خانه > * ادبیات - Wêje - وێژه, اندیشه، فلسفه و علم, تاریخ - Dîrok دیرۆک, مذهبی و دینی - Ol > ساختار شکنی آرمان های پژوهشگران کُردهای کُرمانج خراسان

ساختار شکنی آرمان های پژوهشگران کُردهای کُرمانج خراسان

نوشته صمد قلی زاده
با درود وسلام
در نوشتار «به کجا چنین شتابان» ، دوستی گرامی وعزیز ، با اظهار لطف فراوان ، پاسخی را برای راقم این سطور گذاشته است.با سپاس فراوان از این دوست گرامی وعزیز.
اول: آنچه را که دوست گرامی فرموده است ، کاملا صحیح است. اما من هنوز بسیار بدبینانه تر از این دوست گرامی به قضیه می نگرم.
سابقاَ در یکی از مقالاتم در همین سایت الله مزار ، به صراحت بیان کردم که امروزه در میان ما کُردهای کُرمانج ، حتی سنت نیز وجود ندارد. بلکه در تصور جدیدی که از جهان مدرنیته بر ما حاکم گشته است ؛ سنت برای ما مبدل به یک تصور ذهنی شده است.در حالی که گذشتگان ما تا حدود یکصد سال قبل با سنت و در میان سنت کُردی می زیستند.وهیچ انفکاکی میان خود وسنت کُردی خویش مشاهده نمی کردند.
همینکه ما امروزه از سنت کُردی کُرمانجی سخن می گوئیم وآن را به شکل یک مقوله در می آوریم خود نشانی از جدایی ما از سنت است.
تمامی آنچه که در میان ما به نام سنت وفرهنگ کُردی کُرمانجی وجود دارد ؛ آن سنت وفرهنگی نیست که ۱۵۰ سال یا ۲۰۰ سال قبل وجود داشته است. بلکه هرآنچه که وجود دارد ، تماما تفسیر وتاویل های جدیدی از فرهنگ وسنت به شمار می آید.
بهترین نوع مثال برای این مورد نوشتاری است که توسط جناب آقای اسماعیل حسین پور به صورت یک مقاله در خصوص «شبهای الفه » نوشته شد.
«شبهای الفه» امروز برای ما فقط اجرای یک نمایش است. که هرکدام از ما قصد آن داریم که این نمایش را به بهترین نحو ممکن اجرا نماییم. اما گذشتگان ما نمایش اجرا نمی کردند . بلکه حتی فرود ارواح در گذشتگان خویش را در منازل احساس می کردند.حضور این ارواح به شبهای الفه رونق می داد. واگر هریک از زندگان این شبها را به نحو احسن برگذار نمی کردند ، مطمئنا در خواب ، گلایه وشکوه ارواح در گذشته را شاهد می شدند.
اما امروزه ، کدام یک از ما کردهای خراسان ، حضور ارواح را در منازل خویش احساس کرده ویا در رویا شاهد شکایت ارواح از عدم اجرای نمایش شبهای الفه هستیم؟
با تصور جدید (۱) در دنیای مدرنیته ، ما اصلا نمی توانیم بفهمیم که چگونه ارواح واشباح ، همیشه در پیرامون ما وجود دارند.اصلا برای ما اینچنین چیزی معنا ومفهوم ندارد.چون ما دقیقا قادر به فهم گذشتگان خویش نیستیم.بنابراین ، آنچه را که به نام «شبهای الفه» اجرا کرده وآن را به نمایش می گذاریم از معنا ومفهوم اولیه خالی بوده وفقط یک تفسیر ویک تاویل جدید از آن سنت گذشتگان است.
دوم : در خصوص انسان
در حدود ۴۰۰سال قبل، هنگامی که کردهای کرمانج به هر دلیلی گام در خراسان گذاردند، این کردهای کرمانج ، از طایفه وقبیله تشکل یافته بودند. کلیت طوایف وقبایل در یک مفهوم دینی مقوله ای را به نام «امت» در ایران بوجود می آورد.
در «امت» ، «قبیله» ، و«طایفه»، مفهومی به نام «فرد» و«فردیت» ، وجود ندارد. در ادبیات کلاسیک ایران ، همانند «داراب نامه طرسوسی» (۲) در شمارش لشکر ، طایفه ویا قبیله از واژه «وجود» استفاده شده است.مانند : «آن طایفه ، ۵۰ وجود بودند.»یا از آن «لشگر ۵۰۰ وجود مقتول گردیدند.»
واژه «وجود» اصطلاحی است که انسان ها را در لشگر یا قبیله وطایفه ویا در میان «امت» مستحیل می گرداند. ودیگر چیزی به نام فرد انسانی وجود ندارد.
تحول «وجود» به «فرد» از دوران رضا شاه پهلوی به بعد در ایران شکل گرفت.واوج این تحول در «انقلاب سفید شاهنشاهی سال ۱۳۴۲ » بود.
معمولا به انقلا ب سفید سال ۱۳۴۲ به صورت کاملا منفی نگریسته می شود.مارکسیست ها در تحلیل های خویش آن را «فرمایشی» و اجرای اصل چهارم ترومن ، می دانند.(۳)
ونویسندگان متدین ، آن را یک اصل فرمایشی برای نیات شاهنشاهی می خوانند.
اما انقلاب سفید شاهنشاهی را چه «اجرای اصل چهارم ترومن» بدانیم وچه «نیات پلید شاهنشاهی» بدانیم ، نمی توانیم منکر نتایج عمیق وژرف آن در جامعه ایران شویم.زلزله شدید این تحول ، اکنون بعد از ۵۴ سال قابل بررسی ومطالعه است. واثرات عمیقی که این تحول در ایران گذارده است ، بعد از ۵۴ سال قابل مشاهده ومطالعه است.وصد البته که هر چه زمان بیشتری سپری گردد ، همانقدر نتایج آ ن بیشتر قابل مشاهده خواهد بود.
انقلاب سفید شاهنشاهی ۱۳۴۲ در ایران ،با اصلاحات ارضی خویش تمامی طوایف وقبایل را از بین برده وبه مفهوم «ملت» در قانون اساسی مشروطیت ایران معنا ی عمیقی عطاء کرد.
بقایای طوایف وقبایل بعد از انقلاب سفید شاهنشاهی سال ۱۳۴۲ به صورت کامل از بین رفته ونفرات این طوایف وقبایل در اجتماع ومدرنیته جدید ایران مبدل به «فرد » گشتند. ظهور «فرد» در جامعه شناسی ایران ، یک تغییر «هویت» شگفت انگیزی را در ایران بوجود آورد. تقدس ومرجع قدسی طایفه ورئیس قبیله به عدم پیوست.یک کرمانج که تا دیروز وقتی رئیس قبیله را که موسوم به «خان» بود را رویت می کرد ، در مقابلش خم شده ودست «آقا جان» را می بوسید . بعد از اصلاحات ارضی حتی نیم نگاهی نیز به «آقا جان » و«آقا زاده ها» نمی انداخت ؛ تا چه رسد به دست بوسی.
این تغییر هویت ، از طایفه وقبیله به «فردیت» ، واینکه این «فرد» است که می تواند مشروعیت یک حکومت را بوجود آورد، در بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ خود را نشان داد. که چگونه نظام جمهوری اسلامی مشروعیت خویش را از «افراد» انسانی کسب کرد ونه از طوایف وقبایل.
این تحول عمیق وژرف ، در میان کردهای کرمانج خراسان نیز تاثیرات عمیق وقابل توجهی را بوجود آورد.
مفهوم طایفه وقبیله ، در میان کردهای کرمانج ، برای همیشه به تاریخ پیوست.آنچه که امروز در میان کردهای خراسان وجود دارد هویت طایفه ای همانند : «زعفرانلو ، شیخ امیرانلو ، باچیانلو، میلانلو و…» نیست.بلکه فقط وفقط «افراد کردی» با مشخصه خاص شناسنامه ای ، حتی اشاره ای به نام خویش با یا فامیلی که به صورت قانونی به رسمیت شناخته می شود است. که در اغلب موارد این هویت شناسنامه ای حتی اشاره ای هم به طایفه وقبیله ندارد. واگر احیانا در مواردی ، سری نام هائی در میان کردهای خراسان وجود دارد که وابستگی این افراد را به طایفه یا قبیله ای در گذشته دور می رساند، برای کسی دیگر تداعی خاطره از آن گذشته دور ندارد.
تحول کردهای خراسان از طایفه و قبیله به «فرد » انسانی ، تاثیرات شگرفی را در سنت وفرهنگ کردهای خراسان به جا گذارده است.
فرد وفردیت ، اصلا مفاهیمی متعلق به بورژوازی هستند.در فرهنگ بورژازی فرد عبارتند از : «انسانی که از تمامی پیوند ها ووابستگی ها رهایی یافته است.»(۴)
این رهایی باعث تغییرات ژرفی در زندگی انسان ها می شود.واین تحول است که مالکیت خصوصی را بعنوان اصل واساس فرد وفردیت برای تمامی انسان ها بنیاد گذاری می کند. با پذیرش مالکیت خصوصی ، قراردادهای حقوقی پای در عرصه می گذارند. واین قرار دادهای حقوقی از یک قولنامه عادی میان موجر ومستاجر تا قراردادهای فروش نیروی کار خود را پدیدار می نمایا نند.
ودر این قراردادهای حقوقی جدید است که می باید از «انسان جدید کرد خراسان»تعریفی نوین بدست داد.این قراردادهای حقوقی ماهیتا با آن قراردادهای شرعی ۲۰۰ سال قبل تفاوت دارند.
با اینکه نمی خواهم که بحث را دراینجا تخصصی نمایم ، ولی ناگزیر از ارائه مستنداتی هستم. پژوهشگر انگلیسی ، خانم «آ . س. لمبتون» در کتاب «مالک وزارع درایران» (۵) معتقد است که در طول تاریخ ایران از ابتدا تا قانون اساسی مشروطیت ، اساسا در ایران مالکیت خصوصی وجود نداشته است.
دکتر هما ناطق در کتاب «بازرگانان در داد وستد با بانک شاهی ورژی تنباکو» با استناد به گزارش های شرکت رژی در هنگام انعقاد تنباکو ، اسنادی را آورده است که ناصرالدینشاه تحت فشار شرکت رژی در سال ۱۸۸۸ نخستین بار ناگزیر از به رسمیت شناختن مالکیت خصوصی در ا یران شود.
پرداختن به تاریخ مالکیت خصوصی در ایران وچگونگی سلب این حق انسانی در طول تاریخ ، بحثی بسیار طولانی است که موجب دوری از بحث اصلی می گردد.(۶)
حق مالکیت خصوصی ، که نخستین بار در قانون اساسی مشروطیت (۷) برآن صحه گذارده شده است بنیاد اساسی واصلی فردیت در ایران می باشد. هگل می گوید: «سلب حق مالکیت از انسان ، باعث سلب هویت انسانی او می شود.» (۸)
تحولات در عرصه جامعه شناسی ایران ، تحولات اساسی را در میان کردهای کرمانج بوجود آورد.
این تحولات جدید ، فضاهای فکری نوینی در میان کردهای خراسان را باعث گردید.واین فضاهای نوین همان چیزی است که در مقالات راقم این سطور به نام «زیست جهان جدید» کردهای کرمانج مطرح شده اند.
این تحولات جدید که خود کرد کرمانج نیز آن را با آغوش باز استقبال می کرد (زیرا کرد کرمانج با آغوش باز حق قانونی مالکیت خصوصی را پذیرفت.کرمانج خراسان با آغوش باز حق قانونی قرار دادها را پذیرفت. کردهای کرمانج خراسان با آغوش باز حق قانونی آموزش وپرورش وتعلیم وتربیت را پذیرفت. وصدها وهزاران نمونه دیگر …) سبب آن شد که کرمانج خراسان با پذیرش فرهنگ جدید بورژوازی ، فرهنگ وسنت خویش را به صورت کامل نفی نماید. اینک با این نفی کامل است که دیگر چیزی به نام فرهنگ وسنت کرد خراسان وجود ندارد.وهر آن چیزی را که ما به نام «فرهنگ وسنت کرد خراسان» می شناسیم تفسیر ها ئی است که از این فرهنگ شده و می شود. برگشت به فرهنگ وسنت کردی خراسان دیگر ناممکن است.لازمه برگشت به فرهنگ وسنت کرد خراسان وپذیرش آن فرهنگ ، نفی کامل فرهنگ وسنت جدید بورژوازی ودستاوردهای عظیمی است که این فرهنگ جدید بورژوازی برای ما به ارمغان آورده است. چه کسی قادر است که با نفی کامل مثلا «حق قانونی مالکیت خصوصی » به بیگاری های ارباب رعیتی ۱۰۰ سال قبل بازگردد؟ چه کسی حاضر است که با عودت اراضی کشاورزی که با قانون اصلاحات ارضی به آنان واگذار شده است به اربابان وصاحبان اصلی این املاک به گذشته برگردد؟
چه کسی حاضر است که به جای تحصیلات دانشگاهی عصر جدید به تعلیم وتربیت مکتب خانه ای برگشته وبه جای تحصیل در رشته های «علوم تربیتی » جدید ، به تلمذ «گلستان سعدی » وکتاب تربیتی شاهزادگان یعنی «کلیله ودمنه» در نزد آخوند مکتبی برگردد؟
یعنی به فرهنگی که اساسا در آن «مالکیت خصوصی ، فردیت ، قراردادهای حقوقی » و… وجود ندارد. این ساده لوحانه وحتی خود فریبی ودیگر فریبی است که بپنداریم با نگاشتن چند کتاب تاریخی همانند «حرکت تاریخی کرد به خراسان » یا سخنانی در خصوص «اصالت کردی نادر شاه افشار» یا چاپ چند کتاب وشعر وداستان وچیستان وضرب ا لمثل ، سنت وفرهنگ کردی خراسان را نجات داده وآن را احیاء می گردانیم.. آنچه عملا مشاهده می نمائیم این است که چاپ کتب متعدد وساختن چند فیلم سینمائی ، تاکنون نتوانسته است گامی در تحقق آرزوی این پژوهشگران بگذارد.
از اولین کتابی که کلیم الله توحدی در خصوص کردهای خراسان نگاشت ، (در سال ۱۳۵۹)تاکنون بیش از ۳۸ سال سپری می شود. نخستین فیلم سینمائی هیوامسیح در خصوص فرهنگ کردهای خراسان در جشنواره جوان سال ۱۳۶۸ ، که در آن هنگام تاثیر فوق العاده ای نیز در میان تحصیلگردگان کرد خراسان باقی گذاشت ، تاکنون ۲۸ سال می گذرد ، آیا این هردو پژوهشگر که تعصب خاصی نیز نسبت به فرهنگ کردی خویش دارند توانسته اند که آرمان های خویش را محقق سازند؟
سوم :بسیاری از دوستان منتقد در جواب من نوشته اند که اگر اصول قانون اساسی را در خصوص اقوام در ایران اجرا سازند وجهت این اقوام مجوز صادر نمایند که به زبان مادری خویش تحصیل نمایند ویا برای آنان مجوز دانشکده صادر شود ، کردها خواهند توانست که هم فرهنگ وسنت خویش را حفظ نمایند وهم حافظ زبان مادری خویش باشند؛ در آنصورت آرزوی پژوهشگران کردهای خراسان برآورده خواهد شد.
در اینکه اصول قانون اساسی ، حق اولیه کردها واقوام مختلف در ایران است ، هیچ جای شک وتردیدی در آن وجود ندارد.ودر اینکه به کردها ودیگر اقوام اجازه داده شود که به تحصیل به زبان مادری خویش نیز بپردازند ، حق قانونی آنان است.
اما موضوع این است که این حق قانونی کردها ودیگر اقوام در قانون اساسی ایران از چه چیزی نشات گرفته است؟ نگاهی به قانون اساسی مطالب بسیاری را آشکار می سازد. محور قانون اساسی ایران در اصول قانون اساسی بر دو مفهوم استوار است : «واضع قانون در برخی موارد واژه فرد ودر برخی موارد واژه شخص» را بکاربرده است.(البته در اصطلاحات فلسفه حقوقی ونیز در هرمنوتیک حقوقی ، این دو با یکدیگر تفاوتهای بسیاری دارند. وهریک از این دو به نتایج کاملا متفاوتی منجر می شوند.) این دو واژه در فرهنگ وسنت ایران ، اعم از فرهنگ وسنت کردها ولرها وبلوچها وترکمن ها وترکها و… هیچ معنائی را افاده نمی نمایند. در فرهنگ سنتی ایران آنچه که وجود دارد «طایفه وقبیله» است ونه «فرد وشخص».
همانگونه که بیان شد اصطلاحات فرد وشخص ، متعلق به فرهنگ بورژوازی است . وهیچ تعلق خاطری به فرهنگ سنتی ایران اعم از کردها ودیگر اقوام ندارد. برگشت به سنت ، چه آموزش زبان مادری وچه داشتن دانشکده ، نفی فردیت وشخصیت جدید است که بورژوازی به اقوام مختلف ایرانی داده است. در اینجا تناقض شگفت انگیزی وجود داردچگونه باید به این تناقض غلبه یافت؟
تنها راهی که برای غلبه به این تناقض وجود دارد این است که :
الف = به تعریف انسان جدید کرد خراسان روی آوریم.واین واقعیت را بپذیریم که دوران جدید تعریف های جدیدی از انسان دارد. ما دیگر دردوران طایفه ای وقبیله ای نیستیم.ما کردها ودیگر اقوام «افراد یا اشخاصی » هستیم که ملت را بوجود آورده ایم. ملتی که در قانون اساسی به آن «ملت ایران» اطلاق می شود. ودر چارچوب مرزهای مشخص جغرافیایی زیست می کنیم که منافع کاملا مشترک اقتصادی وسیاسی با یکدیگر داریم.
ب = این واقعیت را بپذیریم که دیگر هرآنچه که از سنت وجود دارد فقط تعبیر وتفسیر از سنت است. وخود سنت دیگر وجود ندارد.وما باید این تعابیر خویش از سنت را با دستاوردهای علمی وفرهنگی بورژوازی در هم آمیخته و به آنها جهت علمی در راستای صلح وشکوفایی وهمزیستی مسالمت آمیز دهیم. مثلا : از «شبهای الفه» ، نه پیوند با درگذشتگان وارواح آنان ، که الفت ودوستی با یکدیگر ، الفت ودوستی وحفظ ونگهداری یادگاران فرهنگ وسنت کردی مانند «رمضان بردری» والفت ودوستی با دیگر اقوام وملل را تعبیر وتفسیر نمائیم.
ویا از رقص های کردی خراسان ، در جهت صلح ودوستی وپیوند انسان ها با یکدیگر سود جوئیم. وبر هر نوع جنگ خانمان سوز میان ملت ها با نام جنگ های فرقه ای فائق آئیم. با رقص های کردی بر هرنوع تروریسم در میان ملت ها فائق آ ئیم.
ویا با استناد به سروده های منسوب به جعفرقلی ، عشق به ملواری را، گسترش داده واین عشق را به عشقی اومانیستیک ، عشق میان انسان ها مبدل گردانیم. که اتفاقا ، ظرفیت بالقوه کردهای کرمانج می تواند در این خصوص وسعت فوق العاده ای بیابد.
ج : از قضاء ، تفسیر پلورالیستیک وهرمنوتیکی از فرهنگ وسنت کردی در این خصوص وسیع وبسیار گسترده است. وتفاسیر هرمنوتیکی از فرهنگ وسنت کردی خراسان می تواند در های دانش را به صورت عظیم وگسترده باز کرده وباعث وبانی دوستی میان اقوام وملل در منطقه خاورمیانه را فراهم آورد.
بنابراین : آنچه که باعث خواهد شد که کرمانج در آینده نیز کرمانج باقی بماند عبارت است از :
۱- شناخت عصر جدید ، اعم از تصور علمی جدید ، جهان بینی جدید وجهان شناسی فرهنگی بورژوازی.
۲- تعریف انسان کرمانج با عنایت به دستاورد های اصول حقوقی بورژوازی
۳- تکمیل تعریف انسان کرمانج با عنایت به قراردادهای حقوقی مدنی
۴- ساختار شکنی اندیشه های پژوهشگران کرد های خراسان ، اعم از کتب نوشته شده وفیلم های سینمائی وغیر… که براساس مبانی طایفه ای وقبیله ای نگاشته شده است. پرداختن به طایفه وقبیله واستناد به آنها چیزی جز پیکار «دون کیشوت، با آسیاب های بادی نیست.»
۵- گامی فراتر از مدرنیسم گذارده وبا توسل به پست مدرنیسم ، مشاهده نمائیم که آیا آنچه تاکنون پژوهشگران کرد خراسان گفته ونوشته یا فیلم ساخته اند به اهداف خویش دست یافته اند؟ اگر به اهداف خویش دست نیافته اند به چه دلیل ویا دلایلی بوده است؟
چهارم : در میان ما کردهای خراسان ، چه از سوی پژوهشگران کرد کرمانج ، وچه از سوی تحصیل کردگان روشنفکر کرمانج ، اینگونه القاء شده است که گویا کردهای خراسان به دلیل حراست از مرزهای خراسان وحفظ تمامیت ارضی ایران به خراسان گام گذارده ودر طی ۵۰۰ سال گذشته در این خصوص جانفشانی های بسیاری نموده اند.وقهرمانانه ، جان خویش را در طبق اخلاص نهاده وآن را در حفظ ایران از دستبرد تجاوزکاران فدا نموده اند. ودرحقیقت نام این عملیات قهرمانانه را می باید با خطی زرین در تاریخ نگاشته شود.
اما به راستی ! چه دلیل وسندی در این خصوص وجود دارد که کردها جهت حفظ تمامیت ارضی ایران گام در خراسان گذارده اند؟
آیا دلایل واسناد در این خصوص ، دلایل واسناد دست اول می باشند؟ یا اینکه این اسناد ساخته وپرداخته مورخین به شمار می آیند؟
بیائید یکبار دیگر به تاریخ مراجعه کنیم.واین موضوع را با دقت مورد موشکافی قراردهیم.
الف :آیا کسی که یک کتاب تاریخی می نویسد ، اصلا می تواند عین واقعیت وحقیقت قضیه را بیان کند؟ یا اینکه برداشت ودریافت شخصی خویش را از یک واقعه ورویداد شرح وبیان می کند؟ معرفت شناسی جدید علمی ، در درس های خویش ، به ما چنین اجازه ای نمی دهد که «صدق وکذب» گوئی های یک شخص را حقیقت محض بداینم. وصرفا با توسل واستناد به یک تاریخ نگار عصر صفوی ، هر آنچه را که او بیان کرده است عین حقیقت بدانیم. حرکت یک قوم ، به سوی خراسان چیزی نبود که عکس العملی در میان دولت های ذینفع آن روز مانند دولت انگلستان ، پرتغال ، اسپانیا ، روسیه ، وعثمانی وخاندان شیبانی در ازبکستان فعلی نداشته باشد. پژوهشگران کردهای خراسان ، چند بار به اسناد این کشورها مراجعه کرده اند تا واقعیت قضیه را دریابند؟ مثلا : پژوهشگران کرد خراسان چند بار به اسناد «کتاب آبی» انگلیسی ها مراجعه کرده اند تا تحلیل وبررسی انگلیسی ها را از این رویدادبزرگ ومهم تاریخی را مورد مطالعه قرار دهند؟ اسناد در این خصوص کم نیستند.
ب : مثلا ما همه در دوران تحصیل دوره دبیرستان خوانده ونیز شنیده ایم که: «نادر شاه افشار به هندوستان حمله کرد.»
این جمله : «نادر شاه افشار ، به هندوستان حمله کرد» حاکی از چیست؟
آیا مورخی که این را نگاشته است نظر خویش را از این رویداد بیان کرده است؟ در این صورت ما در هنگام مطالعه تاریخ فقط شناخت خاص یک مورخ را از یک رویداد مورد مطالعه وبررسی قرار می دهیم ؟ یا اینکه خود رویداد را؟ عنایت فرمائید : قضیه دو وجه پیدا کرده است : نظر مورخ از رویداد تاریخی ؟ یا اینکه خود رویداد تاریخی وخود این حادثه تاریخی را ؟
مشکل بزرگ رویداد های تاریخی این است که یکبار بیشتر تکرار نمی شوند.یعنی حمله نادر شاه افشار به هندوستان فقط یکبار انجام شده است.واین حمله برای ما که اخلاف آنان هستیم دیگر تکرار نمی شود که شاهد حقیقت قضیه باشیم.
پس ما بالاجبار باید آن رویداد را مثلا در نوشته «سید کاظم» مورد مطالعه قراردهیم. اما نوشتار «سید کاظم» از آن رویداد برابر است با پیش داوری ها ، پیش ذهنیات ، وفرضیات مختلف او ، ونوع شناخت جهان شناسی او از قضیه «حمله نادر شاه به هندوستان» .
حال با این معرفت شناسی از «سید کاظم» ، چگونه می توانیم به گزارش سید کاظم از این رویداد تاریخی اعتماد کرده وصحیح را از سقیم باز شناسیم؟
وقتی در این مثال صداقت حقیقی سید کاظم حمله نادر به هندوستان ،(که کتابش بسیار مورد اعتماد پژوهشگران است) اینگونه از یک رویداد تاریخی زیر سوال می رود پس چگونه باید تشخیص دهیم وبه کدام منبع اعتماد نمائیم که کردهای خراسان جهت حفظ تمامیت ارضی ایران به خراسان گام گذاردند؟
در صورتی ما می توانیم این سخن را یعنی «حرکت کردها به خراسان ، جهت حفظ تمامیت ارضی ایران بوده است» را قابل اعتماد بدانیم که سخن طرف مقابل را هم که خاندان شیبانی در ازبکستان هستند را نیز بشنویم.
ما کردها اظهار می داریم که جهت حفظ تمامیت ارضی ایران قدم در خراسان گذاشته ایم.
خاندان شیبانی نیز می گویند که : ما وارثان به حق خاندان تیموری هستیم.واین بخش از خراسان به ارث به ما رسیده است. وخاندان صفوی ، با زور واجبار قصد آن دارند که حق قانونی ما را از ما سلب نمایند.تمامی مفتی ها وعلمای مذهبی ما ، حق شرعی ما را در تصرف ارثیه ما به رسمیت شناخته اند.
با این استدلال ، در مقابل ادعای خاندان شیبانی ، ما دیگر چه چیزی داریم ؟ آیا می توانیم حق شرعی ومشروع آنان را بر طبق موازین شرعی اسلامی از آنها سلب نمائیم؟ وآن نیز در جائی که علمای مذهبی برآن صحه نهاده اند.
جهت نفی اینگونه ادعا ها ، راهی بیشتر در مقابل نمی ماند ؛ وآن نیزیک مغلطه ایدئولوژیکی «مذهب علیه مذهب » است. یعنی اینکه ادعا نمائیم چون خاندان صفوی ، شیعه مذهب هستند ، وما مذهب شیعه را مذهب برحق می دانیم ، از این رو با خاندان شیبانی که شیعه به شمار نمی آیند ودر نتیجه حق شرعی آنان را که مفتی ها وعلمای مذهبی آنان به آنها داده اند را به رسمیت نمی شناسیم.
این ادعا ی ما کردها، اشکالی که دارد این است که حس وطن خواهی وناسیونالیستی وحفظ تمامیت ارضی ایران را که ما مدعی آن هستیم را نفی می نماید. وقضیه را به شکل «جهاد مذهبی » می نمایاند. یعنی ما کردها نه برای حفظ تمامیت ارضی ایران ، بلکه جهت دفاع از مذهب تشیع صفوی بعنوان سربازان مذهب تشیع صفوی در خراسان گام گذارده ایم ونه برای حس وطن خواهی.!
از هنگام حرکت کردها به خراسان ، تا اواخر دوران قاجار ، در خراسان ، کتب بسیار زیادی که حامل اندیشه های ایدئولوژیکی تشیع صفوی بودند در خراسان نشر یافتند.مانند کتب «بحار الانوار حجه الاسلام مجلسی ، تحفه المجالس ، حمله حیدری، خاورنامه ، و…» که این کتب فقط مبلغ اندیشه های ایدئولوژیکی تشیع صفوی بودند. در کتاب دهها جلدی بحارالانوار تا خاورنامه ، وحمله حیدری و…. تنها چیزی که وجود ندارد تبلیغ اندیشه های وطن خواهی وحس ناسیونالیستی است.
ج : در دوران مشروطیت که اوج آن در دوران سلطنت رضا شاه پهلوی بوده است ، یک ایدئولوژی برایران حاکم گشت. این ایدئولوژی «ناسیونالیسم» بود که تا پایان دوران سلسله پهلوی در ایران حاکم بود.
در این ایدئولوژی عظمت ایران باستان ، همانند دوران مادها ، هخامنشیان ، اشکانیان ، وساسانیان ، با غلو بسیار زیاد در ایران تبلیغ می گشت. وادامه آن بعد از حمله اعراب به ایران در سلسله پادشاهانی بود که ادعای استقلال داشتند مانند : طاهریان ، صفاریان ، سامانیان و…
پژوهشگران ایرانی ، همچون دکتر عبدالحسین زرین کوب، دکتر ذبیح الله صفا، سعید نفیسی و… ورمان نویسانی مانند حمزه سرداد ور و… وشاعران تحت تاثیر این اندیشه ایدئولوژیکی کتب زیادی را به تحریر در آورده ونشر نمودند.
حتی امروزه روز چه کسی است که کتاب «دو قرن سکوت» زرین کوب را مورد مطالعه قرار داده باشد وتحت تاثیر روضه خوانی های زرین کوب قرار نگرفته باشد؟ (امروزه دیگر در آکادمی های علمی دوران گذر از – دو قرن سکوت – مطرح شده است.) چه کسی است که کتاب «ماه نخشب » سعید نفیسی را خوانده وبرای ایران و«المقفع» اشک نریخته باشد؟ چه کسی است که کتاب «ایام محبس» علی دشتی را خوانده ودر مظلومیت ایران وروشنفکران وطن خواه ایران نگریسته باشد؟
چه کسی است که «تاریخ ادبیات » ذبیح الله صفا را خوانده باشد واز غیرت وتعصب ایرانیان در مقابل اعراب احساس غرور نکرده باشد؟
اما هنگامی که پای عقل نقاد به میان می آید ؛ این عقل شیطانی در میان هزاران نسخه کتاب منتشر شده فقط اندیشه ایدئولوژیکی ناسیونالیسم را تشخیص داده واین اندیشه ایدئولوژیکی را حاکم بلامنازع در طی ۵۷ سال سلطنت پهلوی ها می بیند.
عقل نقاد ، با تشخیص ایدئولوژی ناسیونالیستی در کتب دکتر زرین کوب ، تلاشش را برآن معطوف می دارد که در آثار این پژوهشگر برجسته میان علم وشبه علم ، میان علم وتصورات از علم یعنی ایدئولوژی ، فاصله انداخته وصحیح را از سقیم ، وعلم را از غیر علم ممیز گرداند. (ودقیقا این عقل نقاد است که امروزه در محافل آکادمیک ، اندیشه گذر از «دو قرن سکوت»را مطرح کرده است.)
وقتی در اندیشه فردی همچون دکتر عبدالحسین زرین کوب ، چنین فضائی حاکم باشد ، از کجا بدانیم که افق فکری پژوهشگران کرمانج خراسان از چنین اندیشه ای خالی باشد؟ وکردهای فدائی مذهب تشیع صفوی ، بعنوان سربازان وطن ، وسربازان ایرانی القاء نشود؟
چه کسی می تواند به اثبات رساند که در دوران حاکمیت صفویان درایران ایدئولوژی ناسیونالیستی حاکم برایران بوده وکردهای کرمانج به سبب غلبه ایدئولوژی ناسیونالیستی گام در خراسان گذاشتند تا حافظ مرزهای ایران باشند؟
واژه «ملت» به معنای Nation نخستین بار در تمامی طول تاریخ ایران فقط در قانون اساسی مشروطیت بعنوان یک کلمه سیاسی به کار رفته است.پیش ازمشروطیت ، این واژه در فرهنگ دینی ایران به معنای «مذهب » به کار می رفته است.پس چگونه ممکن است که کردهای کرمانج در قالب «ملتی » (در معنای Nation ) وجهت حفاظت از ثغور جغرافیای سیاسی این واژه به خراسان گام گذاشته باشند؟

پاورقی ها
(۱ ) – تصور جدید از جهان ، با ظهور دکارت ،تصویر کاملا جدیدی از جهان برای انسان آغاز گریده ، وانسان به عنوان فاعل شناسا ، مطرح شد. این اندیشه به صورت بنیاد تمامی علوم مغرب زمین در آمد. درایران با ظهور وپیدایش مدارس جدید ، انسان به صورت فاعل شناسا برای ایرانیان مطرح گردید. تصور جدید از جهان ، باعث شد که ما کردهای خراسان نیز که تحصیلکرده های این مدارس جدید به شمار می آئیم ، با دیدی نوین به جهان نگریسته وتصورات اسلاف خود را نفی نمائیم.
(۲) – داراب نامه طرسوسی ؛ این کتاب در سال ۱۳۳۹ بوسیله بنگاه نشر وترجمه وبا تصحیح دکتر ذبیح الله صفا ، منتشر گردد. جلد سوم این کتاب در سال ۱۳۸۸ به اهتمام ایرج افشار ومهران افشار بوسیله نشر چشمه منتشرشد. اما جلد چهارم این کتاب چون نسخه فارسی آن از بین رفته است، یک نسخه به زبان عربی وجود دارد که در بیروت نشر گردیده است وهنوز این اثر کلاسیک به فارسی ترجمه نشده است.
البته اینکه در این کتاب به جای «نفر» از واژه «وجود» استفاده شده است ممکن است که یک لهجه محلی باشد ، ونمی توان این واژه را به تمامی ایران نسبت داد. باید در این خصوص یک پژوهش گسترده ای انجام شود.مثلا ناصر خسرو در کتاب «وجه دین» خویش از هواداران اسماعیلیه که بوسیله گروههای زندیق جذب می شوند با نام «شخص » استفاده کرده است.خواجه نظام الملک نیز در سیاست نامه ، واژه «شخص» را بکاربرده است. در ادبیات دوران قاجار نیز مانند داستان های «نقیب الممالک» که برای ناصرالدینشاه قصه می گفت در کتابهای «ملک بهمن » و«ملک جمشید » و«امیرالرسلان» وهمچنین عبدالطیف طسوجی درترجمه کتاب «هزار ویکشب» از واژه شخص استفاده کرده است. اما واژه «وجود» که طرسوسی از آن استفاده کرده است ، بسیار پرمعنا است .ودر ضرب المثل های ایرانی نیز بکار برده می شودمانند : «فلانی آدم بی وجودی است» ، «بی وجودی» در این ضرب ا لمثل به اصطلاح کردهای خراسان یعنی «آدم بی پایه وبنیاد است.» یعنی رانده شده از طایفه وقبیله است.
(۳) – ایوانف س. ی، تاریخ نوین ایران ، حسن قائم پناه وهوشنگ تیزابی ، انتشارت حزب توده ایران ، ۱۳۵۶،
وهمچنین : اصل چهارم ترومن ، بدون نام نویسنده وسال انتشار، سازمان چریک های فدائی خلق ایران.
(۴) – گلد من لوسین ، جامعه ،فرهنگ ، ادبیات، جعفر پوینده ، نشرچشمه، تهران ۱۳۸۱ ، صفحه ۱۵۷
(۵) – لمبتون .آ.س.، مالک وزارع در ایران ، دکتر منوچهر امیری، بنگاه نشر وترجمه ، ۱۳۳۹،
البته این کتاب در بعد از انقلاب نیز بارها به چاپ رسیده است. آخرین چاپ آن در سال ۱۳۹۰ بوسیله انتشارات امیر کبیر بوده است.

(۶) – کسانی که مایل به مطالعه در خصوص عدم وجود مالکیت خصوصی در ایران هستند می توانند به کتب ذیل مراجعه فرمایند:
الف : استبداد شرقی – نوشته تئوفوگل ، ترجمه محمد رضا حکیمی
ب:چرا غرب پیش رفت وایران عقب ماند – نوشته دکتر کاظم علمداری
ج : ناطق هما، بازرگانان در داد وستد با بابانک شاهی ورژی تنباکو، این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۶۳، در پاریس چاپ گردید. ودر سال ۱۳۶۷ نیزدر ایران چاپ شد. نسخه PDF آن در اینترنت نیز موجود است.
د: مالک وزارع در ایران ، نوشته آ . س. لمبتون ، ترجمه دکتر منوچهر امیری
ر: گروند ریسه ، نوشته کارل مارکس ، ترجمه باقر پرهام واحمد تدین
ز: در تاریکی هزاره ها ، نوشته ایرج اسکندری
۷- راوندی مرتضی ، سیر قانون ودادگستری در ایران،نشر چشمه – کتابسرای بابل ، ۳۶۸ ، صفحه ۳۴۲ : متمم قانون اساسی مشروطیت
۸- گارودی روژه ، در شناخت اندیشه هگل ، باقر پرهام، انتشارت آگاه ، تهران ۱۳۶۴