بیع و شرا

حسین تقدیسی – قوچان

ایمان فروش کرده تو را شهوت شکت

چوب حراج خورده چراغ مبارکت

رایج نبود بیع و شرای شب دو چشم

آن روزها که ته نکشید ابر اندکت

ماه گرفته! برکت پیشانی ات چه شد

سیب صریح حالا از شاخه منفکت؟

حیف تو نیست چپّه بگیری کلاه را

با این زیاد خواستن و ظرف کوچکت؟!

دست قنوت کو؟ دل چلّه تلف کنم!

چرکی متاب، لکه ی ننگی ست این لکت!

تابستان ۷۴

  1. ایمان عمارلو از بجنورد
    ۴ دی ۱۳۹۱ در ۲۲:۳۰ | #1

    با سلام و خسته نباشید خدمت تمامی مسوولین مرتبط با این سایت زیبا…
    میخواستم از زحماتتون تشکر کنم، که واقعا دارید زحمت می کشید تا اصالت اصیل کرمانجی رو، روز به روز تازه تر از همیشه نگه میدارید…
    با تشکر و دست مریضاد….