نیست که در ادیات کوردی کلمه گورانی به مفهوم آواز و شعر خوانی ادبی نیز بکار برده می شود.

با این تفاسیر کوتاه جای تعجب نیست که باز مانده کهنترین آثار ادبی کوردی در بین گویشهای جنوبی زبان کوردی است. کلامهای آئینی یارسان در گویش گورانی کهن و سرودههای باباطاهر همدانی در گویش لکی از سده دهم میلادی؛ از جمله آثار بجای مانده گنجینه کهن ادبیات نوشتاری کوردستان بزبان کوردی هستند. برخی از دست نوشته های باباطاهر تا به امروز در موزه شهر قونیه در کشور ترکیه کماکان بجای مانده است. اشعار باباطاهر بصورت پهلویات امروزه نیز زبان زد پیران آئین یارسان است؛ کما اینکه باباطاهر خود از بزرگان این آئین بشمار میرود.

ادامه ی نوشته

Delal lo delal..!

۲۰ اسفند ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

Delal lo delal..!

Delalê min waye delal, delalê min waye delal, delalê min waye delal, waye delal!
Ez nemînim, ez nemînim, ez nemînim lo lo Dewrêşo !
Dewrêşê dilê min sûwar bû li derê mala bavê min peya bû,
Dewrêşê dilê min rebenê sûwar bû li derê mala bavê min por kurê peya bû.
Xwedê xerebike destê min ji agirê cixarê, fîncana hatin û çûyina mêvana xalî nebû,
Min dî keçika cîrana xebera nexêrê ji min ra di anî, digo lê lêê por kurê ma tu nizane
Dewrêşê dilê te xeyidî bervî mal çû.     ادامه ی نوشته

ریشه ی نژادی و تاریخ دوران قدیم کردها

۲۰ اسفند ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

ریشه ی نژادی و تاریخ دوران قدیم کردها

ریشه ی نژادی و تاریخ دوران قدیم کردها

سرهنگ شیخ عبدالوحید/مترجم : مهندس صلاح الدین عباسی

هنگام صحبت از اصل نژاد کردی باید به گذشته های دو بر گردیم و اصل و اصطلاح و عنوان (( کرد )) را ریشه یابی کنیم . در این بحث از (( سر هنری رولینسون )) مستشرق و باستان شناس انگلیسی که رموز خط میخی کتیبه های به دست آمده در حفاری های آشور و نقش خط میخی کروتی را کشف کرده است و کتیبه های اخیر اراضی شرق دریاچه ی وان تا دشت های آشور در جنوب را نیز به تفصیل توصیف کرده است ، کمک می گیریم .

کتاب های قدیمی ایرانی که به زبان پهلوی نگاشته شده اند از ملتی تحت عنوان (( کورتی )) یاد می کنند ، موقعیت جغرافیایی کورتیون با مطالب خطوط میخی کشف شده توسط سر هنری تطابق دارد . اردشیر بابکان بنیان گذار سلسله ی ساسانیان در سال 226 میلادی در میان دشمنان خودش از (( مدین شاه کوردان )) نام می برد پس با اطمینان می توان گفت که اسم گورتی یا کورتی از آن زمان ها به شکل فعلی آن یعنی کردی تغییر شکل یافته است . اسم اکراد در کتب مورخین مشهور عرب مثل (( طبری )) و (( مسعودی )) نیز ذکر شده است ( پیشنهاد می کنم افرادی را به تحقیق در مورد کرد در کتب تاریخی جهان همت بگمارند ) از آن زمان به بعد از ملّت کرد نه با عنوان گورتی یا کورتی بلکه با اسم (( اکراد )) و (( کرد )) یاد شده است نظریه ای هم می گوید که لفظ ( کورتی )) از اسم مملکت (( کورتیو )) که ملت گورتی ساکن آن بودند گرفته شده است و به مرور زمان حرف (( ر )) در (( واو )) ادغام و حذف شده است . گورتیون یا گوتیون قبیله ی از قبایل منظم و متماسک تورانی و آکادیان و بابل یان قدرت نفوذش را در مناطق وسیعی گسترش دهد . این منطقه کوهستانی از ابتدای تاریخ به گوتیه مشهور بوده و جای تعجبی هم ندارد . چرا که این اسم در زبان آشوری به معنای (( سرزمین جنگ جویان )) است .

ادامه ی نوشته

روستای گورد – بخش عمارلوی رودبار – طایفه سلخوری های گورد

۲۰ اسفند ۱۳۹۰ ۱ دیدگاه

روستای گورد – بخش عمارلوی رودبار

 بررسی اجمالی روستای گورد

روستای گورد تا قبل از سال 1374 یا 75 جزء استان قزوین و شهرستان الموت غربی بود ولی از آن به بعد تغییر استان داد و الآن در منطقه عمارلو شهرستان رودبار و استان گیلان قرار دارد. این روستا در دهه قبل حدود 50 خانوار ثابت بود ولی به خاطر مشکلات فراوان موجود در روستا٬ هر ساله چند خانوار به از این روستا کوچ کرده و به شهر قزوین یا روستای ناصرآباد و یا محمود آباد (هر دو واقع در نزدیکی قزوین) کوچ کردند و در حال حاظر جمعیت کمی از مردم روستای گورد به طور ثابت در روستا هستند.

نزدیکترین شهر بزرگ به روستا قزوین با تغریبا 2:30 دقیقه مسافت هست (دقیقا نمیدونم چند کیلومتر)

با این اوصاف لابد متوجه شدید که کشش مردم کاملا به سمت قزوین هست و این چیزیه که از قبل بوده .

در مورد مردم روستا باید بگم که این روستا از چند طایفه کرد(لک) یارکه سلخوری و تات زبان (البته نه تاتی تاکستانی) بابایی٬ جعفری ٬ طالبی و رحیمی تشکیل شده است و روستا با این شکل در این محل در اوایل همین قرن صورت گرفته و قبلا هر طایفه ایی در یک محلی سکونت داشته و ییلاق و قشلاق هم صورت میگرفته ولی قدمت زندگی در این روستا خیلی زیاد هست که بنده اطلاعات چندانی از آن ندارم.

نزدیکترین روستاها به گورد روستاهای گشنه رود ٬  ذکابر٬  گیگاسر ٬  گردلات ٬  دیرینک  و میانه هست که نسبتهای خویشاوندی در بین مردم این روستا ها شکل گرفته و همین باعث نزدیکتر کردن  مردم این روستا ها به هم شده است.

ادامه ی نوشته

ایل کرمانج کاویانلو

۲۰ اسفند ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

ایل کرمانج کاویانلو

معروف به کاوانلو: نگاه کنید به جلد اول ص 515 – در مورد وجه تسمیه کاوان لو برخی بر این عقیده اند که کاوه ی آهنگر که کردهای فراری را به دور خود جمع کرد و علیه ضحاک قیام نمود و فریدون را به تخت شاهی بر نشاند از همین کردها بوده که بعد ها کردها خود را منسوب بدو نموده “کاوه ای” نامیدند. بعدا به کاوانی تبدیل یافت. مرحوم دهخدا ذیل واژه ی کاوانی می نویسد: منسوب به کاویان و درفش کاویان منسوب به کاوه.

کلیم الله توحدی کانیمال – حرکت تاریخی کرد به خراسان – جلد دوم

نگاهی به موقعیت جهانی کرد های کرمانج

۲۰ اسفند ۱۳۹۰ ۱ دیدگاه

نگاهی به موقعیت جهانی کرد های کرمانج

کردها بزرگترین  و قدیمی ترین قبایل بزرگ آریائی سرزمین ایران هستند که در نواحی کوهستانی غرب فلات ایران از دیر باز سکونت گزیده و با تشکیل اولین سلسله پادشاهی ماد تمام خلق های ایران را زیر چترو کلمه واحدی به نام ایران در آورده در طول قرون و اعصار به وجه شایسته ای در مقابل جزر و مد حوادث در حفظ واشاعه میراث گرانبهای فرهنگی و بروز ملیت خود کامیاب شده رشادت و سلحشوری خود را در سینه تاریخ به ثبت رسانده اند .گزنفون مورخ و سردار مشهور یونان که به پدر تاریخ معروف است میگوید :
کردها مردم بسیار رشید دلاوری می باشند.

ادامه ی نوشته

تاریخچه کرد فیلی

۲۰ اسفند ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

تاریخچه کرد فیلی

کرد فیلی در ایران در شهرهای استان ایلام و سرپل ذهاب و قصر شیرین هستند و شهرهای اسلام آباد و کرند و … از طایفه کلهر هستند . و اما کورد فیلی از واژه فهلی و آن از واژه پهلی گرفته شده است که همان کورد پهلوی میباشد که قبلا دارای کشور ایلام بوده اند و بعد از تصرف سرزمین آلامتو( ایلام قدیم) توسط کورش به ایلام لقب سرزمین کورد کورش داده شد و بطور کلی بغیر از شهر آلامتو در آن زمان لقب کورد به هیچ طایفه دیگری بغیر از ایلام داده نشده بود و کورد تنها به ایلام منسوب بوده است . و اما کوردهای سوران و گوران را بعدها کرمانج خوانده اند بقول خودشان کرمانج همان کردمان ( یا کوردمانا )به معنای( مانند کورد )است . در واقع آنها چون شبیه به کورد بوده اند کورد کرمانج لقب گرفته اند و کرد اصلی همان کورد فیلی است و بقیه نام ما را به یدک می کشند . امروزه کردهای سنندج و مهاباد در ایران ادعا می کنند که کرد اصلی و اصیل هستند در حالی که ایلام با قدمت ده هزار سال شهرنشینی در شهرهای آلامتو و ماداکتو بعنوان قدیمی ترین و باابتکارترین قومهای ایران شناخته شده اند و دلیل آن اختراع خط و وجود نماد زن در این سرزمین است .

ادامه ی نوشته

آشنایی با لهجه ی لکی … لک قومی از ملت کرد

۲۰ اسفند ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

لک قومی از ملت کرد

جهانبخش خالیدی

 براساس ا طلاعات ومعلومات رسمی وتحقیقات مستشرقانی چون مینورسکی ،امیر شرف الدین بتلیسی ، دکترروسوو….ولا یت لر ستان ، کرماشان ،اردلا ن ومکری تقریبا نیمه جنوب وجنوب شرقی آذربایجان تماماً کرد هستند.

به گفته شرفنامه قوم کردعبارت از چهارگروه بزرگ است،کرمانج ،لر،کلهروگوران.

طایفه لر از در بند(مان-روت )آمده اند. در نزدیکی دربند،مکانی ،به نقل از استخری شهری به نام لور بوده لذا به سبب نام همین شهر نام این قوم را لر گذاشنتد.

یاقوت حموی مورخ می گوید: لر همان قوم کرد است که در کوههای حد فاصل خوزستان واصفها ن سکونت دارند و به سرزمین آ نان بلاد ا للور یا لرستان می گویند.

در نزدیکی لرستان در لکستان لهجه جنوب کردی به لکی مشهور است در سلماس وفارس نیز عشایر لک وجود دارد.

ادامه ی نوشته

لهجه های زبان کردی و دلایل تعدد آن

۲۰ اسفند ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

لهجه های زبان کردی و دلایل تعدد آن

نوشته : دکتر فواد محمد خورشید

ترجمه : دکتر سعید خضری و جعفر خضری

لهجه های زبان کردی

همان گونه که تعدادی از جهانگردان  و شرق شناسان در مورد ارزیابی اصالت حقیقی زبان کردی و پیوند این زبان با زبان فارسی سردرگم و دچاراشتباه شده اند و نتوانسته اند به درستی بفهمند که ارتباط لهجه های این زبان با یکدیگر تا چه اندازه و چگونه است . این امر مهم سبب شده است تا عقیده ی آنها در ارتباط با تقسیم و دسته بندی دیالکت (لهجه)های زبان کردی با یکدیگر اختلاف داشته باشد و به دین گونه نظرات متفاوت و گوناوگونی در این مورد ارائه شده است (۱).

اختلاف مستشرقین در ارتباط با تاروپود دو لهجه ی اصیل و دیرینه ی زبان کردی است که ذیلا ذکر می شود:

الف) لهجه ی کرمانجی جنوبی (که در تقسیمات گذشته از آن تحت عنوان لهجه ی لری یاد شده است ) (۲).

ب)لهجه ی گوران تعدادی از مستشرقین این دو لهجه را از ردیف لهجه های دیگر زبان کوردی سوا دانسته و آنها را کردی نمی پندارند. عدهای حتی پا به فراتر نهاده و بر این اعتقاد هستند که این دو لهجه از لهجه های زبان فارسی هستند(۳). پس لازم است جواب مستند به این اشتباه فاحش داده شود . به نظر می رسد ارئه دهنده گان چنین نظراتی از منظر و دید حاکمان ایران به این دو لهجه نگریسته اند و با هدف سیاسی مشخص و آشکاری عمدا این نظرات را بیان می کنند به خصوص در مورد ماهیت وابستگی لهجه ی کرمانجی جنوبی (لری)و کورد هایی که  با این  لهجه گفتگو می کنند این مساله آشکار است . تعجب از آنجا است که تعدادی از نویسندگان کورد هم بدین بیراهه  رفته و به صورتی گمراه شده اند که نا خواسته در مسیر اهداف سیاسی و نژاد پرستانه … گام بر داشته اند (۴).

ادامه ی نوشته