خانه > اندیشه، فلسفه و علم > مکالمه با «متن سنت» ؛ پاسخ به یک نقد

مکالمه با «متن سنت» ؛ پاسخ به یک نقد

(پاسخ به نقد تقدیر گرائی زروانیستی ، حاکم بر اندیشه وفرهنگ کرمانج توسط آقای وحید)

صمد قلی زاده
با درود به جناب آقای وحید وسپاس فراوان از اینکه مطلب را مورد مطالعه واز آن مهم تر اینکه مورد نقد وبررسی قرار داده وبا متن وارد مکالمه گردیده اید. این نکته حائز اهمیت خاصی است که جای تقدیر وتشکر بسیاری دارد.چرا که راقم این سطور را رهین منت خویش قرار داده اید.
فرموده اید :
«نقل قول : ….اما مطلب و تیتر اصلی برای پاسخ نیازی به این همه واکاوی و حاشیه نداشت….کاش نویسنده بیشتر بر روی رابطه رقص کرمانجی با زروانیسم که بنده علاقه مند شدم ویا نمونه هایی از تقدیر گرایی که دال بر ادعای وی باشد تاکید می کردند ….تا گردآوردن مطالب مرتبط به هم ….خلاصه حاشیه پر رنگ تر از متن بود.»
پاسخ را از همین ابتدا آغاز می نمایم.
۱-واژه «حاشیه»، که معمولا با «حاشیه پردازی »، «حاشیه گوئی»، و«حاشیه نویسی»، همراه است واین واژه ها را به ذهن تداعی می نماید جای اندکی تامل دارد.در بسیاری از نقدها که در مجلات ونشریه های دنیای مجازی ودنیای غیر مجازی ، درج می گردد؛بعنوان یک نقص در تفکر وجودی نویسنده مطرح گشته واین واژه ها همانند پتک بسیار سنگینی بر سر نویسنده فرود می آید.ونهایت آن نیز این است که نویسنده صلاحیت سخن گفتن را در این خصوص ندارد.
اما «حاشیه»و «حاشیه گوئی » و«حاشیه پردازی»، و«حاشیه نویسی»، چه معنائی دارند که یک نویسنده به راحتی وبر خلاف مصوبات قانون اساسی وهمچنین اعلامیه حقوق بشر ، اینگونه محکومیت سنگینی را باید متحمل گشته واز آزادی بیان محروم شود؟
در متدلوژی علوم ، به «پاورقی نوشتن» و«توضیحاتی» که یک نویسنده ، جهت ایضاح مطلب خویش ارائه می دهد : «حاشیه گوئی»، «حاشیه نویسی»، «حاشیه پردازی»، اطلاق می شود. واین نه مذموم ، بلکه ممدوح نیز می باشد. که نمونه اعلاء آن «پاورقیهای» آیت الله مطهری است که بر کتاب «اصول فلسفه وروش رئالیسم » علامه طباطبائی نوشته است. ویا اینکه حاشیه نویسی علامه طبا طبائی بر کتاب «اسفار » صدرالدین شیرازی است.
استادی در یک کلاس درس ، به تدریس دستور زبان پرداخته ودر این درس مقوله صفت را به بحث می نشیند.استاد بعد از تعریف صفت ، وارائه مثال های متفاوتی برای آن، به مقوله صفت ، از جنبه ها ومناظر مختلف همانند منطق ارسطوئی ، منطق پراگماتیک ، منطق ریاضی ، فلسفه و… روی می آورد. وصفت دستوری را که در نهایت بیش از نیم ساعت نیاز به توضیح ندارد ، در این علوم مختلف مورد بررسی قرار داده ونیم ساعت به بیست جلسه دو ساعته می انجامد. وسپس از دانشجویان خویش در خواست می نماید که به کنکاش بیشتری پرداخته ومقالاتی را در این خصوص تهیه نمایند. برای دانشجویان تنگ حوصله تمامی این بیست جلسه حاشیه پردازی وبیهوده گوئی است.
در موضوع له ما ، که همین نوشتار مورد بحث یعنی «تقدیر گرائی زروانیستی ، حاکم بر اندیشه وفرهنگ کرمانج» است، قضیه از همین قرار است. یعنی سعی نویسنده برآن بوده که در این نوشتار از منظری آکادمیک به قضیه نگریسته شود ، به گونه ای که مقبول اهل علم واقع شود.
کرمانج ، محروم از دانشکده ای خاص است که این نوع مباحث در آن در ابعاد بسیار وسیع مورد پژوهش ومطالعه قرار گیرند. وناگزیر می باید در چارچوبی بسیار فشرده وتنگ ، ودر حد ود حوصله خواننده دنیای مجازی به گفتگو پرداخت. هریک از مطالب مطروحه در نوشتار فوق الذکر به دهها صفحه توضیح نیاز دارد . وخود همین نوشتار را می توان تا هزار صفحه گسترش داد واز عهده اداء مطلب نیز بر نیامد.

۲-دوست عزیز وگرامی جناب آقای وحید:

هنگامی که واژه «سنت» برزبان جاری می شود ، سنت ، فقط گفتگو با چند کهن سال نیست.بلکه «سنت»، یک «متن» است.کتابی بسیار قطور با صفحات بیشمار.
سنت ، دارای بطن است.وهر بطنی دهها وصدها بطن مختلف در خود پنهان دارد.
چرا که سنت ، مجموعه اندیشه ها، تاملات ، مفاهمه ها، برخورد های مختلف فکری یک قوم ، با اقوام مختلف دیگر دردرازنای تاریخ خویش است. یعنی بر اقوام دیگر تاثیر گذارده واز آن اقوام تاثیر پذیرفته است.
شخصی که جهت مطالعه سنت ، وارد متن آن می گرددهر چه هم این کتاب را تورق نماید ، عمر او به تنهائی کفاف آن را نخواهد داد که به انتهای کتاب رسد.
چرا که سنت ، اندیشه های لایتناهی ونامحدود یک قوم به شمار می آید.
هر مقوله ای ، هر گفتاری در سنت ، ارتباط متقابل وتاثیر متقابل به موضوعات مختلف دیگر در آن سنت دارد. که تمامی این اجزاء یک کلیت واحدی را بوجود می آورند که بدون یکدیگر قابل فهم نیستند.
مثلا موسیقی کرمانحی ، بدون عبادات و نیایش های کرمانجی شناخته نمی شود. موسیقی خود یک عبادت است. یک نیایش جمعی است.نیایشی که با نواختن یک دوتار ، یک قوشمه ، یک نی، ویا … برای جمعی نواخته می شود. وآن جمع به همراه آن نوازنده به نیایش ، به کشف وشهود در ذهن خویش اشتغال می ورزند.
(البته مقصود من این آهنگ های تجارتی ، وبازاری نیست که شکل مادی صرف پیدا کرده وجهت اکتساب پول نواخته می شوند. این موسیقی بازاری ، از شکل معنوی خویش خارج گردیده وبه «از خود بیگانگی»مبتلا شده است.)
فردی به آهنگ «کاروان» رحیم خان بخشی گوش جان می سپارد.همراه با زنگ دوتار رحیم خان ، که تداعی حرکت کاروان به سوی منازل دیگر است، همراه وهماهنگ می گردد.کاروان حرکت می کند ، ساربان می خواند، وصدای زنگ شتران ، نوای موسیقی دلنواز آواز ساربان به شمار می آید.فرد بعد از لمحه ای گوش سپاردن به آهنگ رحیم خان ، در می یابد که همراه با حرکت کاروان ، هستی نیز حرکت می نماید.اصلا حرکت کاروان در حرکت هستی است که معنا می یابد.هستی غایتی دارد. زمین وزمان در حرکت هستی به سوی غایت طی طریق می نمایند.زمان در ذهنیت اهل کاروان ، در شکلی دیگر هویدا می شود. زمان ، گذشته ای است که فقط بدان اندیشیده می شود.وزمان حال ، همراه با کاروان روان است. آینده بعنوان تداوم زمان حال ، هویت خویش را از دست می دهد.بلکه آینده غایتی می گردد که هستی در آن متوقف می شود.
همراه با کاروان ، پیمایش زمین ، طی الارضی بسیار کند می یابد که مقصد آن اولین منزل است.
فردی که به آهنگ رحیم خان گوش جان سپرده است، همراه با نوای ساربان ،(یعنی رحیم خان)، با تمامی هستی وحدتی گسست ناپذیر می یابد.با جهان هستی یکی می شود، با آن ادغام می گردد.خود را جدا ومنفک از هستی احساس نمی نماید.پرده های حجاب از مقابل دیدگان وی برداشته می شود.وهستی به صورت عریان در مقابل وی نمایان می شود. همچنان که ملواری با تمامی زیبائی خویش در مقابل جعفرقلی خود را می نمایاند.این یک پدیدار است.این پدیدار فراتر از عرفان است.عرفان در متن سنت کردی کرمانجی ، جائی ندارد. عرفان در متن سنت کرمانجی یک اجنبی است.عرفان یک شناخت است که با عقل تکنیکی ارتباط دارد. اما در پدیدارها ، نمیتوان از عقل تکنیکی بهره جست. بلکه فقط می باید فهمید.آهنگ رحیم خان ،آهنگ حرکت کاروان ، یک فهم است.
وهمین فهم است که پدیده سرنوشت را نه به دست خود فرد ، بلکه در همراهی وهم گامی با حرکت هستی در یافته می شود.واینجاست که سرنوشت فرد رقم زده می شود.
آهنگ رحیم خان در اولین منزل به پایان می رسد. اما منازل بعدی بسیاری هستند که می باید پیموده شوند.
می توان این آ؛هنگ رحیم خان بخشی را با آهنگ «زنگ شتر ، اثر ابوالحسن صبا»، ونیز آهنگ «کاروان ، اثر پرویز یاحقی »، نیز مورد سنجش وبررسی قرار داد. وهمچنین می توان جهت تفسیر ارزنده تراز آهنگ کاروان رحیم خان بخشی، به فیلم سینمائی «گاسپار هاوزر»(۱ ) مراجعه نمود.

(۳) – رقص : با این نگرش به سنت است که می توان از رقص پرده برداری نمود.رقص مستور در پرده است.
ما در جهان انسانی زیست می نمائیم.زیست جهان انسانی مملو از معنا است.
«فلسفه زبان» به ما آموزش می دهد که سخن گفتن یک فعل است.وفعل یعنی انجام دادن کاری ، یا بیان حالتی.بنابراین ما می توانیم این تعریف از رقص را داشته باشیم که : «رقص عبارتند از : گفتاری است که با حرکات موزون ومعنا داری همراه می باشد.»
این تعریف از رقص ما را به متن گفتاری سنت می کشاند. ودر خوانش سنت است که حرکات موزون رقص معنا می یابد.
متروپولسکی در کتاب «زمینه تکامل اجتماعی »(۲) صفحه ۴۱ریشه رقص را در حرکات غریزی هیجانی اقوام در قبل از وقوع یک جنگ ونزاع طوایف با یکدیگر می داند.
دکتر امیر حسین آریانپور در کتاب «جامعه شناسی هنر»(۳) که مجموعه در س گفتار های وی است، در صفحه ۲۵ ریشه رقص را نشات یافته از زندگی واقعی انسان ، ودر کارهای دسته جمعی انسان ها در پراتیک اجتماعی می داند که وحدتی یکپارچه را پدید می آورد.
اما این فرضیه ها ریشه های رقص را بیان می نمایند. که می توان در خصوص ریشه های رقص به نگرش هائی همانند نظریات زیگموند فروید، دورکهایم و… نیز مراجعه کرد وبه نتایج متفاوت دیگری نائل گشت.
آنچه که در این نوشتار موضوع ومحور بحث قرار گرفته است ، شکل دینی رقص است که روژه گارودی فیلسوف فرانسوی بدان پرداخته است.
مقصود از دین در اینجا فقط ادیان توحیدی همچون اسلام ، نصرانیت ، ویهودیت نیست. بلکه دین در معنای عام آن مقصود نظر است.وتعریف آن عبارتند از : «مجموعه ای از اعتقادات ، اعمال ، واحساسات (فردی وجمعی)است که حول مفهوم حقیقت غائی سامان یافته است.»(۴)
این تعریف از دین مناسکی را به همراه خویش دارد که که در این مناسک ، رقص ، بعنوان یک نیایش وعبادت مطرح شده است.در کتیبه های مکشوفه اقوام باستانی سومر ، آکاد ، ایلام ، فنیقی ها ، آشوری ها ، و… رقص ها را عبادت ونیایش انسان ها در مقابل خدایان می دانند.
بنا براین رقص ، عبادتی است ، یا نذری است ، یا حاجتی است ، که یک رقاص یا رقاصه با حرکات مختلف اعضای بدن خویش انجام می دهد وبا این حرکات معنا دار خویش با خدایان سخن می گوید.
در این معنا از رقص ، رقاص یا رقاصه ، ویا رقاصان ، تمامی نیروی خویش را به رقص می سپارند تا نظر یک رب النوع را به سوی خویش جلب نمایند.
رب النوع ، یا «ارباب انواع طبیعت»، در تعابیر دینی ، «خدایان» نامیده می شوند.که بت ها ، یا اوثان ، ویا اصنام ، اشکال مجسم آنها می باشند (۵)
در تفسیر کاروان رحیم خان بخشی ، بیان شد که کاروان به همراه هستی به سوی غایتی روان است.این مقصد محتوم است.یک تقدیر است. سرنوشت تمامی هستی براین اساس قرار یافته است که به سوی غایتی روان باشد.هیچ پدیده ای ، هیچ انسانی ، نمی تواند از این غایت روی برتابد. کاروان ، نمادی از وضعیت وموقعیت انسان در این جهان به شمار می آید.کسی که همراه با این کاروان انسانی است ، سرنوشتش از قبل نوشته شده است. نمی تواند از این کاروان خارج شود. تنها می تواند به عبادت یا نیایش بپردازد ویا از عبادت یا نیایش روی بر تابد.
اما تغییر موقعیت فرد در داخل کاروان فقط بنا بر خواست «زروان» انجام می شود. در داخل کاروان ، موقعیت های افراد با یکدیگر متفاوت است. اشراف واعیان موقعیتی دارند وتهیدستان و بی چیزان موقعیتی دیگر.این موقعیت ها در سنت مقدر شده است.این تقدیر موقعیت افراد در جهان (کاروان) عدل نامیده می شود.ناعدالتی آن است که این موقعیت ها برخلاف خواست واراده «زروان» دچار آشوب شوند.وهر کس در موقعیتی قرار گیرد که از آن او نیست. همانگونه که فردوسی در شاهنامه در داستان خسرو انوشیروان وکفشگر شرح می دهد (۶)
در وضعیت عدالت محور از «زروان» در خواست می شود که قلم را اندکی کج گرداند تا مثلا یک کچل روستایی به مقام شاهی برسد.
در رقص نیز فرد درخواست تغییر سرنوشت خویش را از درگاه خدایان (که واسطه میان انسان وزروان هستند) دارد. فرد با رقص خواستار آن می شود که آنچه که زروان در پیشانی وی نگاشته است را تغییر دهد.
تمامی مقوله ها در سنت ، در ارتباط با یکدیگر هستند.در داستان های کرمانجی ، و در سروده های کرمانجی ، مشاهده می شود که چگونه ممکن است تقدیر نویس (یعنی زروان) قلم را اندکی کج می گرداند که تا سرنوشت فرد را تغییر دهد. رقص نیز چون در داخل سنت است ، از خدایان درخواست های متفاوتی دارد.رقص های کردی کرمانجی ، متنوع می باشند. تقریبا ۸۰ نوع رقص کرمانجی شناخته شده است. برخی از این رقص ها ، با یکدیگر ادغام شده اند.برخی از این رقص ها ، با رقص های ترکی در هم آمیخته شده اند. در برخی از این رقص ها ، تاثیر فرهنگ فارسی مشاهده می شود. برخی از این رقص ها ، متاثر از رقص های هندی هستند.
اما تمامی این رقص های گوناگونی که ما امروز به نام رقص های کردی خراسان می شناسیم ، وجه مشترکی با یکدیگر دارند وآن نیز اینکه تمامی اینها بدون استثناء عبادت ونیایش به شمار می آیند.
اما هریک از این رقص ها ، جهت جلب نظر یکی از ارباب انواع طبیعت است. طبق در خواستی که رقاص یا رقاصان از این انواع ارباب طبیعت دارند. همیشه ، حتی در زندگی روزمره نیز هر درخواستی ، جهت تغییری است که فرد در نظر دارد آن تغییر را در زندگی روزمره خویش به عمل آورد.
در رقص های کردی خراسان ، یک پژوهشگر با ادیان توحیدی مواجه نیست.چرا که اصلا رقص هیچ تعلق خاطری به ادیان توحیدی ندارد. در ادیان توحیدی رقص کفر به شمار می آید.(۷)
در تمامی ادیان مشرک ، بدون استثناء سرنوشت انسان توسط یکی از خدایان رقم زده می شود.واین درخواست جهت تغییر سرنوشت فقط با رقص که عبادت ونیایش به شمار می آید انجام می شود.(۸)
همانگونه که بیان شد در میان کرد های خراسان ، سرنوشت توسط زمان یا زروان نگاشته می شود. مثلا در رقص های شب های با شکوه عروسی ، که با هیجان وشور همگانی همراه است از اسفندار مذ (۹) بعنوان رب النوع زمین وباروری وشکوفائی ، در خواست می شود که دام ها، اراضی ؛ اشجار ، نوعروسان را بارور سازد.
(۴) –جناب آقای وحید
نگرش های پویزتیویستی به متن سنت ، سنت را به شکل مقوله های منفک ، جدا وگسیخته از یکدیگر عنوان می سازند. در نتیجه ، موسیقی جدا از رقص ، رقص منفک از اسطوره ، اسطوره گسیخته از آداب ورسوم ، آداب وروسوم و…ظاهر می شود.اصلا این امکان وجود ندارد که کسی سروده های جعفرقلی را بدون فهم موسیقی کرمانجی وبدون رقص کرمانجی در یابد.کرمانج که این سروده ها را در می یابد بدین دلیل است که در این متن کرمانجی می زید.مولفان دیوان جعفرقلی زنگلو وکسانی که در خصوص وی کتاب می نویسند وبه عبث می کوشند که سروده های جعفرقلی را به موضوعی به نام «عرفان اسلامی» بچسبانند ، در حقیقت سروده های جعفرقلی را از متن سنت خارج می سازند.وخارج از متن به آن می نگرند.
هنگامی که یک پژوهشگر با نگرش پوزیتیویستی به متن سنت کرمانجی وارد می شود ، با تجزیه پوزیتیویستی خویش عناصر مختلف سنت را به صورت مقوله های بی جان شکل می دهد.
هنگامی که کسی اظهار می دارد : «دست من ، پای من ، گوش من ، و…»، این دست وپا وگوش ، در یک پیکره واحد ، در یک کالبد انسانی معنا می یابند. اگر این دست وپا وگوش ، به هر دلیلی بریده شوند فقط واحد های بی جانی هستند که دیگر در پیکره واحد یک عضو بدن به شمار نمی آیند. وفرد دیگر از آنها به عنوان ملک طلق خویش نام نمی برد.
نگرش به سنت نیز اینگونه است.هیچیک از اعضای آن را نمی توان منفردا مورد بررسی قرار داد.
یک پژوهشگر پوزیتیویست کرمانج ، هنگامی که تقدیرگرائی زروانیستی را در یک داستان کردی کرمانجی ، مورد بررسی قرار می دهد ، ونتایج حاصل از آن را بیان می نماید ؛ دیگر در صدد بر نمی آید که این تقدیر گرائی زروانیستی را در موسیقی ، رقص ، آداب ورسوم ، و… کرمانجی هم مورد پژوهش قرار دهد.
یعنی به زبان متدلوژی علمی، طبقه بندی موضوعی را در مقوله های سنت کردی کرمانجی نادیده می انگارد.
طبقه بندی موضوعی متن سنت کرمانجی باعث می گردد که سنت کرمانجی همانند ارگانیک زنده انسانی ، یک کلیت واحد را مورد بررسی قرار دهد. به گونه ای که جزء وکل ، در آن در ارتباط با یکدیگر فهم شوند.
یک پژوهشگر کرمانج ، با طبقه بندی موضوعی است که پی می برد تمامی متن سنت کرمانجی ، یک جهان شناسی است.با پی بردن به راز جهان شناسی سنت کرمانجی است که می توان به تفسیر موسیقی ، رقص ، داستان ها ، سروده ها ، آداب ورسوم و غیره … به صورت کاملا علمی پرداخت.
خود جهان شناسی ، تفسیر وتاویل است.تفسیری که کرمانج در طی تاریخ طولانی خویش از جهان ارائه داده است.تمامی این تفاسیر مختلف از جهان در رقص ، داستان ها ، سروده ها ، آداب ورسوم کرمانجی تبلور یافته است.
بعنوان یک نمونه از قطره ای از دریای سنت کرمانجی ، «ملواری» جعفرقلی است.(۱۰) واژه ملواری اگر در خارج از متن مورد برسی وتحلیل قرار گیرد از آن عرفان فهمیده می شود.
واگر در داخل متن کرمانجی مورد برسی وپژوهش قرار گیرد از آن «جوهر فرد»(۱۱)،در یافته می شود.این «جوهر فرد»، در اندیشه های بابلی ، بیضه اولیه جهان است.که هستی از آن پدید آمده است.(۱۲)
بنابراین ، آنچه را حضرتعالی بعنوان «حاشیه » به راقم این سطور نسبت داده اید وفرموده اید که : «- نیاز به توضیح نداشت و…»، فقط یک نگرش پوزیتیویستی به قضیه است که در آن جزء را از کل ، وواحد را از پیکره منفک ساخته اید. این نگرش به قضیه «متن سنت کردی کرمانجی »، نه تنها راه به جائی نمی برد که حتی باعث نابودی سنت کرمانجی نیز می شود.
(۵) – پیش از پایان بحث ، جهت ایضاح مطلبی که می باید بیان دارم این است که نام «زروان»، و«زروانیسم» کاملا گمراه کننده است. زروانیسم در حقیقت همان آئین میترائیسم است . آئین زروان ، یعنی آئین مهر ، که مظهر وپیروان میترائیسم در عصر حاضر همان «یزیدی ها ، یا ایزدی های » شمال کردستان عراق می باشند.(۱۳

)
اما چون در داخل متن کردی کرمانجی خراسان ، واژه «زمان»، نامی است که کردهای کرمانج خراسان بر روی فرزندان خود می نهند، واین نام برابر است با نام «خدا»؛ ودر سنت وفرهنگ کردی خراسان ملموس تر می باشد، از این روی راقم این سطور ترجیح داده است که از «زروان وزروانیسم » نام برد.
اما می توان آن را مهر ومیترائیسم نیز خواند.در اندیشه های شیخ شهاب الدین سهروردی ، که حامل اندیشه های «بابا» های کرد است ، ما با مهر ومیترائیسم مواجه هستیم ، که سهروردی ، در هر صبح به نیایش ستارگان وخورشید می پردازد. وبا اندیشه ای فلسفی به تفسیر وتبیین آن پرداخته است.

…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..

پاورقی ها وتوضیحات

(۱)- فیلم سینمائی گاسپار هاوزر – (kaspar Hauser) به کارگردانی «ورنر هرتسوگ»، در سال ۱۹۷۳در آلمان غربی ساخته شد. این فیلم تاکنون چندین باراز سیمای جمهوری اسلامی پخش شده است. در این فیلم وضعیت وموقعیت بشر در جهان ، یه صورت کاروانی در حال حرکت نمایان می شود ، که ساربان پیر ونابینائی این کاروان را هدایت ورهبری می نماید. وبه هر منزلی که می رسد ، با چشیدن خاک آن منزل اظهار می دارد که که این مقصد اصلی نیست. ومجددا کاروان را به حرکت در می آورد.

(۲)– زمینه تکامل اجتماعی – مولفان : د. ک . متروپولسکی – ی . ا . زوبریتسکی – و.ل. کروف . ترجمه پرویز بابائی – نام ناشر وتاریخ چاپ ندارد. اما شماره ثبت در کتابخانه ملی : ۱۸۳۰ به تاریخ ۸/۱۱/۲۵۳۶ است.

از همین کتاب ترجمه دیگری توسط ناصر زرافشان در سال ۱۳۸۶ بوسیله انتشارات آگاه نشر داده شد.

(۳)– اجمالی از تحقیق امیر حسین آریانپور در باره جامعه شناسی هنر – نشر : انجمن کتاب دانشجویان دانشکده هنر های زیبا – دانشگاه تهران فروردین ۱۳۵۴
(۴)– عقل واعتقاد دینی – نویسندگان : مایکل پترسون – ویلیام هاسکر – بروس رایشنباخ – دیوید بازنجر – ترجمه : احمد نراقی – ابراهیم سلطانی – انتشارات طرح نو – چاپ هفتم ۱۳۸۹ – صفحه ۲۰

(۵) – الاصنام – (تنکیس الاصنام) تاریخ پرستش عرب پیش از اسلام – نوشته : ابو منذر هشام بن محمد کلبی – ترجمه سید محمد رضا جلالی نائینی – انتشارات سخن – تهران ۱۳۸۵
همچنین کتاب شواهد ربوبیه – اثر : صدرالدین محمد شیرازی (ملا صدرا)– با حواشی حکیم ملا هادی سبزواری جلد دوم – ترجمه علی بابایی – انتشارات مولی تاریخ چاپ تیر ۱۳۸۷ – (در این کتاب به نحو ارزنده ای به تعریف ارباب انواع طبیعت از نظر افلاطون پرداخته است ، وبه توضیح نظریات افلاطون در این خصوص مبادرت ورزیده است.)

(۶ ) – شاهنامه فردوسی – مصحح ژول مول – انتشارات تهران- تاریخ چاپ ۱۳۸۸ – صفحات ۱۲۹۹ و۱۳۰۰ – « لشگرکشی کسری به روم ووام گرفتن از بازارگانان »

(۷)– موسیقی وغنا از دیدگاه اسلام – نوشته محمد اسماعیل نوری – ناشر موسسه بوستان کتاب – (مرکز چاپ ونشر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) نوبت چاپ : سوم – تاریخ چاپ ۱۳۸۸ – صفحه ۲۸۲

(۸) – َindian Dance – The ULTIMATE METAPHOR- Edited by : SHANTA SERBJEET SiNGH – RAVI KUMAR PUBLISHER صفحه۱۰۰

(۹) – حکمه الاشراق – تالیف : شیخ شهاب الدین یحیی سهروردی – ترجمه وشرح : دکتر سید جعفر سجادی – انتشارات دانشگاه تهران – چاپ نهم – تاریخ انتشار : ۱۳۸۹ : در صفحه ۳۲۰ سهروردی در خصوص اسفندار مذ چنین می گوید:
« – اسفندار مذ که رب النوع زمین بود ونور قاهری بود که طلسم آن عبارت از زمین بود عنایتی کثیر به آن گونه موالید کند {زیرا طلسم آن که اجزاء ارضی است غالب برموالد است } وچون صنم اسفندارمذ {= یعنی زمین} به واسطه نزول رتبت ومقامش منفعل از همه اجسام بود ، بدین جهت حصه «کد بانوئیت» اسفندار مذ که رب النوع آن است در میان اصحاب اصنام حصه اناث بود…»

(۱۰) –طبقه بندی موضوعی دیوان جعفرقلی نشان می دهد که سروده هائی که به نام جعفرقلی وجود دارد ، اندیشه وتفکر یک شخص واحدی به نام جعفرقلی نیست. بلکه اندیشه های مختلف این دیوان نشان می دهد که این اشعار مختلف در سنت وفرهنگ کرمانجی بوده است.واین اشعار مظهر وتبلور سنت کرمانجی در طول تاریخ کرمانج است. یکی از دقیق ترین موضوعات در این اشعار واژه«ملواری» است. که شاید تاریخ قدمت آن به دورانی رسد که کردها به مدت ۵۰۰ سال (پیش از تشکیل اتحادیه ماد )حکومت بابل را در دست داشتند. وبسیاری از اندیشه های بابلی را در خود جذب وهضم نموده اند.
(۱۱) – جوهر فرد ، ترجمه اتم یونانی است. که نخستین مترجمان عرب زبان (همانند اسحاق بن حنین)که در دارالحکمه مامون بودند ، اتم را ، به «جوهر فرد»تقسیم کردند. در اندیشه های فلسفی از آن به نام «جوهر» یعنی ذات وبنیاد اشیا نام برده می شود. همچنان که الکندی ، فارابی ، وابن سینا آن را استعمال کرده اند. در اندیشه های کلامی معتزله ، واندیشه های کلامی شیعی ، آن را «جوهر فرد» نامیده اند.
جوهر فرد ، در اندیشه های مانی ، ونیز اندیشه های بابلی ، گوهر نامیده می شود . که ذات وبنیاد جهان هستی است.

(۱۲) –تصوف وادبیات تصوف – نوشته : یوگنی ادوارد ویچ برتلس – ترجمه سیروس ایزدی – موسسه انتشارات امیر کبیر – تهران ۱۳۸۷ –صفحه ۴۹۹

(۱۳) –در خصوص آئین «یزیدی ها ، یا ایزدی ها»، واینکه این آئین آنها چیست؟ ۱-زنده یاد مهرداد بهار در کتاب «از اسطوره تا تاریخ»، زروانیسم را همان میترائیسم ، و تجسم زنده میترائیسم را همان کرمانج های شمال کردستان عراق یعنی یزیدی ها می داند.
۲- دکتر عبدالحسین زرین کوب در کتاب «دنباله جستجوی تصوف در ایران » به استناد به تحقیقات برادر خویش دکتر عبد دالحمید زرین کوب ، آئین زروان را همان میترائیسم ، وایزدی های کردستان عراق را میترائیست می نامد.
۳-دکتر زرین کوب در همان منبع فوق الذکر اظهار می دارد که دکتر شفیعی کدکنی ، تحقیقاتی در خصوص آئین مهر وزروان داردو آئین زروان را همان میترائیسم می داند. ونمونه میترائیسم در عصر حاضررا همان یزیدی ها (ایزدی ها ) می داند. اما راقم این سطور با تمامی تلاشی که به عمل آورد نتوانست به این تحقیق ارزنده دکتر شفیعی کدکنی دسترسی یابد.
۴-دکتر محمد محمدی ملایری نیزدر جلد هشتم کتاب «تاریخ وفرهنگ ایران»، در خصوص آئین یزیدی های کردستان عراق تحقیقات ارزنده ای دارد.

  1. وحید
    ۳۰ تیر ۱۳۹۵ در ۲۳:۵۸ | #1

    باتشکر از شما …..شاید همانطور که قبلا اشاره کردم عنوان مطلب شما به قول خودتان بیشتر دلالت انتولوژیکی دارد و باعث چنین برداشتی در حقیر شده است و شاید هم من چنین توقعی رو داشتم .اما در هر صورت دغدغه شما برای واکاوی سنت و فرهنگ کرمانجی قابل تحسین بوده و خوشحالم که احساس مشترکی در برخورد با فرهنگمان داریم….امیدوارم سعی و اهتمام شما تداوم داشته باشد تا بتوانیم استفاده ببریم …..دست مریزاد.

  2. صمد
    ۲۹ تیر ۱۳۹۵ در ۱۰:۰۰ | #2

    با درود وسلام به جناب آقای وحید.

    با سپاس فراوان از اظهار لطف بی پایان حضرتعالی

    اینکه فرمود ه اید : «- … به زبان ساده احساس می کنم در باره چه چیزی؟ وجود دارد بحث کرده اید تا چرا؟ وچگونه؟…»
    این احساس حضرتعالی کاملا صائب است.همانگونه که شما ودیگرخوانندگان فاضل این سایت مسبوق بر موضوع می باشید تحلیل وبررسی سنت ومسائل وموضوعات سنت ، بردو گونه است :
    الف : مباحث انتولوژیک
    ب: مباحث آنتروپولوژیک

    در حدود بسیت سال واندی است که اندیشه راقم این سطور از مباحث انتولوژیک گسسته وبه موضوعات آنتروپولوژیک روی آورده است.
    علوم آنتروپولوژیک ، علومی توصیفی هستند.فلسفه ای که در آنتروپولوژیک نیز وجود دارد ، از آنجا که داده های علوم توصیفی را می ستاند ، پس این فلسفه هم بر مبنای علوم توصیفی استوار است.
    راقم این سطور به این دلیل به مباحث انتولوژیک نمی پردازد که این مباحث ، موضوعاتی صرفا انتزاعی ، وذهنی خالص بوده ودر حوزه متافیزیکی خویش هیچگونه انضمامی با جهان خارج نمی توانند برقرار سازند.وآنچه که تاکنون راقم این سطور در این سایت نگاشته است ازمنظر آنتروپولوژیک است. وهدف نیز ایجاد پرسش در ذهن خواننده ، وبه کنکاش وادار ساختن ذهن پژوهشگر در مسائل وموضوعات سنت کردی است.اینکه در زیست جهان جدید به قول کارل مارکس در مانیفست : «- بورژوازی ، جهانی به سان وسیمای خویش نقش می زند» (۱) ، چگونه باید با سنت کردی ، مواجه گشت؟
    آیا می باید از سنت کردی گسست ونقش آفرینی جدید بورژوازی را به صورت کامل پذیرفت؟
    یا اینکه می توان به سنت کردی ، رویکردی نوین داشت. وبه تفسیر وتاویل آن همت گماشت؟ وپیوندی مستحکم میان اندیشه های جدید بورژوازی وسنت کردی برقرار نمود؟ هدف، ایجاد این دغدغه ذهنی در میان پژوهشگران کرد خراسان است.

    دوم : در اینکه در سروده ها ، افسانه ها، وداستان های فارسی، گرایش به زروانیسم وجود دار د ، شک وتردیدی در آن نیست. حتی می توان آن را گسترش داد و معتقد شد که در تمامی فلات ایران این اندیشه حاکم است. حتی چند روز قبل که «افسانه های مردم انگلستان» را مطالعه می کردم ، اندیشه تغییر تقدیر ودر خواست از خدای تقدیر که این سرنوشت را تغییر دهد در میان این افسانه ها وجود داشت.
    اما موضوع این است که ما کردهای خراسان ، حوزه مطالعات خویش را محدود ساخته ومی باید به خود وسنت درحال اضمحلال خویش بپردازیم.
    اندیشمندان وپژوهشگران خارجی که مشهور به مستشرقان می باشند، در حدود دوسده است که به مسائل ایران وفرهنگ ایرانی پرداخته وپژوهشگران ایرانی از دهه ۱۳۰۰ شمسی تاکنون بی وقفه ، با ارتزاق از دانشگاهها ومراکز دولتی به این مهم همت گماشته اند.
    اما چیزی که در این میان وجود دارد این است که اندیشه وسنت کرد های خراسان کاملا مغفول مانده است.
    کارل گوستاو یونگ در کتاب «خاطرات، رویاها، اندیشه ها»(۲) ، خاطره ای از تجربه های بالینی خویش نقل می کند که بیماری نز د وی مراجعه کرد ، وهنگامی که او را تحت درمان قرار داد ، پی برد که علت بیماری او این است که این بیمار از گذشته وسنت خویش گسسته است.وبا فرهنگ جدید نیز نمی تواند هیچگونه ارتباطی برقرار سازد.یونگ علاج این بیمار را در این می بیند که او می باید رویکرد نوینی به سنت داشته باشد.
    ما کردهای خراسان ، که در آستانه گسست کامل از سنت خویش هستیم ، سرنوشتی به جزآن بیمار کارل گوستاو یونگ در انتظارمان نیست.وبه این دلیل می باید با شناخت ژرف سنت کردی خویش، توانائی آن را داشته باشیم که پیوندی با فرهنگ ونقش آ فرینی جدید بورژوازی برقرار سازیم..اگر بجز این باشد دیری نخواهد پایید که فرهنگ وآئین ما کردهای خراسان ، نیز به تاریخ خواهد پیوست. وبعد ها آیندگان با ما فقط در صفحات کهنه وزرد تاریخ آشنا خواهند شد.
    اما ما می توانیم حضور دائم ومستمر خویش را به صورت زنده در تاریخ حفظ نمائیم ، اگر خود بخواهیم.
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..

    (۱) – شناخت وسنجش مارکسیسم – نوشته احسان طبری – موسسه انتشارات امیر کبیر -چاپ اول تهران ۱۳۶۸ – صفحه ۳۳۹

    (۲) – خاطرات ، رویاها ، اندیشه ها، – نوشته : کارل گوستاو یونگ – ترجمه : پروین فرامرزی – انتشارات : معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی
    تاریخ نشر ۱۳۷۰

  3. وحید
    ۲۸ تیر ۱۳۹۵ در ۰۴:۳۹ | #3

    سلام و درود بر جناب قلیزاده عزیز….تشکر بابت بسط مجدد موضوع و پاسخ به نگاه بنده ….باید عرض کنم که مراد حقیر نیز از حاشیه، همان زاید نویسی بود نه بی ربط نویسی که شما به عنوان پتکی بر سر نویسنده تشبیه کرده اید…اما همانطور که نوشته اید حاشیه نویسی بر یک کتاب و یا بر توضیح کلمه ای مانند صفت در بستر های گوناگون علمی ممدوح و شایسته است و بنده مخالفتی با این ندارم و البته با نوشته شما نیز ….چرا که متن زیبای شما به بنده جسارت داد تا اظهار نظری بکنم .
    لکن همانطور که قبلا نوشتم انچه در عنوان نوشته شما به چشم می خورد انتظاری را در مخاطب ایجاد می کند که شاهد مثال هایی از تقدیر گرایی در فرهنگ و اندیشه کرمانج باشیم که نشان دهد این تقدیر گرایی منتج از تقدیر گرایی زروانیستی است.نوشته شما اطلاعاتی از نوع تقدیر در اندیشه زروانیستی را بیان می کند و بعد از توضیحات زیادی در باره زروانیسم از نگاه اندیشمندان به شواهدی در فرهنگ کرمانجی بسنده می کند که تنها ادعا گونه جلوه می کند و دستاویز محکمتری برای پذیرفتن ارتباط بین ایندو اندیشه ارایه نمی دهد.
    به زبان ساده احساس می کنم درباره چه چیزی؟ وجود دارد بحث کرده اید تا چرا؟و چگونه؟ ملواری چگونه تقدیر گرایی اندیشه جعفر قلی را نشان میدهد؟ ایا کلمه ای روزگار در اشعار کرمانجی برای اقامه چنین ادعایی کافیست؟ اگر چنین باشد مختص اشعار کرمانجی نیست …چرا که اشعار اوازی و دشتی خراسان مملو است از الا ای داد وبیداد…..و فلک داد و فلک داد….رابطه رقص کرمانجی با مجسمه زروان چطور است ؟ کدام نوع حرکت و کدام چرخش دست این ارتباط را با چرخش مارهای تنیده بر اندام زروان تداعی می کند؟ …قبول دارم که توضیح اینها هرکدام نوشته ای مجزا می طلبد …اما چون تعاریف شما از زروان و کرمانج و ارتباط تاریخی تمدن های بین النهرین و….بیشتر و مفصل تر از متن اصلی بود …متذکر شدم…اما شکی نیست که نوع نگاه و نوشته ارزشمند شما می تواند راهگشا و مشوق تعمق و کنکاش در فرهنگ کرمانجی باشد و بنده به عنوان یک کرمانج از شما سپاسگزارم ……درپناه حق باشید.