خانه > ایلات و طوایف کرد و کرمانج -Êl û Eşîretên Kurd (Kurmanc > کردان نژاده شادلو از باستان تا اسلام

کردان نژاده شادلو از باستان تا اسلام

درخصوص تاریخ باستانی طایفه ها و ایلات کرد تحقیقات ؛ بسیار کم و پراکنده است. بیشترین جمعیت کردان را کرمانج ها تشکیل می دهند که قریب به اتفاق آنها اکنون نیز در نواحی مرزی ایران باستانی سکونت دارند که نشان دهنده حضور حداکثری کرمانج ها در سپاه هخامنشی، اشکانی و ساسانی و جانفشانی اینان درراه پاسداری از کشور عزیزمان ایران است. در کتاب کردان پارس و کرمان تالیف مرحوم دکتر جمشید صداقت کیش دانشمند فارس زبان شیرازی مدارک و اسناد معتبری درباره تبار کردی هخامنشیان و ساسانیان آمده است. نیز در مقاله دانشمند برجسته ایرانی پرویز اذکائی نیز تبار ماد و پارس (هخامنشیان) از کردان دانسته شده است که ذیلا ارائه شده است. محور مقاله ایشان کردان نژاده شادلو هستند. این کردان اصالتا از زیستگاهی در شمال غربی ایران کنونی و همچنین منطقه ی بالای رود ارس به خراسان مهاجرت کرده اند که البته از همان دوران باستان و پس از اسلام مهاجرت های عظیمی به منطقه خراسان داشته اند., و به جهت داشتن مذهب علوی ، پایه گذار اولین حکومت های شیعی در شمال خراسان کنونی میشوند .در احسن التقاسیم مقدسی جلد ۲(قرن چهارم) آمده است : در چاج و طوس و فسار و ابیورد و طراز و حومه بخارا و اسفراین و جوین همگی)سنی) شافعی هستند.هرچند در مقاله دکتر اذکائی به ریشه شادلوی حکومت باستانی « ماننا» در آذربایجان کنونی اشاره شده است لیکن نام شادلوها را بایست، معرب نام حکومت باستانی «گوتی» دانست. آرامی ها به سبب اینکه حرف «گ» را نداشته اند آنرا تبدیل به جودی و شودی (شادی) کرده اند . «شادو» در زبان سامی به معنی کوهستان است.( ر.ک صفحه ۳۰۷ تاریخ بابل- از تأسیس سلطنت تا غلبه ایرانیان- لئوناردو. کینگ- ترجمۀ دکتر رقیه بهزادی- انتشارات علمی و فرهنگی- ۱۳۸۶) «ماننا»های باستان هم از همین کردان بوده اند.و با گوتی ها یک اتحادیه تشکیل داده اند . این موضوع را در نام «کوه جودی» (آرارات) نیز مشاهده می کنیم که براساس افسانه ای که در سفرنامه اولیاء چلبی سیاح ترک آمده است حضور کردان در کوه جودی (شادی) به روزگار حضرت نوح می رسد، فارغ از درست یا نادرست بودن این افسانه دانشمندان نیز گوتی ها را از اقوام کرد می دانند.(ر.ک به پروفسور سپایزر در کتاب اقوام مزوپوتامیا) درمنابع عربی به بلاد الکرد- بلاد الاکرادازکردستان سخن آمده است قاضی عیاض(۴۷۱–۵۴۴ ه/۱۰۸۳– ۱۱۴۹م) از زبان یکی از دوستانش نقل می کند که عبدالوهاب بن نصر المالکی (۴۲۲ هـ/۱۰۳۱ م) به دهکدۀ اسعرد – سیرت رفته که در ولایت کرد در نزدیک کوه جودی قرار داشته است. (( کتاب الغنیه ی صفحه ۱۱۴-۱۱۵) کرد و کردستان در روزگار خلافت اسلامی (۱۶ – ۶۵۶ ه / ۶۳۷ – ۱۲۵۸ م)نویسنده به زبان کردی دکتر زرار صدیق توفیق استاد دانشگاه دهوک – مترجم به زبان فارسی محمد ابراهیمی محمدی انتشارات علمی کالج – ۱۳۹۳ – چاپ اول)طایفه بزرگ کرمانج جودکانلو و لُرهای جودکی نیز باز مانده این اقوام باستانی هستند.  موضوع دیگر حایز اهمیت  اینکه که پس از حمله مغول که بیش از نیمی از سپاه آنان ترک بوده است(تاریخ مغول در ایران- نوشته برتولد اشپولر) روند ترک سازی ایلات ایرانی زبان شدت میگیرد که به دلیل تراکم سپاه ترک در شمال غربی ایران کنونی، ترکیه و قفقاز این موضوع شدت بیشتری یافته و در مناطق جنوبی ایران کمتر حادث شده است. که نتیجه آن ، رسمیت زبان ترکی در خانواده اعیان و اشراف شادی ها و دیگر اقوام ایرانی است. در منابع ذکر شده است که سران و اشراف شادی و زاخور (زعفرانلو) در خراسان در خانواده خود به جبر زمانه به ترکی سخن می گفته اند در حالی که کرمانجی نیز می دانسته اند و به همین دلیل اینان به نام ترکمن (ترک مانند) خوانده شده اند. جبر زمانه سبب شده، جمعی از کردان در گذشت زمان ، ترکی گوی و فارسی گوی شوند .این جبر تاریخی دامنگیر تمام اقوام ایرانی بوده است و خاص کردان نیست. البته شواهد تاریخی بر مقاومت جانانه کردان در مقابل فرهنگ و زبانهای غیر کردی حکایت دارد. اکنون مقاله ارزنده و پرمحتوای دانشمند برجسته ایرانی پرویز اذکائی که به درخواست دانشمند برجسته کرد خراسانی استاد«قدرت الله روشنی زعفرانلو» تحریر شده است به حضور ارائه می گردد.

شهرام امیری فر

نامویس« شادی»۱

نوشته پرویز اذکائی

تقدیم به دوست دیرین دانشور

قدر الله روشنی زعفرانلو، که هم به فرموده او نوشته آمد.

شادلو/ شادیلو، نام یکی از تیره های کردان ایران، ا سم منسوب است، که علامت یا اَدات نسبت در آن ، پساوند نسبت « لو» ترکمانی در پایانه واژه ناب فارسی« شادی» باشد. این اَدات نسبت یا پسوند« لو» در پایانه اسامی فارسی طوایف ایرانی وکردی تقریبا از اواخر سده هشتم(ه.ق) بر اثر تسلط پردامنه سیاسی- نظامی ترکمانان، از جمله عشایر قراقویونلو وآق قویونلو، وجز اینها در نواحی غربی ایرانزمین و سرزمین « جبال» قدیم کما بیش تداول وکاربرد فزاینده یافت. قبل از آن تاریخ، اَدات نسبت در اسامی طوایف ایرانی و تیره های کردی، همان علامات نسبت فارسی و پهلوی« ان»، «گان» « ی» و « وند » می بود، چنان که وجه نسبت یا اسم منسوب« شادی» همانا شادیگان یا حسب تلفظ کردی شادنگان و صورت معرب آن « شاذنجان» بوده است.

مسعودی (م ۳۴۶ ق) در بیابان اجناس و انواع کردان از جمله « شادنجان» و « لران » را در جزو طوایف بلاد جبال ایران یاد کرد ۱ که « شادنجان» حسب تلفظ کردی، چنان که یاد شد، همان « شادیگان » باشد، یعنی طایفه منسوب به اسم« شادی» که از اَعلام کهن ایرانی، مادی و کردی است. این اسم متداول کردی(- شادی) اصلاً واژه و نامی است مادی (= قوم باستانی بسیار معروف « ماد» درغرب ایرانزمین) که نخستین بار به سال ۶۶۰/۶۵۹ م ( سده هفتم قبل از میلاد مسیح) طی گزارش لشکر کشی آشوریان به « جبال » زاگروس و تازش به سرزمین «‌ماننا» ها یاد گردیده، بدین که ضمن تسخیر قلاع آنجا از کشته شدن « رادیای شادی کوهستانی) یعنی « رادیا » از تیره شادی سرزمین جبال ) رئیس استحکامات منطقه « خومورتی» سخن به میان آمده است.۲

پس از آن، امیل بنونیست در کتاب گرانقدر خود« عناوین واسامی خاص در ایران باستان» نام فارسی باستان« شادی» را در الواح عیلامی تخت جمشید، از جمله به صورت ترکیبی « شاتی کیتین » فرانموده است ۳  آنگاه، در باب اصطلاحات خاص نامگزاری فارسی، بخش ویژه به نام( وندی) « شیاتی» پرداخته، و نمونه های چندی از مرکبات معمول آن در عهد داریوش هخامنشی( مانند :« اپی – شیاتی»«ارته –شیاتی» « ویسپه – شیاتی» و جز اینها ) نشان داده است. همو یاد کند که این نام در تورات(عهد عتیق) به صورت تر کیبی هتر- شته (= ترشاتا) در کتاب عزرا باب ۲، ایه ۶۳ و کتاب نجمیه ( باب۷ ،آیه ۶۵) آمده است، که تلفظ عیلامی آن « هاتر- شاته» همانا از صورت فارسی کهن« آتر – شاته» (- آذر شاد) باشد. وجه اوستایی آن « شیا» است، لیکن وجوه « شیاتی/ شاتی/ شیاته/ شادا /  شائودا= خورسند) در عهد هخامنشی همانا در مغرب ایران زمین در میان مردم آن سرزمین متداول بوده، وجه اوستایی مزبور به گونه قید، اتفاقی است. در هر حال، این اسم و تداول وجوه آن اختصاص به دین هخامنشی دارد»۴

باری، نظریه  غالب در این که کردان جبال ایران بقایای قبایل مادی و پارس عهد باستان باشند، ظاهراً‌ مؤسس بر امر واقع تاریخی ومبتنی بر حقیقتی است. به هر تقدیر، یکی از نام های رایج میان ایشان، همین کلمه « شادی » مادی – پارسی بوده است، چندان که نیای خاندان های کرد فرمانروای مروانی، یعنی – از جمله – نیای پادشاهان ایوبی- پدر بزرگ سلطان صلاح الدین ایوبی معروف ( یوسف بن ایوب زاده ۵۳۲ ،‌حکمرانی ۵۶۴-۵۸۹ ق) همانا « شادی بن مروان‌» نام داشته، که از کردان روادی بوده، از شهرک « دوین » آذربایجان برخاسته است. ۵

ابن نباته شاعر( سده ۸ ق) در مرثیه امیر ابو الفداء عماد الدین اسماعیل بن علی ایوبی ( م ۷۳۲ ق) صاحب کتابهای تاریخی و جغرافیا( با تقویم البلدان و المختصر اخبار البصر) که از همان خاندان کردی ایوبی بوده، منجمله با وصف « ابن شادی» از وی یاد کرده است:

« ما لِلنّدی لایبلی صوت داعیه

                 اضنّ انّ ابن شادی قام ناعیه»… الخ .

  « شادی» به معنای فرح و فرحان، از نام های پارسی وایرانی ، همچون شادان برزین» راوی شاهنامه فردوسی) و فضل بن شادان ( دانشمند شیعی سده سوم م ۲۶ ق) وجز اینها هم برابر « فرح » عربی در اصطلاح اخترگویان، اما به ویژه نام گویشی کردی از شاخه« کرمانج» بوده وهست.

ابو عیسی شادی بن محمد( نیمه ۲ سده ۴ق ) از سوی امیر ناصر الدین ابوالنجم بدربن حسنویه کردی برزکانی ( ۳۶۹-۴۰۵ هق) فرمانروای کردستان بر شهرک « اسد اباد» همدان حکمرانی داشت، از بدر حسنویه فرمانبرداری می کرد. امیر عضد الدوله دیلمی( ۳۵۶-۳۷۲  ه ق) در سال ۳۶۹ کردان برزکانی حسنویه را گوشمالی و سرکوبی نمود، از دست اندازی و پیشروی ایشان ممانعت کرد. در سال ۳۸۱ که صا حب بن عباد طالقانی  وزیر نامدار بوییان به « کرج» ابودلف- اراک کنونی آمد، ابوالنجم بدر بن حسنویه، همین ابو عیسی شادی حکمران اسد آباد را به نزد وی فرستاد، در همین سال  فخر الدوله دیملی ۳۷۳-۳۸۷ق)  – صاحب « ری» درهمدان، توسط همان ابو عیسی شادی اسد آبادی دختر بدرین حسنویه برزکانی را برای پسرش مجد الدوله ابو طالب رستم دیلمی( ۳۸۷-۴۲۰ ق) خواستگاری کرد. آنگاه، در رویدادهای ستیزش میان شمس الدوله دیلمی( ۳۷۸-۴۱۲ ق) فرماروای همدان با برادرش مجد الدوله دیلمی فرمانروای « ری» به سال ۳۹۷ ‌،‌چون ناصر الدین ابوالنجم بدر بن حسنویه به یاری شمس الدوله دیلمی همدانی فراخوانده شد، وی همان ابو عیسی شادی را با سپاهی گران به سوی ری گسیل نمود.

گویا هم دراین سال ۳۹۷ یا سال ۴۰۰ بود، هنگامی که خود بدر حسنویه از کردستان  به یاری شمس الدوله به سوی ری می رفت، خبر یافت که پسرش هلال  /  هلیل بن بدر برزکانی سر به شورش برداشته، ناچار از راه بازگشت و در جنگی که با پسر د ردینور کرد، گرفتار شد، اما به نیرنگ از دست فرزند رهایی یافت، از دستگاه خلافت وامیران بویه ای ( شمس الدوله و بهاء الدوله) واز همان ابو عیسی شادی بن محمد اسد آبادی نیز یاری خواست. لشکریانی به یاری او گرد آمدند،و  از جمله ابو عیسی شادی همراه با سپاهیان  گورانی، که در نزدیک  نهاوند کارزاری با لشکریان هلال بن بدر در گرفت، وشکست بر سپاهیان بدر افتاد. ابو عیسی شادی گریخت، اما به خیانت یکی از همراهان گرفتار کردان برزکانی گردید، به دستور هلال بن بدر کشته شد ( ربیع ۱ سال ۴۰۱ ه ق) پس پیکر او را به اسد آباد آوردند و در گورگاه پدرانش به خاک سپردند. ابو عیسی شادی بن محمد اسد آبادی فر مانروای « اسد اباد» همدان که پدرانش نیز بر آنجا سالاری و سروری داشته اند،‌همان امیری است که نخستین علاء الدوله علوی همدانی رئیس همدان، یعنی امیر سید مرتضی ابو هاشم زیدبن امیر ابوالفضل حسین حسنی مشهورترین و مقتدرترین و ثروتمند ترین رئیس همدان در سده پنجم، دخترزاده او بود. بدین سان که الشریف الرضا امیر ابو الفضل حسین بن علی علوی حسنی همدانی رئیس همدان ( ن ۱ س ۵ ق) که مادرش سپهر آزرمیه دختر صاحب بن عباد طالقانی و زیر بوییان می بود، دختر ابو عیسی شادی را به زنی گرفت، و از او علاء الدوله ابو هاشم علوی رئیس( ح ۴۲۰-۵۰۲ ق) بزاد.۶

خلال وقایع مزبور در مطاوی منابع از کردان « شادنگان / شادیگان » و لران نیز یاد شده و چنین بر می آید که خود ابو عیسی شادی بن محمد اسد آبادی از همان تیره یا طایفه معروف کردان  گورانی بوده است. از آنجا که رئیس علوی همدان با او پیوند خانوادگی یافته ودخترش را برای  پسرش به زنی گرفته، علاوه بر درجه اعتبار و اح ترام او در میان امیران زمان، گویا گرایش « شیعی» هم می داشته، چنان که امروزه نیز تیره های کردان گورانی منطقه غرب ایران غالباً شیعی گرا وحتی بعضا« غالی» و علی اللهی  ( ا هل حق) باشند. در هر حال، آنچه در تتمیم شرح نام و نامویس  کردی «شادی» باید افزود، این که راقم سطور اسم مولف « گمنام » کتاب بسیار مشهور و گرانقدر « مجمل التواریخ والقصص» ( طبع ملک الشعرا بهار، تهران ۱۳۱۸ ش) را حسب مقدمات پیشگفته و بنابر قرائن واضح و دلایل معین به عنوان « ابن شادی» اسد آبادی همدانی باز یافته، عجالتاً تا آن که در کتاب « مورخان همدان » خویش به تفصیل آورم، به مناسبت در این گفتار اجمالاً بدان می پردازد.

مولف « مجمل التواریخ » ح ۵۲۰ هـ ق ) در مطاوی کتاب، بومگاه زندگی خود را « اسد آباد » همدان ذکر نموده ( ص ۷۲) و هم آغاز تالیف کتاب را در آن جا یاد کرده است (ص ۸)

 شادروان علامه قزوینی نیز پس از تتبع در خصوص زادگاه و بومگاه مولف، بی گمان او را از اهالی همدان یا « اسد آباد» همدان دانسته، که درباره کردان آن نواحی، امرای دیلمی، برزکانی و جز اینها( سده ۴ به بعد) اطلاعات بکر و منحصر به فرد از کتاب وی بدست توان آورد.

شادروان ملک الشعراء بهار( ویراستار کتاب) نیز بدین نتیجه رسیده است که مولف از « اسد آباد» همدان بوده ، وگویا در دستگاه سلجوقیان عراق عجم پیشه دبیری و دیوانی داشته است. ا‌ما آنچه دربار این تاریخنگار از تضاعیف کتاب وی بر می آید، این که نام نیای او « مهلب بن محمد بن شادی» بوده است ( ص ۳۴۴) اکنون حسب استدراک در مورد ابو عیسی شادی بن محمد اسد آ‌بادی ( سابق الذکر) این فرایافت ها نیز نتیجه می شود :

۱)مولف مجمل التواریخ که خود ا زمردم اسد آباد همدان بوده،  نیای سوم او « شادی » نام داشته ، ظاهراً تبار وی به همان کردان اسد آبادی می رسیده است.

۲) با اطلاعات منحصر به فردی که خود درباره ابو عیسی شادی بن محمد، امیخته بانوعی همدردی و هواداری از او بدست می دهد، ظاهراً از همان خاندان بوده است

۳) بر این پایه، بسا گمان توان برد که خود ابو عیسی شادی نیای سوم مولف مجمل التواریخ بوده است.

بنابراین مفروضات ، از مراتب پیشگفته، زنجیره تباری مولف(  گمنام)‌کتاب مجمل التواریخ القصص » را چنین می توان فرانمود :« فلان بن فلان بن مهلب بن محمد بن عیسی شادی بن محمد» کردی اسد آبادی کاتب همدانی( نیمه یکم سده ششم ه. ق)‌

که این زنجیره تباری از لحاظ فواصل زمانی و سالزیست نسلهای حلقات آن، اشکالی در بر ندارد و مقرون به صواب است.اما اگر فرض اخیر احتمال صحت هم نیابد، یعنی نیای سوم او « ابو عیسی شادی» هم نباشد، باز در این صورت هرگز در اساس پیشگزارده ما تغیری پدید نمی آید، و تفاوتی به حال و نام او نمی کند. زیرا، درواقع در قیاس با دیگر ناموران تاریخ وادب، اسم اشهر او همانا« ابن شادی» خواهد بود، زیرا یکی از وجوه «‌اسم اشهر» در اَعلام اسامی، اضافه بنوَّتِ « ابن » به نام جد – خواه نیای یکم یا دوم یا سوم و یا بیشتر نیز متداول ومتعارف باشد،نظایر و شواهد آن( مثل : ا بن سینا، ابن اسفندیار، ابن خلکان، ابن خلدون….)

بسیار است از جمله شواهد می توان همان بیت منقول از ابن نباته شاعر در مرثیه امیر ابوالفداء ایوبی را خاطر نشان کرد ، که بنابر رسم جد چندم وی( شادی) اورا نیز به وصف اشهر « ابن شادی » موسوم نموده است.

باری،‌فردیناندویستی در ذیل اسم « شادی » شواهد دیگری جز آنچه از اسامی امیران کردی یاد گردید، منجمله نام یکی از ممالیک آلپ ارسلان سلجوقی، شادی خان بن علاء الدین دهلوی( ۱۲۹۶-۱۳۱۶ م) ملک شادی، شادی بیگ خان قبچاقی، و تنی چند از سلاطین هندوستان، حتی بعضی اعلام وامرای ترکی و ترکمانی را هم بدین نام یاد کرده است. ۷

خلاصه آن که، تیره کردان « شادیگان» کهن که منسوب به نام نیای باستانی خود« شادی » مادی بوده اند ، بعدها علامت نسبت ( لو) ترکمانان مسلط بر نواحی جبال غربی ایران، همچون نظایر بی شمار دیگر، به نامویس ایشان افزوده شد( از سده ۸ و ۹ به بعد) در دوره صفویان به منطقه شرقی ایران و نواحی خراسان کوچانده شدند، در آ‌نجا به عنوان اکراد « کرمانج» و جزو آن طوایف بر شمار آمدند، تا آن که ایل بزرگ ن شادی لو / شادلو» از جمع ایشان تشکیل شد. جالب آن که آقای کلیم الله توحدی ( اوغازی) کردشناس محقق، تیره ای از « شادی لو» ها را از منطقه « همدان » یاد کرده – با نسبت « همدانی » و همدان لو» ، که شاید هم در اصل همزانلو/ حمزانلو(؟) بوده باشند. ۸

۱- ethnonym

۲-مروج الذهب ، طبع شارل بلا ،ص ۲۵۱/ التنبیه و الاشراف ،طبع لیدن ،ص ۸۸-۸۹

۳-تاریخ ماد ص ۷۰۱/۳۴۹

۴-titres et noms propres en iranian ancien  p 93

۵-وفیات الاعیان ، ج ۱ ،ص ۲۳۷-۲۳۲ ، ج ۶ ، ص۱۳۹ ببعد ، و جز اینها

Justi  f. iraniches namenbuch p 270

۶- مجمل التواریخ و القصص ، ص ۴۰۰-۳۹۶ / الکامل فی التاریخ ، ج ۹ ، ص ۷۰-۷۴ /فرمانروایان گمنام ،ج ۱ ، ص ۱۴۶-۱۴۸ و ۱۸۲-۱۸۳

۷- Justi  f. iraniches namenbuch p 270

۸-حرکت تاریخی کرد به خراسان ج ۲ ، ص ۳۱۲

  1. صمد قلی زاذه
    ۱۲ فروردین ۱۳۹۶ در ۰۷:۵۶ | #1

    با درود وسلام.

    جناب آقای قوی اندام ، اینکه فرموده اید که :” «در خصوص تاریخ باستانی طایفه ها وایلات کرد تحقیقات بسیار کم و پراکنده است …»
    معروض می دارد که تحقیقات در خصوص تاریخ باستانی کردها بسیار زیاد ، اما به زبان روسی است. در سال ۱۹۷۰شورای عالی انستیتوی خاور شناسی فرهنگستان علوم اتحاد شوروی ، مصوبه ای را به تصویب رساند که این انستیتو به تاریخ باستانی قبایل ایران زمین ومنجمله کردها بپردازد. وطبق این مصوبه کتب زیادی در این خصوص منتشر گردید. که به دو نمونه آن اشاره می شود :
    ۱- کتاب تاریخ باستانی قبایل ایرانی آسیای پیشین – نوشته : ا. آ . گرانتوسکی – این کتاب براساس تحقیقات بسیار بغرنجی بر روی نام ها و محل شناسی نگاشته شده و براساس یافته های باستان شناسی است. که بر پایه متون آشوری ، واورارتو ، ونیز متون ایرانی است.

    ۲- در کشور قباد وافراسیاب – نوشته یلنا یفیمونا کوزیمینا – این کتاب براساس یافته های باستان شناسی امودریا نگاشته شده است.

    علاوه براین دو کتاب که بعنوان نمونه اشاره شد، صدها کتاب دیگر که در خصوص تاریخ کردها در دنیای باستان به زبان روسی نگاشته ونشر یافته است ؛ صدها مقاله نیز در مورد کردها وتاریخ آنها در «نشریات علوم اتحاد شوروی » به چاپ رسیده است.
    متاسفانه در میان پژوهشگران کرد زبان فقط کتاب «تاریخ ماد نوشته دیاکونوف، ترجمه کریم کشاورز » رایج است. در حالی که این کتاب با اینکه ارزشمند است اما بسیار قدیمی است.وموارد بسیاری از نظریات دیاکونوف را دیگر یافته های باستان شناسی تایید نمی کند.وعلاوه بر آن چون این کتاب در زمان حیات استالین نشر یافته است ، کتابی ایدئولوژی زده است.اما کتب ومقالات تاریخی که بعد از سال ۱۹۷۰ در اتحاد شوروی نشر یافتند ، این ویژگی ایدئولوژی زدگی در آنها بندرت به چشم می خورد. ونویسندگان وپژوهشگران روسی از ۱۹۷۰ به بعد سعی بسیار دارند که از ایدئولوژی فاصله گیرند.
    اما به دلیل اینکه اینجانب حتی الفبای زبان روسی را نیز نمیداند ، از مطالعه این کتب علمی محروم می باشد. کاش پژوهشگران کرمانج که به زبان روسی احاطه وتسلط دارند ، گامی موثر در این خصوص بردارند.