خانه > بخشی ها - Bexşî > سنت کُردی در تار رحیم خان نغمه سرائی می کند

سنت کُردی در تار رحیم خان نغمه سرائی می کند

نوشته : صمد قلی زاده

انسان جهت بیان مفاهیم درونی خویش راه های بیشماری در مقابل خود دارد. ازمشافهه تا مکاتبه؛ الی نمودارهای معماری وهنری و…
یک گنبد ، یک میل ، یک ساختمان ، تماما از جمله گفتارهای انسانی هستند.برافراشتن یک چادر در بیابان جهت سکونت ، گفتاری تفسیری ، وتاویلی از جهان را در پی دارد.
یک نقاشی، عکاسی ، فیلم ، داستان ، ضرب المثل ، ومهمتر از همه موسیقی ، سخن گفتن فرد با جهان انسانی ، یعنی جهانی که ازآن برآمده است ، ودر آن زیسته است.یعنی انسان ، با انسان وبرای انسان سخن می گوید.سخنی «بین الاذهانی » در میان انسان ها.
در تمامی موارد فوق الذکر، مخاطب فرد سخنگو ، انسان های پیرامون وی، ویا حتی نسل های بعد از وی هستند.ساختمان های مشهور به« سه کنج »(۱)در خراسان که کردهای خراسان به هر نحوی میراث دار این ابنیه شدند، بیانی هستند که از انسان های قرون ماضیه جهت اخلاف این انسان ها به یادگار گذارده شدند.
هنر انسانی ، هنری بی نهایت است.بی نهایت به معنای ، تفسیر ها وتاویل هائی که هیچگاه پایانی ندارد.تقدس هنر در انواع گوناگون آن منشا انسانی دارد. یعنی فقط وفقط بوسیله انسان ، ودر چارچوب نظام بسته جهان انسانی ساخته شده است. جهان انسانی ، جهانی بسته است.
در میان تقدس هنر ، موسیقی نیز تقدسی است که یک جهان شناسی را با خود دارد.
درد ها ، رنج ها ومرارت ها، وحرمان ها واندوه های انسان (۲)در جهان در قطعات موسیقی نهفته است.نگرش به یک قطعه موسیقی ، پرده برداری از این مفاهیم انسانی است.
در اسطوره های انسانی ، که بیانگر آرزوهای انسان است، ورنج های بی پایانی که انسان متحمل می شود، تالماتی وجود دارد که آنگاه ، چون کلام وسخن شفاهی انسان از عهده اداء مقصود برنمی آید، با قطعات موسیقی بیان می شود.
اسطوره «گال گامش »(۳)، را اکثرا شنیده ایم ومی دانیم که بیان وتفسیری از آرزو برای جاودانگی انسان است.انسان می خواهد همچون خدایان جاودانه بماند.تا در این جاودانگی ، به آرزوها واندیشه های دست نیافتنی ، نائل گردد.یعنی قدرت وتوانائی خدایان را جهت تسخیر جهان ، جهت به تملک در آوردن جهان را داشته باشد.
اما انسان در عین کنجکاوی که دارد ، نسبت به خدایا ن بسیار ساده اندیش است.به راحتی فریب می خورد.همیشه شیطانی در کمین اوست که غایتش را تیره وتار گرداند. شیطان خواب بر «گال گامش»، مستولی می گردد وگیاه جاودانگی در بی خبری «گال گامش»، توسط مار بلعیده می شود.مار با بلعیدن گیاه جاودانگی ، جاودان می شود. وبدین ترتیب خصومت میان انسان ومار در تاریخ که نحوه آن در افسانه ها وقصه ها بیان شده است ،آغاز می شود.
مار در افسانه های کردهای خراسان ، ونیز در میان کردهای خراسان وکردهای دیگر کشورها ، جایگاه خاصی دارد. در عین ترسناکی وموذی بودن ، از توانائی خارق العاده ای برخوردار است.هر کس که بتواند مهره مار را به دست آورد، نیمه خدا شده وبسیاری از قدرت وتوانائی خدایان را به دست می آورد.علت این توانائی های بیشمار مار ، در بلعیدن گیاه جاودانگی است ، که با کوشش ومرارت های بسیاری توسط «گال گامش» بدست آمده بود.
«گال گامش » از درد از دست دادن گیاه جاودانگی ، و به راه نیستی رفتن دوستش «انکیدو»، فریاد کشید. فریادی که بیانگر روح سرکش اوست. روحی که حال دیگر بر علیه خدایان عصیان می ورزد. فریادی که انعکاس آن همچنان دردرون ما غوغا می نماید.(۴)
قطعات موسیقی بدون کلام دوتار رحیم خان بخشی ، انعکاس آهنگین این فریاد «گال گامش » است.
چرا قطعات موسیقی رحیم خان بخشی ، بدون کلام وبدون هیچ سروده ای اجرا می شود؟ چرا هیچ سروده ای تاب تحمل این آهنگ ها را ندارد؟چرا هیچ سروده ای تمی تواند متناسب با این آهنگ های موج وش باشد؟
قطعات موسیقی بدون کلام رحیم خان بخشی، موج های توفانی دریا های خشم آگین است.موج هائی که در خشم توفانی دریا ، برروی یکدیگر سوار شده وهر موجی در صدد آن است که گوی سبقت را از موج دیگر برباید.
در اندرون انسان ، بطور مداوم وهمیشه چنین توفان هائی بر پاست.
اگر اندرون انسان با چنین توفان هائی تجسم مادی وشکل مادی به خود بگیرد ، آنگاه همان «آشوب ازلی »(۵) پدید می آید.
قطعات موسیقی رحیم خان ، ازدرون چنین جهانی انعکاس می یابد.رحیم خان بخشی از درون چنین جهانی سخن می گوید. آیا رحیم خان چه تعریفی از چنین جهانی دارد که اینگونه آن را انعکاس می دهد؟
خود رحیم خان چه کسی بود که به چنین جهانی راه یافته بود؟
یکبار «هیوا مسیح» برایم گفت : «- … نخستین باری که قطعات بدون کلام رحیم خان بخشی را با گوش جان شنیدم؛ نوازنده این آهنگ ها مردی بسیار قوی هیکل وتنومند با توانائی های بسیاری در ذهنم تجسم یافت.اما هنگامی که تصویر وی را به من نشان دادند ، مردی کوچک اندام وضعیف را مشاهده کردم. آنگاه بود که پی بردم ، رحیم خان دارای روحی بسیار عظیم وبزرگی بوده است. واز عظمت روح وی مات ومبهوت گشتم.»
تصویری را که «هیوا مسیح» از رحیم خان بخشی ارائه می دهد ، شاید هنوز تمامی عظمت وبزرگی او نباشد.فقط روحی به بزرگی این مرد می تواند پرده از اسرار بردارد. وسنت کردهای خراسان را اینگونه به نمایش گذارد.
هایدگر می گوید : «هنر در طبیعت وجود دارد. وبرخی می توانند ازاین هنر پرده برداری نمایند.»(۶)
مقصود هایدگر از طبیعت ، جهان انسانی است.یعنی به عبارتی دیگر ، مقصود هایدگر از طبیعت ، متن سنت است. رحیم خان بخشی در این جهان ، حضور می یابد.وحضور این جهان را رحیم خان با قطعات موسیقی بدون کلام به تفسیر وتاویل می نشیند.
جهانی که رحیم خان بخشی ، آن را کشف می نماید ،جهان پیشا علمی است. جهانی است که هنوز علم وتکنولوژی جدید آن را درنیافته است که به تسخیر خویش در آورد.این جهان ، یک «آنی میسم» است. در جهان «آنی میستیک » رحیم خان بخشی، همه چیز جان دارد وبا رحیم خان به تکلم مشغول است.درختان وگیاهان ، تمامی جانداران و حتی جامدات ، با رحیم خان سخن می گویند.رحیم خان در وحدت با این جهان «آنی میستیکی »است ، که رابطه پیامبری خویش را به اثبات می رساند. هر هنرمند اصیلی که اینگونه به تکلم با جهان بپردازد ، او یک پیامبر است.مگر شاعر اصیل یک پیامبر نیست؟ مگر معماری که که به «ساخت سه کنج» می پردازد ، یک پیامبر برای اخلاف نیست که پیام گذشتگان را منتقل می سازد؟ رحیم خان بخشی نیز چنین مقامی را داراست.او شاعری است که با قطعات موسیقی بدون کلام سخن می گوید.
در جهان رحیم خان ، تعریف وجود ندارد. آنچه که وجود دارد، فقط توصیف است.نمی توان از اوخواست که به چیستی بپردازد. او تنها قادر به به بیان هستی است. چرا؟
زیرا تعریف جهت تسخییر جهان است. وقتی به منطق ارسطو می نگریم ، در مقوله تعریف ، ارسطو هنگامی که یک شیء را مورد تعریف قرار می دهد، ابتدا آن شی را مورد تسلط خویش قرار داده است. وقتی ارسطو در منطق خویش در تعریف انسان می گوید : «انسان ، عبارتند از : حیوان ناطق.» او در این تعریف توانسته است بر انسان چیره شده واو را تحت اختیار خویش در آورد.به هر جانبی که مایل است می تواند او را بکشاند. می تواند او را رهبری کند. می توانداو را به کشتار بکشاند. زیرا که انسان برای او یک شیء عینی است ، که ذهنی برای رهبری نیاز دارد.
اما رحیم خان ، از درون متن سنت کردی اینگونه به انسان نمی نگرد. انسان کرد در نظر رحیم خان ، سرکش است. عصیان می ورزد.هیچ چیزی نمی تواند روح سرکش انسان کرد را در قید درآورد.روح انسان کرد ، دائما در امواج توفانی وهمراه با توفان هاست. انسان کرد حتی در مقابل علم ودانش عصیان می ورزد. واین موضوع را هیچکس ارزنده تر از کلیم الله توحدی بیان نکرده است : «- البته روش کردها براین بود که آزادی وآزادگی را بر همه چیز مقدم بدانند. آنها مایل بودند در لانه وکاشانه محقرشان در گرسنگی به سربرند اما زیر یوغ ستم کسی نروند. نه تنها در مورد علم ودانشی که بندگی می آورد چنین نظری داشتند بلکه … »(۷)
رحیم خان با توصیف دقیق روح انسان کرد ، به اجرای قطعات موسیقی بدون کلام می پردازد. کلام قادر به بیان وتوصیف این روح سرکش وعصیانگر نیست. تنها «دوتار » می تواند بیانگر این توفان ها باشد.
«دوتار» امروزه موسیقی بومی کردهای خراسان شده است. اما این آلت موسیقی متعلق به کردهانیست. «آلت موسیقی دوتار، سه تار ، شش تار ، تک تار ، سی تار»، هیچیک متعلق به کردهانیست. واین آلات موسیقی از اقوام دیگر به کرد ها به میراث رسیده است. وامروز جایگاه خاصی در سنت کرمانجی یافته است.
رحیم خان بخشی با این آلت موسیقی به دست آمده توانسته است تمامی متن سنت کرد های خراسان را برای همیشه جاودانه سازد.
رحیم خان ، با تصرف وتسلط بر «دوتار» تمامی متن سنت کردی خراسان را به گفتار کشید. و آنچه که در اندرون این متن سنت نهفته بود با پرده برداری وکشف حجاب از پرده های تار نمایان ساخت.او توصیفی دقیق از انسان کرد ومتن سنت کردی را به جهانیان فهماند.
اینک دوران رحیم خان سپری گشته است. فرهنگ بورژوازی بر همه چیز چیره گشته است. آیا ما قادر خواهیم بود که بعنوان میراث دار رحیم خان بخشی ، توصیف یا تعریف جدیدی از انسان وجهان متن سنت کردی خویش به جهانیان ارائه دهیم؟ وپیوندی عمیق وناگسستنی میان سنت کردی خویش وفرهنگ بورژوازی برقرار سازیم؟وسنت خویش را جاودانه ساخته ومانع از اضمحلال آن گردیم؟
«دوتار » از آن کردها نبود ، اما وسیله بیان مفاهیم کردها گشت. علم وتمدن وفرهنگ بورژوازی هم از آن مانیست. آیا می توانیم آن را در ید تصرف خویش گرفته وخود را به جهانیان بشناسانیم؟

…………………………………………………………………………………….

پاورقی ها وتوضیحات

(۱) – سه کنج : ساختمان هائی هستند که برروی هفت یا هشت استوانه بوده ، وسقف این استوانه ها ، گنبد بسیار بزرگی را داراست. گنبد نمایشگر ، جهان هستی ، وهفت استوانه یا هشت استوانه ، نشانه هفت خردمند یا هشت خردمندی هستند که از آسمان ها بر روی زمین فرود آمده اند تا تمدن وفرهنگ را به انسان ها بیاموزند.نمونه این نوع ساختمان ها در خراسان بسیار زیاد است. یکی از این نمونه ها ، در روستای زیارت شهرستان شیروان است، که امروز به نام آرامگاه حمزه رضا ، معروف گشته است.
اما در گذشته ای نه چندان دور ، این ساختمان وتمامی محوطه بیرونی آن حتی ، مقبره تیموری در این روستا به نام «سه کنج» معروف بود. وامروز در میان معمرین این روستا هنوز این منطقه به نام «سه کنج» خوانده می شود.
در این خصوص کتاب «هنر مقدس» نوشته بورکهارت ، ترجمه جلال ستاری ، توضیحات ارزنده ای دارد.

(۲) – میان دو واژه «غم» و «اندوه»، تفاوت های بسیار زیادی وجود دارد. این دو واژه مترادف نیستند.
غم : از دست دادن یک شیء مادی است.مانند اینکه فردی ، ساختمانی ، یا ماشینی یا … را از دست دهد.وغمناک شود.در غم ، فرد ممکن است آن شیء مادی را مجددا به دست آورد.مانند اینکه ساختمانی را یا ماشینی را یا … مجددا ابتیاع نماید. در هرحال ، ممکن است چیزی را جایگزین آن شیء از دست داده نماید. غم ، همیشه ودر همه حال «داشتن »، را با خود دارد.
اندوه : از دست دادن آن شیء است که دیگر بدست آوردن آن ممکن نمی باشد.انسان ، امروز را از دست می دهد.از دست دادن امروز دیگر جبران نشدنی است.
انسان ، یک سال فرصت را از دست می دهد.از دست دادن یک سال فرصت ، به معنای نزدیک شدن به کهن سالی است. بنا براین جبران ناپذیر است. در میان کردهای خراسان ، نکته بسیلر پر مغزی وجود دارد ، که می گویند : «گذشتگان ما ، وقتی غروب می شد، به گریه وزاری می پرداختند . چون معتقد بودند که یک سال را ازدست داده وبه مرگ نزدیک تر شده اند.» این نکته شیرین در میان کرد های خراسان ، حاکی از در یافت وبرداشت خاص آنان از «بودن وداشتن» است. در خصوص «تفاوت های میان بودن وداشتن» ونقش این دو واژه در زندگی انسان ها ، می توان به کتاب بسیار ارزشمند : «اریک فروم»، با نام «داشتن وبودن»، ترجمه «اکبر تبریزی» مراجعه نمود.

(۳ ) – در خصوص اسطوره «گال گامش » منابع بسیار زیادی در زبان فارسی وجود دارد. ویل دورانت در جلد اول تاریخ تمدن خویش ، به نحو بسیار مفصلی در مورد زمینه پیدایش این داستان سخن رانده است.
احمد شاملو ، به صورت بسیار زیبائی این داستان را به فارسی ترجمه کرده ا ست.
در کتاب ذیل در صفحات ۱۴۱ و۱۴۲ به تحلیل فلسفی این داستان پرداخته شده است : بین النهرین – نوشته جولین رید – ترجمه آذر بصیر – ویرایش پیمان متین – انتشارات امیر کبیر – تهران ۱۳۸۶

(۴)- حافظ می گوید :
در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم واو در فغان وغوغاست

(۵) – آشوب ازلی : دنیای درهم وآشفته ای که قاعده وقانونی ندارد.توفان ها وسیلاب هائی که بدون قاعده خاصی پدید می آید و همه چیز را ویران می نماید. منبع :
از اسطوره تا تاریخ – اثر : دکتر مهرداد بهار – نشر چشمه – چاپ ششم – زمستان ۱۳۸۷ – صفحه ۳۰۹

(۶) – مارتین هایدگر – نوشته تیموتی کلارک – ترجمه : پویا ایمانی – نشر مرکز – چاپ اول – ۱۳۸۸

(۷ ) – حرکت تاریخی کرد به خراسان – نوشته کلیم الله توحدی (کانیمال ) – ناشر : مولف – چاپ دوم – تاریخ چاپ مشهد ۱۳۷۱ – صفحه ۵

  1. صمد
    ۱۶ مرداد ۱۳۹۵ در ۱۸:۲۶ | #1

    با درود وسلام.

    ۱ – در تمامی مقالاتی که در این سایت نوشته ام ، از موضوعی که بارها وبارها ، توسط منتقدان گوناگون تکرار شده است ، در حیرت به سر می برم.وآن نکته نیز این است که گویا منتقدان گمان شان براین است که من سخن قطعی ونهائی را بر زبان آورده ام. واز این دیدگاه است که به بررسی ونقد می پردازند.
    ۲- چندین بار در این سایت مطرح ساخته ام که که تحقیقات متدلوژیک علوم دو مر حله دارد :
    الف : مرجله گرد آوری منابع
    ب: مرحله داوری
    الف : مرحله گرد آوری منابع : آنچه که تاکنون تمامی محققان وپژوهشگران کرمانج گفته ونوشته اند : از اولین گویندگان رادیو کرمانجی در دهه ۱۳۳۰ الی نوشته های مختلف درنشریه های دهه ۴۰ و۵۰ شمسی در خصوص کرمانج خراسان تاکنون ، وهمچنین از کتب کلیم الله توحدی تا کتب مختلفی که در خصوص فرهنگ کردهای خراسان نوشته شده است ؛ تماما فقط وفقط گرد آوری منابع هستند ونه چیزی دیگر.
    ب : آنچه که تاکنون راقم این سطور نیز نگاشته است ، در همین حوزه گرد آوری منابع تحقیقاتی است ونه چیزی دیگر. بسیاری از دوستان با شتابزدگی تمام ، این نوشته ها را به مرحله داوری نسبت داده و ، وبرخی از این دوستا ن با لطف تمام آنها را« بی سروته » وبرخی دیگر با انحاء گوناگون محکوم ساخته اند..
    وعده ای از دوستان نیز که گویا قلم ممیزی در دست دارند ، توصیه می نمایند که اینگونه یا آنگونه باید نوشته شود!!.
    اما در پاسخ تمامی این دوستان معروض می دارد که در قلمرو وسیع «گرد آوری منابع»، نوشتن مقالات ، و نشر آنها برای همه آزادی وجود دارد. همه می توانند بنویسند وهمه می توانند در این کار بزرگ فرهنگی تشریک مساعی داشته باشند.هر کسی از زاویه ای می تواند پرسپکتیوی را باز نماید.
    ومن در شگفتم که چرا این دوستان دست به قلم نمی برند تا از همت بزگ ووالای آنان راهی جدید در این قلمرو وسیع گشوده شود.
    کسی که باالفبای متدلوژی علوم آشنائی داشته باشد می داند می داند که در گرد آوری منابع ، ممکن است تفاوت وجود داشته باشد. ممکن است تناقض وجود داشته باشد.ممکن است منابع ناقص باشند.
    یک رسم ، یک ضرب المثل ، یک داستان ، یک رقص ، و… ممکن است در میان اقوام مختلف در تیره های مختلف قومی دیگر نیز وجود داشته باشد.واین در مرحله گرد آوری منابع نه عیب است ونه می تواند مطلبی را مخدوش سازد.رمانی چینی به نام «سیر باختر»، که مربوط به ۱۴۰۰ قبل سال است ، توسط بانو شهر نوش پارسی پور ، ترجمه ونشر یافته است؛این رمان بسیاری از داستان های ایرانی را در خود دارد.وریشه بسیاری از افسانه های ایرانی وحتی کردی ونیز افسانه های آذربایجان ، افسانه های روستایی ایران ، افسانه های کرمان و … را می توان در این کتاب «سیر باختر »مشاهده کرد.
    آیا می توان مدعی شد که چینی ها این داستان ها را از ایران اخذ کرده وبه نام «سیر باختر » نشر داده اند؟ یا اینکه می توان گفت در خط ابریشم ، همانگونه که کالا صادر می شد ، فرهنگ نیز صادر می شد؟ کدامیک علمی تر است؟
    بنابراین اینکه گفته شود : «گریه واندوه گذشتگان کوردهای خراسان ب خاطر گذشتن عمر عمومیت نداشته واز طرفی منحصر کوردها نبوده است. این رفتار ورویکرد را از دیگرکسان ودر دیگر جا ها نیز شنیده ایم.»
    اول : مطلب با این گفته مخدوش نمی شود.
    دوم : دقیقا بنویسید از کجا ، در میان چه کسانی ، واین نوشته خود را به صورت یک مقاله ارائه و در همین سایت نشر دهید تا راهی گشوده شود.وحداقل قضیه این خواهد بود که یکی از ارتباطات فرهنگی کردهای خراسان کشف خواهد شد.
    کردهای خراسان، یک هویت مشخص ومعینی ندارند. یعنی از اقوام وتیره ها ی مختلفی تشکیل شده است ، که از اقصی نقاط خاورمیانه در خراسان گرد آمده اند.ومسلما در این تیره های قومی متنوع ، چندین فرهنگ وسنت با یکدیگر در آمیخته اند.وامروز در میان کرد های خراسان ، نه یک اندیشه ، بلکه اندیشه ها ، ونه یک فرهنگ قومی خاص ، بلکه فرهنگ ها ، وجود دارد.
    قدر دانی از نوشته های من ، آنگاه خواهد بود که مشاهده نمایم ، دوستان دست به قلم برده ودر این کار بزرگ فرهنگی کوشا خواهند بود. وگرنه اگر هزاران «دست مریزاد »، و«قدر دانی »را در کنار هم بگذارند یک نوشته علمی از آن حارج نخواهد شد. وای کاش این دوست فاضل وعزیز خود دست به قلم می برد و «توصیفات ورویکردی چون اظهار نظر هیوا مسیح » را در این سایت نشر می داد. وجهت اطلاع این دوست عزیز می باید معروض دارم که راقم این سطور با اینکه با هیوا مسیح دوستی بسیار صمیمی ونزدیکی دارد، دوستی ای که از دوران نوجوانی من واو شروع شده است ، اما فاصله فکری من وهیوا مسیح ، به قول دکارت :«فاصله از مشرق تا مغرب است.»بنابراین نه او می تواند مانند من بنویسد ونه من می توانم همانند او بنویسم.

  2. ۱۴ مرداد ۱۳۹۵ در ۱۱:۰۱ | #2

    ۱٫ گریه و “اندوه” گذشتگان کوردهای خراسان ب خاطر گذشتن عمر، بیشک عمومیت نداشته و از طرفی منحصر ب کوردها نبوده است. این رفتار و رویکرد را از دیگر کسان و در دیگر جاها نیز شنیده ایم.
    ۲٫ نکته ای ک هیوا مسیح در مورد برداشت از موسیقی رحیم خان گفته، اگر چ تجربه ای شخصی در شمار میآید، اما جایی است ک باید توقف و تأمل کرد. من این توصیف را شکل پیچیده تری از این میدانم ک انسان با شنیدن صدای کسی پشت تلفن، در مورد سن و سال و قد و هیکل و… او تصوراتی میکند. این ک یک اثر انسانی چون صدا و موسیقی و… چ تأثیری روی شنونده یا بیننده میگذارد، یکی از ویژگیهای آن اثر (شاید مهمترینشان) است.
    صمد گرامی، ضمن قدردانی از کار شما، ترجیح میدادم مقاله ای ک در این موضوع میخوانم، با توصیفات و رویکردی چون اظهار نظر هیوا مسیح میبود.

  3. امیری فر
    ۶ مرداد ۱۳۹۵ در ۲۰:۰۵ | #3

    ایرج افشار در کتاب شناخت خراسان می نویسد: شیروان ،دانشمندان،عارفان و نویسندگان فراوانی چون باباتوکل جلیانی عارف نامدارسده چهارم هجری قمری و ملاسعدالدین تفتازانی وملا مقیم نقاش و رحیم خان بخشی استاد دوتار را در دامان خود پرورانده است.
    دانلود چند آهنگ از مرحوم رحیم خان بخشی
    http://golil.mihanblog.com/post/7