خانه > عمومی > دو روی سکه ی فضای کُرمانجی در خراسان

دو روی سکه ی فضای کُرمانجی در خراسان

«برات قوی اندام»

در این چند سال با رشد ارتباطات بین مردم و زیادشدن رسانه ها میل به آشنایی با پیشینه، زبان مادری و نمادها و علائم سنتی که چند سالی در اثر رشد یکباره ی شهرنشینی و تغییرات سبک زندگی عملا به فراموشی سپرده شد، رشد چشمگیری داشته است. این امر در میان کُردهای خراسان نیز به همین صورت بوده است و پژوهش در تاریخ، یافتن ریشه ها و محل سکونت قبلی، کوچ ها، مهاجرت ها، بحث و مناقشه بر روی تبار و نژاد شخصیت های سیاسی، شاهان، نخبگان، دانشمندان گذشته و حال به صورتی گسترده در جریان است. آداب و رسوم و سنت ها به صورت وسیع نمایش داده می شود. خوانندگان و هنرمندان زیادی ظهور یافته اند و بازار موسیقی نوین داغ است. به طور کلی در هیچ محفل و مجلسی نیست که بحث از هویت و تاریخ و موسیقی و آداب و سنن نباشد.

این یک روی سکه بود؛ اما روی دیگر سکه چیز دیگریست. با وجود اینکه شناخت زیادی از هویت و اصالتمان پیدا کرده ایم، اما این امر هیچ وقت سبب نشده است دل هایمان به هم نزدیک شود و دیگرخواهی و نوع دوستی در بین ما رشد کند. معیاری مانند علاقه مندی و تعصب روی ایل و نژاد چیزی است که افراد زیادی می توانند با کمترین تلاشی با هزاران نفر دیگر در آن شریک شوند؛ حسی که در جای خود پذیرفته و طبیعی است اما نمی تواند تنها معیار در ارزش گذاری در تعاملات و روابط انسانی باشد. حسی است که هر انسانی با هر سبک زندگی و پیشینه و سطح اخلاقی و علمی می تواند داشته باشد. تکیه تنها بر چنین معیار شکننده ای در روابط و تعاملات می تواند در سطح فردی و اجتماعی گاها حتی بسیار مخرب باشد. چون افراط در آن قابلیت این را دارد که به راحتی فرد اخلاق و هنجارهای اخلاقی و انسانی را زیر پا بگذارد.

«کُردبودن» یا به تعبیر خودمانی تر «کُرمانج بودن» به صورت انتزاعی و در ذهن ما واژه ای بسیار زیبا و از لحاظ خصایص ظاهری و ارزشی تداعی کننده ی انسان هایی گویا افسانه ای است؛ لیکن در واقعیت این نوع بینش به کُردبودنمان و افسانه نمودن کُردها، آنگونه که در تاریخ نویسی و اشعارمان به آن می پردازیم بیشتر ما را از خودمان دور می کند. تا حدی که گاهی اوقات حتی حاضر نیستیم آن «کُرد» همسایه یا اطراف مان را تحمل کنیم. راحت تر بگویم؛ بسیاری از ما به واژه ی «کُرد» یا «کُرمانج» عشق می ورزیم نه به مردم کُرد. گویا در ذهن بسیاری از ماها «کُردها/کُرمانج ها» خیلی از ما بهترانند و یا دیگر نمانده اند و یا از دسترس ما خارج اند.

در موضوع آداب و سنن و موسیقی گاهی آنچنان افراط می کنیم که به هیچ وجه با واقعیت انطباق ندارد. تاکید زیاد بر موسیقی هیجان آور و شاد، رقص ها و لباس های ابداعی آنچنانی، عروسی ها با رسوم عجیب و غریب و دهها مورد دیگر. ما در رقص هایمان با تمام هیجان و زیبایی اش شاهد حرکات امروزی با دو متر و بیشتر پرش به آسمان نبودیم؛ آنچنان که گروه های موسیقی و رقص کُرمانجی در مراسمات و جشنواره ها اجرا می کنند. لباس هایی می پوشیم که در حال حاضر نمی پوشیم و بعضا هیچ وقت هم چنین طرح هایی برای لباس ها نداشته ایم. تمرکز بر موسیقی صرفا بر جنبه ی شاد و سطحی و هیجان آور آن است که صرفا مخصوص جشن ها و عروسی هاست و فضایی ایجاد شده است که همه فکر می کنند موسیقی باید حتما هیجان آور و پرسر و صدا باشد. موسیقی در میان ما یک روال طبیعی داشته است: نی در جای خود، دوتار در جای خود، قوشمه و کمانچه و دهل و غیره در جای خود. خوانندگی و دَنگبِژی همین طور؛ لیکن ما نی و کمانچه را بوسیده و کنار گذاشتیم و هنرمندان مان را خانه نشین. سوال می کنم: مگر ما همیشه در عروسی و در حال رقص هستیم؟ مگر موسیقی ما فقط موسیقی رقص و شادی است؟ روستایی ما دارایی چند ماهش را یک شبه و بعضا چندساعته در جیب یک نفر خواننده می ریزد؛ به نام فرهنگ کُرمانجی! و کلی خوشحال است که چنین کاری کرده است و حسرت به دل چه کسانی که نمی گذارد! فضایی که آنقدر شدید شده است که گاها بر سر اینکه چرا فلان خواننده فلان عروسی را نرفته است با تبر به جان هم می افتند و پیشانی هم رو شکاف می دهند! عروسی های کُرمانجی با زرق و برق بسیار و گاها با اصرار و خارج از توان برگزار می شود به نام حفظ فرهنگ و رسوم کُرمانجی!

به نظر می رسد ما مفهوم حفظ زبان و فرهنگ را به درستی درک نکرده ایم و اگر جو عمومی فعالیت های به نام حفظ فرهنگ کُردی/کُرمانجی در خراسان را در نظر بگیریم متوجه می شویم که عملا تمام علاقه مندی ما به فرهنگ و سنت هایمان وسیله ای برای سودجویی یک عده و در خدمت سرمایه داری است. ما اگر قرار است فرهنگ، موسیقی، هنر و آداب و زبان کُرمانجی را حفظ کنیم اول باید صاحبان آن را درک کنیم؛ اما آیا به راستی حاصل این همه هیاهو و همهمه حفظ فرهنگ بوده است؟ کدام ارزش اخلاقی و دیگرخواهی که در بزرگترهای ما بود، حفظ شده است؟ کدام سنت و فرهنگ حفظ شده است؟ اگر چنین بوده است، اکنون جایگاه هنر و هنرمندان سنتی ما کجاست؟ جایگاه هنر و هنرمندانی مثل رمضان محمدی، رمضان بردری و ده ها هنرمند دیگر کجاست؟ این ها تنها نمونه اند و هر کدام از ما برخی از هنرمندان قدیم را می شناسیم که مورد بی لطفی قرار گرفته اند. به اسم موسیقی و فرهنگ کُرمانجی افرادی را با دست رنج خودمان آنقدر بزرگ کرده ایم و به عنوان نماینده ی فرهنگ خود معرفی و بزرگ کرده ایم که نه لازم است با این افراد معرفی شویم و نه این افراد به راستی نماینده مردم ما هستند. افرادی که تنها بر موج هیجانات واحساسات مردم به نام فرهنگ و موسیقی کُرمانجی سوار شده اند و دغدغه ای غیر از سودجویی و نام و نشان ندارند. از سوی دیگر به همین سرعت و شدت، هنر و هنرمندان واقعی که حافظه تاریخی و فرهنگ و زبان مان با آنها عجین شده است را فاصله ها از میان خودمان رانده ایم؛ تا جایی که هر کدام در گوشه ی روستایی افتاده و دورشان خالی و ساز و صدایشان بی مشتری! شاید شما هم ویدیویی بسیار تاثیرگذار از رمضان بردری که این اواخر در اینترنت منتشر شد را دیده اید که نشان دهنده ی بغض و تنهایی این هنرمند دوتارزن سالیان نه چندان دور است و انسان از خود سوال می کند چرا باید هنرمندان واقعی ما اینگونه خانه نشین و دل شکسته شوند. چرا ما در کنار موسیقی مدرن جایگاهی برای موسیقی سنتی و هنرمندان آن در نظر نگرفته ایم.

واقعیت این است با وجود رشد هویت خواهی و ادعاهای حفظ زبان و فرهنگ، هیچ اتفاق چشمگیری که بتوان گفت به حفظ آداب و سنن و زبان و  فرهنگ کمک کرده است، نیفتاده است. همه ی دید و بینش اکثر ما از زبان و فرهنگ مان ظواهر است که آنهم اکثرا اغراق آمیز و دور از واقعیت است. اصولا همه ی سعی و تلاش بر این بوده است که ظواهری از عناصر و نمادهای فرهنگی نمایش داده شود. علاقه مندی عامه ی ما به تبار و فرهنگ و زبانمان عملا در مسیر نادرست و در خدمت سودجویی و سرمایه داری مورد استفاده قرار گرفته است؛ تا اینکه در خدمت حفظ زبان و فرهنگ. سال هاست غیر از نمایش ظواهر، هیچ گونه پژوهش عمیق و علمی آنچنانی صورت نمی گیرد و زمانی که از افراد برای همکاری جمعی و پژوهش در زمینه های گوناگون ادبی و فرهنگی درخواست می شود، پاسخی دریافت نمی شود. از زبان و لزوم یادگیری آن زیاد بحث می شود، اما وقتی زمان کاربرد زبان مادری و تولید فکر و محتوا با زبان مادری صحبت می شود، رغبتی نیست. حس هویت خواهی و علاقه مندی به زبان و تبار گاها در خدمت کسانی است که به نام دلسوزی و به ادعای برادری و سوء استفاده از احساسات، عملا در پی نام و نشان اند. اصرار داریم بعضی شخصیت ها را بزرگ کنیم و جالب تر از آن شخصیت سازی کنیم. آنقدر بزرگ بزرگشان کرده ایم که دیگر نمی توانیم نقدشان کنیم. بیایید به جای بزرگ کردن و مقدس کردن و بی عیب کردن شخصیت های ادبی و هنری مان، معیارهای درست و ارزش ها را پررنگ کنیم و به جای اینکه در تعامل با موضوعات و شخصیت ها از معیارهای درست مان دست بکشیم، شخصیت ها را با معیارهای علمی، انسانی و اخلاقی بسنجیم.

  1. حیدر
    ۲۴ فروردین ۱۳۹۶ در ۱۶:۱۱ | #1

    درود بر استاد قوی اندام هربژی

  2. شريفي نژاد
    ۲۳ فروردین ۱۳۹۶ در ۱۶:۵۶ | #2

    متاسفانه لباسی که از ان به عنوان لباس کرمانجی مردان خراسان یاد می شود لباس کرمانجی نیست و نبوده است. لباسی است که انسان را به یاد حاجی فیروز تهرانی ها می اندازد .دردناکتر ان است که برخی برای آن فلسفه بافی می نمایند و ان را نشانه قزلباش بودن و پیشینه علوی برخی از کرمانجهای خراسان می دانند.