خانه > تاریخ - Dîrok دیرۆک > «ما کُرد/کُرمانج هستیم»؛ هویت شناسی تاریخی، اجتماعی، فلسفی و …

«ما کُرد/کُرمانج هستیم»؛ هویت شناسی تاریخی، اجتماعی، فلسفی و …

«ما کُرد هستیم» / صمد قلی زادهصمد قلی زاده – عبارت «ما کُرد هستیم» یا «ما کُرمانج هستیم»، ثقل وسنگینی ، جمله ای بسیار معنا داری را جهت متکلم ومخاطب ، افاده می نماید.این عبارت از ابعاد مختلفی می تواند مورد بررسی وپژوهش قرار گیرد :

الف : از دید گاه تاریخ اجتماعی : کُرد قومی است که تیره نژادی اش آریائی است.کرد به همراه تیره های مختلف اقوام آریائی که از عشیره ها وطوایف متعددی تشکیل گردیده بود ؛ به فلاتی که بعد ها موسوم به فلات ایران شد ، وارد شده ودر آنجا بر اقوام محلی وبومی همچون دراویدی ها ، سومری ها ، سامی ها , واقوام موسوم به «آسیا نیک»Asianiqe (1 ) پیروز شده ، بعد ها با آنها آمیزش واختلاط کرده ومتاثر ار فرهنگ وتمدن آنان گشتند (۲)، ودر طول ۳۷۰۰ سال نقش های متفاوتی را در حراست از مرزهای متصرفه اقلیم خویش ایفاء نموده اند.
بخشی ها از کردها ، درطول تاریخ پر فراز ونشیب خویش ، بعد ها با پادشاهی جوان از دودمان صفویه به نام شاه عباس هم پیمان شده (۳)وجهت حراست وعدم تسلط عثمانی ها به خاک ایران ، به خراسان رهسپار گردیدند(۴) تا با مقابله با خاندان شیبانی ، بخصوص «عبید الله خان » و«عبد الله خان ازبک»(۵) ، مانع اهداف استراتژیک عثمانی ها گردند.(۶)
ب : از دیدگاه بین المللی : حرکت کُرد – کُرمانج – به سوی خراسان ، از دیدگان تیز بین عثمانی ها ، نظام امپراتوری روسیه ، اسپانیائی ها ، پرتغالی ها ، پنهان نماند.آنها با دقت وموشکافی تمام ، حرکت واسکان کرد را در ایالت بزرگ خراسان رصد می کردند. (۷)
ابتدا روسیه وانگلستان ، وبعد ها ، آلمان ، شروع به مطالعه در میان کرد های خراسان نمودند. ونقشه های دقیق استراتژیکی را پایه ریزی نمودند. سفرنامه های مختلف اروپائی ها ، از زمان شاه عباس به بعد ، از پرتغالی ها ، تا اسپانیائی ها ، وایتالیائی ها و… خود حساسیت استراتژیکی کرد در خراسان را برای اروپائی ها مشخص می دارد.
کرد فقط آن قومی نیست که کلیم الله توحدی در کتب خویش بدان پرداخته است.تاریخ کرد در خراسان ، همانند کوه بسیار عظیم یخی است ، که فقط قله آن مشخص وهویدا است.وبخش اعظم آن در زیر آب پنهان مانده است.پژوهش در این خصوص خود کاری سترگ است که به یک مطالعه پردامنه وآکادمیک نیاز دارد که بتوانند به زبان های مختلف اروپائی ، سفرنامه ها اسناد منتشره اطلاعاتی اینتلیجنس سرویس ، کا – گ – ب – ودیگر سازمان های جاسوسی اروپائی ، ونیز تواریخی که در این خصوص نگاشته شده است را مورد مطالعه قرار دهند.
ج: دیدگاه مردم شناسی تاریخی : قوم کرد ،قومی است که حامل بسیاری از سنت ها وفرهنگ وجهان شناسی ، اقوام آشوری ، سومری ، عیلامی ها واقوام آسیا نیک ، و… می باشد.تمامی این سنت ها ، در «حافظه فرهنگی » قوم کرد ثبت گردیده است.
د: دیدگاه حقوقی : کرد با اختیارات کامل سیاسی – قضائی ، وارد خراسان بزگ گردید. صفویه حاکمیت حقوقی خویش را در خراسان به اکراد تفویض نمود.این حاکمیت حقوقی تا تصویب قانون اساسی مشروطیت همچنان به قوت خویش باقی بود. قانون اساسی مشروطیت با تعریف جدید «ملت »(۸)، واستفاده از واژه ملت در معنای جدید آن نخستین بار ، که آن را وارد تبصره ها ومواد مصوبه مشروطیت نمود.در حقیقت اختیارات حقوقی وسیاسی اکراد را سلب کرده وبا احترام تمام حکم تقاعد اکراد را در خراسان صادر نموده ، وبه حاکمیت سیاسی – قضائی اکراد پایان بخشید.
پایان تاریخ اکراد در خراسان که حتی نمایندگانی نیز در مجلس شورای ملی مشروطیت داشت که این قوانین را تصویب می نمودند بعد ها در دوران پهلوی اول ، با مخالفت هائی از سوی برخی از اکراد مواجه گشت. برخی از پژوهشگران ، این مخالفت ها وقیام ها را قهرمانی وپهلوانی مردم کرد می دانند؛ در حالی که این طغیان ها وقیام ها ، در حقیقت طغیان بر علیه حاکمیت ملی ومصوبات قانون اساسی مشروطیت بود. واین است که طغیان هائی از نوع قیام های خدو ، زلفو ؛ گل محمد خان کلمیشی، خان بیچرانلوو…، تماما طغیان بر علیه حاکمیت ملی ایران است، ونه پهلوانی ، ونه قیام خلقی(۹).
ر:دیدگاه فلسفی :فلسفه ، دانشی است که مبنای تئوریکی تمامی بررسی های تاریخی ، سیاسی ، جامعه شناسی ، حقوقی ، مردم شناسی ، روانشناسی و…، است. بررسی های تحلیلی علوم، پیوند میان داده های علوم با یکدیگر ، فقط از طریق فلسفه قابل بررسی وپژوهش می باشد. پژوهش های فلسفی جدید ، در حقیقت کنکاش وجستجو در حوزه معرفت شناسی (= ونه وجود شناسی ، که خود موضوعی کاملا ومستقل از معرفت شناسی است.) بشری است. که بدون فلسفه جدید هیچ بررسی قابل تجزیه وتحلیل عقلانی وجود ندارد.
در جمله «ما کرد هستیم»، در عبارات فلسفی ، یکی از ثقیل ترین عبارات بشری می باشد.«ما کرد هستیم»، یعنی سخنی برای اظهار وبیان داریم. یعنی در جنب اندیشه های مختلف ومتنوع بشری ، ما نیز وجود داریم.یعنی هویت تاریخی داشته وآن را اعلام می داریم.
هویت تاریخی کردچیست؟ هویت تاریخی کرد عبارتند از : مجموعه ای بزرگ از سنت ، فرهنگ ، اندیشه های فلسفی همانند حکمه الاشراق سهروردی ، واندیشه های گنوستیکی همانند حکیم نظامی گنجوی ، اندیشه های زروانیستی همانند اندیشه های زکریای رازی ، سروده ها ، موسیقی ،ویا اندیشه هائی که در قالب کارهای یدی ، همانند قالی ها ، که حاشیه های این قالی ها خود تفاسیر مفصل اسطوره شناسی در میان اکراد است. و… که تمامی اینها سیستم هویت تاریخی کرد ها را تشکیل می دهند.***

هویت تاریخی کرد، یک افسانه نیست . ویک اسطوره هم نیست. این بدان معنا است که جهت اکراد نمی توان به افسانه سازی پرداخت واکراد را به افسانه کاوه آهنگر منتسب ساخت. یا اکراد را به اسطوره های «کی های ایرانی » همانند کیقباد وکیکاوس وکیخسرو نسبت داد.
هویت تاریخی کرد در روابط اجتماعی تولیدی میان انسان ها بوجود آمده است. یعنی کرد تاریخ دارد.کرد یک حقیقت در تاریخ است. ونه اینکه یک افسانه ویا اسطوره باشد. یعنی تاریخ کرد را در میان کتیبه های مکشوفه باستان شناسی وتاریخ جهان باستان و در میان قوم سومر، آکاد ، عیلامی ها، آشوری ها و…می باید یافت ونه در افسانه بافی واسطوره سازی شاهنامه سرایان و نقالان وقصه گویان.
آنچه که این هویت تاریخی کرد را مبدل به «من» یا «ما» می نماید همین مناسبات تولیدی میان انسان ها است.
این روابط اجتماعی تولیدی میان انسان ها دائما در حال دگرگونی وتغییر است. وهمراه با آن نیز هویت تاریخی یک قوم نیز دگرگونی وتغییر می یابد. هویت تاریخی یک قوم اگر ثابت بماند ، اگر تغییر نکند وتحول در آن راه نداشته باشد ، در آن هنگام یک پژوهشگر با یک «مثل افلاطونی» مواجه می گردد. وآنگاه در مقابل یک پژوهشگر یک رب النوع ظاهر می شود.
افلاطون در اندیشه های خویش ، معتقد به انواع یعنی مفاهیم بود.(۱۰) او این اندیشه های خویش را در کتاب جمهوری (۱۱) بیان نموده است.
مفاهیم در اندیشه افلاطون یک کلیت ذهنی را تشکیل می دادند (۱۲) که در خارج از عالم انسانی وجود داشتند.
اما ، ارسطو ، این مفاهیم را در ترکیبی که در خارج ذهن انسان ، وخارج از عالم انسانی نباشد ، در یک شکل منطقی تدوین وتبویب نمود.
امروزه در تمامی جهان ، با تبعیت از منطق ارسطوئی ، ما واژه هویت را یک مفهوم می دانیم.مفهومی که ممکن است در زندگی انسانی در هر لحظه تغییرو تبدل پیدا کند.
بنابراین هنگامی که اظهار می شود که «اکراد همانند اقوام دیگردارای یک هویت تاریخی است .»یعنی اینکه این هویت تاریخی در شکل روابط اجتماعی تولیدی میان انسان ها بوجود آمده است. واکراد ، ذاتا ومستقلا دارای این پدیده نیستند. ذاتی ومستقل بودن این پدیده باعث این می گردد که گمان شود که کرد دارای یک رسالت تاریخی است. آیا کردهمانندادعای یهودیان دارای یک رسالت تاریخی است؟ جواب آن کاملا منفی است.
در یک عبارت دیگر «ما کرد هستیم»، آن جمله معروف دکارت را به ذهن تداعی می نماید که اظهار داشت : «cogito ergo sum» (= من می اندیشم پس هستم)(۱۳)
در عبارت «ما کرد هستیم»، تمامی بار ثقیل وسنگینی کرد بر عهده «هستن» است؛ که محمول قضیه به شمار می آید.با بیان این عبارت کرد اظهار وجود می کند ؛ وخود را بعنوان یک عینیت اجتماعی ویک سوژه می نمایاند.
اما این محمول ، یعنی «هستن » کردی چگونه بوجود آمده است؟ به عبارت دیگر این عبارت یک خود آگاهی است. این خود آگاهی چگونه بوجود آمده است؟
وقتی دکارت اظهار می داشت : «cogito ergo sum»(= من می اندیشم پس هستم) تمامی تفکر اروپائی را که عبارت باشد از : «آگاهی بیواسطه از خود ، فهمیدن ، تصور کردن ، اراده کردن ، حس کردن ، یعنی تمامی اعمال آگاهی یا شعور می باشد را بیان می داشت.»(۱۴)
بنابراین در جمله معروف دکارت : «cogito ergo sum»(= من می اندیشم پس هستم) ، دو مقوله قابل تفکیک از یکدیگر وجود دارند :
الف : تصور جهان
ب: جهان بینی

الف : تصور جهان : آن تصوری است که از تغییر وتحولات علم تجربی برای انسان حاصل می شود.(۱۵) یعنی آن تصوری که مثلا بعد از نظریه نیوتن برای انسان ها حاصل شد. یا آن تصوری که بعد از نظریه انیشتین ، که باعث تغییر وتحولات سترگی در جهان علم پدید شد برای انسان ها بوجود آمد.
ب: جهان بینی : آن سیستم نظری که به تبیین پدیده های طبیعی – اجتماعی – سیاسی – اقتصادی و… می پردازد.(۱۶)
حال عبارت : «ما کرد هستیم»، آیا این هستن یعنی محمول قضیه ، در الف : تصورجدید از جهان ، برای کرد بوجود آمده است؟
یا اینکه : ب : جهان بینی جدیدی برای کرد بوجود آمده است ؟ یا اینکه کرد هنوز نتوانسته است که این موضوعات جدید را بپذیرد؟
این «هستن »کردی آیا هنوز درهمان قالب شکل سنتی که محکوم به زوال ونیستی است ، وبه سوی اضمحلال روان است ، ودر مقابل تغییر جهان بورژوازی ، راه واپس نشینی را برگزیده است، می باشد ؟
یا اینکه کرد می تواند تعریف جدیدی از «انسان» (یعنی خودش) ارائه دهد ومبنای تئوریکی جدیدی برای خودش پایه ریزی کند ودارای جهان بینی جدیدی شود؟ کدامیک ؟ این «هستن کردی»، منبعث از کدام اندیشه است؟ تفسیر جهان یا تغییر جهان؟
تفسیر کردی از سنت کردی ، خود مقوله ای بسیار وسیعی است که هیچ پژوهشگر کرد تاکنون بدان نپرداخته است؟ مثلا کدامیک از سنت های کردهای خراسان ویا سروده های کردهای خراسان تاکنون تفسیر شده اند؟ بعنوان یک نمونه واضح : آیا تاکنون هیچ پژوهشگر کردخراسان به خود این زحمت را داده است که یک وجه اشتراکی میان آنچه که جعفرقلی «ملواری» می نامد ، با اندیشه های نظامی گنجوی در هفت پیکر ، بیابد ؟ ویک خط سیر فکری میان این اندیشه ها بیابد؟
گفته می شود : «سنت کرد خراسان ». اما این سنت کرد های خراسان چیست؟ چه ماهیتی دارد؟چه ارتباطی می تواند با انسان عصر حاضر داشته باشد؟وچه ارتباطی می تواند با کردهای فعلی داشته باشد؟در زیست جهان جدید چگونه می تواند ایفاء نقش بنماید؟
آیا می توان با تاویل وتفسیرجدید از سنت کردهای خراسان ، پیوندی میان سنت کرد ها ی خراسان وتجارب جدید انسان در عصر حاضر پدید آورد؟ اگر چنین چیزی ممکن باشد مبنای تئوریکی آن تعریف جدیدی خواهد بود که می باید از انسان وجهان جدید ارائه دهد. واین بغرنج ترین وپیچیده ترین موضوعی است که در فرا راه هر پژوهشگر کرد خراسان وجود دارد.

………………………………………………………………………………………….
پاورقی ها وتوضیحات :

(۱) – در سرزمین های عیلام ، آسیای صغیر ، وفنیقیه ، مردمانی زندگی می کردند که از نظر زبان ومذهب به سومری ها نزدیک بودند. این اقوام را «آسیا نیک» Asianiqe اصطلاح کرده اند که نه سامی هستند ونه اروپائی .
منبع : تاریخ صنعت واختراع – مبانی تمدن صنعتی – تالیف : موریس داما – ترجمه : عبد الله ارگانی .جلد اول – انتشارات امیر کبیر – تهران ۱۳۶۲ صفحه ۱۴۳

(۲) – پادشاهی ماد – نوشته : اقرار علی یف – ترجمه : کامبیز میر بهاء- انتشارات : ققنوس – تاریخ چاپ اول اسفند ۱۳۸۸

(۳) – ایران از آغاز تا سده هیجدهم – نویسندگان : عده ای از مورخین شوروی – ترجمه کریم کشاورز – انتشارات پیام – تاریخ چاپ ۱۳۵۳

(۴) – تاریخ ایران – ژنرال سایکس – ترجمه : سید محمد تقی فخر گیلانی – جلد دوم – انتشارات :علمی – سال انتشار : ۱۳۶۲ صفحه ۲۶۹

(۵) – در داستان حسین کرد شبستری ، که داستانی از باورهای عامه مردم کرد است قهرمان ورزمنده ای کرد به نام حسین کرد شبستری به تنهائی با عملیاتی چریکی به مبارزه با ازبک ها در بلخ می پردازد. بارها وبارها به این دو نام یعنی عبد الله خان وعبید الله خان ،اشاره شده است. از این داستان تاکنون سه نسخه مختلف با نویسندگانی که گویا مختلف بوده اند به چاپ رسیده است .
الف :حسین کرد شبستری – که کتاب بسیار قدیمی است ، که نه تاریخ چاپ دارد ونه ناشر آن مشخص است. گویا این کتاب در دهه ۱۳۰۰ به چاپ رسیده است.
ب: حسین کرد شبستری – بدون نام نویسنده وحتی نقال – انتشارت مطبوعاتی حسینی – تاریخ چاپ ۱۳۲۵ – وهمین کتاب مجددا در سال ۱۳۵۳ از سوی این انتشاراتی تجدید چاپ شده است . این کتاب نسبت به کتاب شماره الف : کاستی های بسیاری دارد. و در حدود ۲۰ صفحه کمتر از شماره الف می باشد.
ج : قصه حسین کرد شبستری – براساس روایت ناشناخته موسوم به حسین نامه – به کوشش ایرج افشار – مهران افشاری چاپ اول تابستان ۱۳۸۵ – نشر چشمه – این کتاب با کتاب های شماره الف وب ، کلا متفاوت است.

(۶ ) – تاریخ ادبیات ایران مولفان : یان ریپیکا – اتار کلیما – ایرژی بچکا – ترجمه کیخسرو کشاورزی – ویراستار بهمن حمید – انتشارات گوتنبرگ وجاویدان خرد- نوبت چاپ اول ۱۳۷۰ صفحه ۵۰۵

(۷ ) –تاریخ روابط سیاسی ایران وانگلیس – نوشته محمود محمود – جلد چهارم – انتشارات اقبال – چاپ ۱۳۵۳
محمود محمود ، در این کتاب با استناد به «کتاب آبی»، اظهار می دارد که « – بعد از سال ۱۸۶۰ روس ها وانگلیس ها ، در آسیای مرکزی ، برای به دست آوردن دوستان وتحبیب سکنه آنها کوشش می نمودند. او سپس اظهار می دارد که انگلیس ها ، به واسطه بعد مسافت به مناطق شمال خراسان ، جاسوس می فرستادند.او همچنین در این کتاب ، برخی از جواسیس انگلیس را که با سران کرد در شمال خراسان ارتباط داشتند را ذکر می نماید.»

(۸) – سیر قانون ودادگستری در ایران – نوشته مرتضی راوندی – نشر چشمه و کتابسرای بابل – زمستان ۱۳۶۸ – صفحه ۳۴۳

(۹) – عبد الصمد کامبخش در کتاب : «شمه ای از تاریخ جنبش کارگری وکمونیستی ایران »، انتشارات حزب توده ایران- تاریخ چاپ ۱۳۵۹صفحه ۱۷ طغیان خدو وزلفو را قیام بر علیه خوانین کرمانج می نامد.
در حالی که در حقیقت این نوع حرکات آشوب طلبانه چیزی بجز طغیان بر علیه حاکمیت ملی قانون اساسی مشروطیت نبود.
همچنین ایوانف ، در کتاب «تاریخ نوین ایران»، ترجمه هوشنگ تیزابی و حسن قائم پناه – انتشارات حزب توده ایران – صفحه ۴۹ : طغیان خدو را قیام بر علیه خان های محلی می داند که دست به مبارزه مسلحانه زده اند.
اما در حقیقت این نوع آنارشی گری ها ، نقض حاکمیت ملی ایران از جانب برخی از عناصر تند رو وخود سر حزب کمونیست شوروی بود.هم اندیشه کامبخش وهم اندیشه ایوانف ، وهم کسانی از پژوهشگران کرمانج ، که این نوع حرکات را پهلوانی های کرمانج می دانند ، جزئی نگری ، محدودیت بینش ، ودر نظر نگرفتن کلیت قضیه سیاسی ایران در بعد از انقلاب مشروطیت است. این نوع نگرش ها ، نادیده انگاشتن قانون اساسی مشروطیت ونقض حاکمیت ملی ایران به شمار می آید.

(۱۰) – فلسفه هگل – نوشته : و. ت . ستیس – ترجمه : دکتر حمید عنایت – جلد اول – انتشارات شرکت سهامی کتابهای جیبی – چاپ پنجم – ۱۳۵۷ صفحه ۹

(۱۱) – جمهوری – نوشته افلاطون – از این کتاب دو ترجمه در ایران وجود دارد : الف : ترجمه : فواد روحانی – انتشارات : بنگاه نشر وترجمه تاریخ چاپ : ۱۳۳۵
ب : ترجمه دکتر محمد حسین لطفی – و دکتر رضا کاویانی که اولین بار در سال ۱۳۵۳ چاپ گردیدو بعد از آن بوسیله ناشرین مختلف نشر گردیده است.
محمد علی فروغی در کتاب : سیر حکمت در اروپا، خلاصه وگزیده ای از آن را چاپ کرده است.

(۱۲) – تاریخ فلسفه غرب – نوشته برتراند راسل – ترجمه نجف دریابندری – جلد اول – نشر پرواز – پاییز ۱۳۶۵ – تهران – صفحه ۱۹۲

(۱۳) – تاریخ فلسفه غرب – جلد دوم – صفحه ۷۷۸

(۱۴) – جهان وانسان در فلسفه – نوشته دکتر شرف الدین خراسانی – شرف – انتشارات دانشگاه ملی ایران – چاپ ۱۳۵۷ – صفحه ۳۳۶

(۱۵) – اندیشه های فلسفی در پایان هزاره دوم – جلد سوم – گفتگو با محمد ضیمران – انتشارات هرمس – با همکاری مرکز بین المللی گفتگوی تمدن ها – چاپ اول ۱۳۸۰ صفحه ۱۱۴
(۱۶ ) – مسائل فلسفه – نوشته تئودور اویزرمان – ترجمه پرویز بابائی – انتشارات نگاه – تاریخ چاپ ۱۳۵۸ – صفحه ۱۱۴

*** = موسیقی کردی ، ورقص های کردی ، مبحث بسیار گسترده ای است ، که تاکنون مغفول مانده است. بخش بسیار عظیمی از موسیقی ورقص های کردی ، تعلیماتی است که بوسیله اسحاق وابراهیم موصلی ، جهت دربار عباسیان ارائه داده شده است. وشکل عربی به خود گرفته اند. در حالی که در اصل عربی نبوده واز فرهنگ کردی به عربی راه یافته است.
منبع : زنان موسیقی ایران – از اسطوره تا امروز- نوشته : تئکا ملکی – انتشارات کتاب خورشید – چاپ اول بهمن ۱۳۸۰ صفحه ۸۸
بحث مفصل تر را می توان در کتاب : «الاغنی » اثر : ابوالفرج اصفهانی – ترجمه وتلخیص وشرح از : محمد حسین مشایخ فریدنی – جلد اول – انتشارات : شرکت انتشارات علمی وفرهنگی – چاپ اول تهران ۱۳۶۸
و همچنین در کتاب
تاریخ موسیقی خاور زمین نوشته هنری جورج فارمر ترجمه بهزاد باشی – انتشارات آگاه – چاپ اول تهران زمستان ۱۳۶۶
مشاهده کرد.

  1. سامان
    ۱ مهر ۱۳۹۶ در ۰۹:۰۸ | #1

    کلمه اکراد بیشتر برای تحقیر کردها مورد استفاده قرار می گیرد، واژه کرد و کردها مناسب تر می باشد.
    ممنون برای وقت و انرژی که برای اعتلای فرهنگ کردی(کرمانجی/سورانی ) می گذارید.

  2. ۲۱ تیر ۱۳۹۵ در ۲۱:۱۲ | #2

    ۱٫ با توجه ب رهگیری کروموزوم Y، پراکندگی هاپلوگروپ R1a در کشور ایران زیر ۱۰% گزارش شده است. این هاپلوگروپ را دانشمندان تبار پدری آریایی قرارداد کرده اند. ب کار بردن عبارت “قرارداد”، تشخیص من است و البته ب معنای بی مبنا و پایه بودن این قرارداد نیست. جستجو در اینترنت -ب ویژه جستجوی انگلیسی- اطلاعات بیشتری در اختیار میگذارد.
    آنچه ب طور مشخص در مورد کوردها میتوان ادعا کرد، فقط این است ک زبان کوردی از خانواده ی زبانهای آریایی است.
    بیشترین پراکندگی هاپلوگروپ مذکور، در بخشهایی از قزاقستان و لهستان است که ۵۰% گزارش شده. اگر تقریبا بپذیریم آریاهایی که به خاورمیانه کوچیدند نیز همین غلظت R1a یا حتی بیشتر را داشته اند، باید پذیرفت که آریاها نهایتا قومی بوده اند که توانسته اند بر بومیان سرزمینهایی چون ایران چیره شده و با ایشان درآمیزند و زبان و احتمالا ساختار اجتماعی خود را بر جامعه ی جدید حاکم کنند.
    ۲٫ تعبیر قیامهای یادشده در دوره ی پهلوی اول ب خیزشهایی در برابر “حاکمیت ملی ایران” نیز نکته ی مهمی است؛ نکته ای ک در مورد قیام جنگل، قیام شیخ محمد خیابانی و… هم ذکر میشود.
    ۳٫ رویکرد ره گرفتن کورد در میان تاریخ به جای اسطوره نیز طعنه ی مناسب و به جایی بود به برخی نوشتارها و پژوهشهای این حوزه.
    ۴٫من به عنوان یک مخاطب عام متوجه نشدم در این نوشته نویسنده به دنبال چه بوده و سیر منطقی نوشته نیز برایم مجهول ماند. در کلیت، من این نوشته را نفهمیدم و نتوانستم با آن ارتباط برقرار کنم.
    ۵٫ صمد گرامی، در میان نظرها، متأسفانه کسی را نمیبینم که با نوشته های شما در این سایت تخصصی برخورد کرده باشد. پیشنهادی میکنم برای مخاطب عام –از جمله خودم- راحتتر و ساده تر بنویسید و همچنین نوشته هایتان را در جمعهای تخصصی و آکادمیک ارائه کنید.

  3. صمد
    ۱۴ تیر ۱۳۹۵ در ۱۰:۳۴ | #3

    با سلام.
    در میان کرمانج خراسان ، صدها تحصیل کرده فوق لیسانس و دکترا، در رشته های مختلف علوم انسانی وجود دارد. که اکثر این تحصیل کردگان ، تعصب خاصی در خصوص کرمانج بودن خویش دارند. واز اینکه کرمانج هستند بر خود می بالند.
    اما این تحصیل کردگان کرمانج خراسان ، چند بار بر روی اندیشه ها ، فرهنگ وسنت کرمانجی خویش به تامل پرداخته اند؟
    در این سایت ، بارها نظریاتی مشاهده می شود که این نظریات مختلف ، بر حفظ زبان کرمانجی تاکید دارند. واز اینکه زبان کرمانجی مورد هجوم واقع شده است ، رنجش خویش را نشان می دهند.
    اما نشان دادن رنجش ، در اینکه کرمانج ها با فرزندان خویش به زبان کرمانجی سخن نمی گویند ، قضیه ای را حل می کند ؟ وبه قول آقای شادروز امانی حتی عشایر کرمانج هم به زبان فارسی سخن می گویند.
    این رنجش ها ، که از دهها سال قبل شروع شده اند ، تاکنون مفید واثر بخش بوده اند؟
    آیا تحصیل کردگان کرمانج ، تاکنون با دیدی علمی وزبان شناسانه به بررسی زبان کرمانجی پرداخته اند؟در حالی که تا آنجا که می دانم دهها نفر تحصیل کرده کرمانج در رشته زبان شناسی، وبخصوص زبانشناسی باستانی، مدرک دکترا اخذ کرده اند.
    چند نفر از این تحصیل کردگان به ریشه شناسی وتاریخ زبان کرمانجی پرداخته واین زبان را با زبان های اقوام اتحادیه ماد مورد برسی وتحلیل قرار داده اند.تا که برای خانواده های کرمانج امروزی مشخص شود که این زبان ، روزگاری از زبان های هندو – اروپائی به شمار می رفت واز جمله مقوم های زبان فارسی به شمار می آید. واگر این زبان از بین رود ومحو گردد ، زبان فارسی نیزدچار فقر ومحرومیت می گرددوغنای خویش را از دست می دهد.
    کرد های کرمانج خراسان به موسیقی علاقه وافری دارند.هر گاه مستمع موسیقی کرمانجی می شوند، خود به خود متاثر می گردند. یا به هیجان می آیند و می رقصند ، ویا به فکر فرو می روند ومی اندیشند.
    اما چند بار تحصیل کردگان کرمانج بر روی فلسفه موسیقی کرمانج اندیشیده وآن را از دیدی فلسفی مورد تخلیل وبررسی قرار داده وبه مقایسه آن با سایر موسیقی های اقوام دیگر پرداخته اند؟ هر موسیقی دوبعد تفکیک ناپذیر از هم دارد : الف : تئوری فلسفی موسیقی – ب: آهنگ موسیقی
    تاکنون چه کسانی بر روی تئوری موسیقی کرمانجی کار کرده وآن را از دیدی فلسفی مورد بررسی وتحلیل قرار داده اند؟
    مثلا چند بار آهنگ های رحیم خان بخشی مورد تحلیل وبررسی قرار گرفته اند؟ وچند بار این آهنگ ها ریشه یابی شده اند؟ که این آهنگ ها از چه چیزی نشات گرفته وچه ارتباطی ممکن است با سنت کرمانجی یا سنت دیگر اقوام داشته باشند.
    رقص های کرمانجی چند بار مورد تحلیل وبررسی قرار گرفته وبا نگرشی معناشناسانه به این رقص ها نگریسته شده است؟
    کلیم الله توحدی زندگی خویش را فدای تاریخ وفرهنگ کرمانجی نمود. اما صدها تحصیل کرده کرمانج در مقاطع فوق لیسانس ودکترا تاریخ وجود دارند، کدامیک از این صدها تحصیل کرده روزی دست به قلم شد وبا نگرش فلسفه تاریخ به نقد آثار کلیم الله توحدی پرداخت؟
    اصلا از کجا باید دانست که دوره هفت جلدی حرکت تاریخی کرد به خراسان ، مبتنی بر واقعیت است؟ با چه چیزی می باید این را به اثبات رساند؟مثلا هنگامی که توحدی در جلد چهارم کتاب خویش در خصوص خدو می نویسد ، از کجا امی باید پی به واقعیت برد؟
    مقصود این نیست که کلیم الله توحدی سند ارائه نمی دهد. بلکه تمامی کتب او مملو از سند است.اما موضوع این است که وقتی یک واقعه روی می دهد؛ دهها نفر آن را مورد بررسی قرار می دهند. اما هرکسی از زاویه دید خویش ، از آن «پرسپکتیو»خاص خویش موضوع را مشاهده می نماید.بنابراین چگونه می توان حقیقت را تشخیص داد؟
    چگونه می توان حقیقت حریان خدو را دریافت؟
    اینکه همه بنشینند وفقط ایراد گیرند ونویسنده ها را متهم بنمایند وپژوهشگران را مورد تمسخر قرار دهند که کاری از پیش نمی روند. سنت کرمانجی چیزی است که من وشما ودیگران در این متن زندگی کرده وزندگی می کنیم. اما این سنت چند بار ریشه یابی شده است.ومورد برسی قرار گرفته است؟ وقتی یک سنت مورد برسی قرار می گیرد به این معنااست که ما از این سنت بیرون آمده ایم. وگرنه تا هنگامی که در متن زندگی می کنیم چگونه ممکن است که سنت را مورد تحلیل وبررسی قرار داد؟

  4. صمد
    ۱۳ تیر ۱۳۹۵ در ۲۳:۴۸ | #4

    با سلام.

    سپاسگذارم از دوستانی که فرصتی جهت نوشته هایم می گذارند. و در کنار این فرصت نظر خویش را هم اعلام می دارند.

    اما ، آنچه که در اینجا در خصوص کلیم الله تو حدی نوشته ام ، نه نقد توحدی است ، ونه به زیر سوال بردن تلاش های این مرد بزرگ. نه من ونه کسی دیگری نمی تواند تلاش های سترگ این پژوهشگر کرمانج را که چراغی فرا راه ما افروخت ، به زیر سوال ببرد .و او را نادیده انگارد..بلکه آنچه را که گفته ام این است که :«کار در خصوص کرمانج به قدری عظیم وبزرگ است ، که نیاز فراوانی به کسانی دارد که هم سرمایه مالی بزرگی هزینه کنند وهم اینکه به زبان های مختلف خارجی در حد ترجمه متون تسلط داشته باشند. واین میسر نمی شود مگر اینکه یک آکادمی ، این کوشش عظیم را تقبل نماید .کار پژوهش در خصوص کرمانج آنقدر عظیم است که توحدی به تنهائی نمی تواند از عهده این هزینه های متفاوت برآید. توحدی فقط در حد توان خویش کوشیده است.وبیشتر از آن برای وی میسر نبود.او تمامی زندگی خویش را در این راه هزینه کرده است.هزینه کردن یک زندگی ، فقط عشقی می خواهد که از عهده هرکسی برنمی آید. »
    اما با تمامی این احوال هیچگاه این سخن ارسطو را به فراموشی نسپاریم که : « من افلاطون را دوست دارم ، اما حقیقت را بیشتر از افلاطون دوست دارم.»
    اگر به آنچه که توحدی انجام داده است نام با شکوه «علم وعلمیت» را بگذاریم ، علم فقط در هنگامی پیشرفت می نماید که با نقد همراه باشد. علم هنگامی پیشرفت می نماید که اساس آن بر فلسفه ای گذارده شده باشد. فلسفه مقوم علم است.فلسفه داده های علم را می ستاندبر روی این داده ها می اندیشد وسوالات جدیدی برای علم فراهم می آورد.شاید اگر هنگامی که توحدی ، پژوهش خویش را آغار کرد ، کسانی در کنار وی ، وحتی در جهت مقابل وی، به نقد وبررسی پژوهش های توحدی می پرداختند ، امروزه کرمانج در خراسان یک مرکز«پارا آکادمیک » برای خود داشت.
    مراکز پارا آکادمیکی که امروزه در ایران فعالیت دارند ، توانسته اند که خود را در کنار دانشکده های دیگر بقبولانند.که می توان از مرکز شاهنامه شناسی فریدون جنیدی ، تا مراکزی همچون پرسش، موسسه حکمت وفلسفه و… نام برد.
    به این نکته همیشه عطف خاصی داشته باشیم که نقد یک نظریه ، نقد یک کتاب ، نقد یک مقاله ، حتی یک سخن کوتاه، حرمت نهادن وارز ش واحترامی است که برای آن نویسنده یا پژوهشگر، یا متکلم قائل می شویم. هر نقد ، باعث برانگیخته شدن پرسش های جدیدی است ، که پاسخ های جدیدی را می طلبد.وعلم نیز چیزی بجز این پرسش وپاسخ های متقابل نیست.

    شاید اگر روزی که امام محمد غزالی ، فلسفه مشاء را به زیر سوال کشید ، وپاسخ بیست پرسش مختلف ومعروف را از فلسفه خواست ، فیلسوفان مختلف ، به جای زیر سوال بردن شخصیت غزالی ، به تفکر واندیشه می پرداختند ، امروز فلسفه ما در جهان حرف اول را می زد. وامروز فلاسفه ما در کنار کانت وهگل مطرح می شدند. ولی فلاسفه ما به جای پاسخ گفتن به سوالات غزالی (حتی امروز بعد از هزار سال)، فقط شخصیت غزالی را به زیر سوال برده واو را مزدور خلفای عباسی می خوانند.
    این نحوه پاسخ گفتن به غزالی ، به جز اینکه فلسفه مشاء را برای همیشه به تاریخ بسپارد ، کاری دیگر نکرده است.حتی اگر غزالی ، مزدور خلفای عباسی باشد ، وخصم ما محسوب گردد، آیا روش علمی به ما نمی آموزد که باید از دشمن کینه توز خویش نیز باید بیاموزیم؟
    خود توحدی نه از زیر سوال بردن می هراسد ونه از نقد وبررسی. در دیدارهائی که با وی داشته ام ، همیشه بر نقد آثارش تاکید د اشت. وافسوس وی از این بود که چرا آثارش مورد نقد وبررسی واقع نمی شود؟ در نقدی که بر دیوان جعفرقلی نوشتم که در مهرماه سال قبل در همین سایت نشر یافت، ابتدا این نقد را برای وی ارسال داشتم.او با چنان شور وهیجانی از این نقد استقبال نمود ، که برای من حیرت آور بود.و در پاسخ من ، آنچنان از این نقد تمجید نمود که من تشویق گشتم که به نقد های مختلف خویش ادامه دهم. واین نقد هائی که من امروزه می نویسم ، در ادامه تشویق های این مرد بزرگ است

  5. ناشناس
    ۱۲ تیر ۱۳۹۵ در ۱۶:۰۵ | #5

    @آرش سعادتی
    آی گفتی!!!

  6. گل سوییر
    ۱۲ تیر ۱۳۹۵ در ۰۰:۲۸ | #6

    با سلام و عرض و ادب . مقاله های جنابعالی رو دست و پا شکسته می خونم خوشحالم از اینکه یک نفر با این همه گستردگی مطالبی از فلسفه و تاریخ و ….داره وقت میذاره و ارایه میکنه . اما در این باره که معرفی کرد از نظر آقای توحدی بحث شده فکر میکنم موضوع نقد نیست بلکه بنحوی زیر سوال بردن تلاشهای آقای توحدی است . البته اندک فرهنگ باقیمانده در جامعه کردهای خراسان مدیون همان نوشته های ایشان است

  7. آرش سعادتی
    ۴ تیر ۱۳۹۵ در ۱۴:۰۷ | #7

    آموزش از سوی چه کسانی … مخاطب ما کیست ؟ مخاطب ما جامعه زنانی است که پیگیر مد پرستی هستند و چشم و هم چشمی ؛ زن در جامعه کنونی سراسر ایران آنقدر اعتماد به نفس ندارد که نقش ایفا کند و جامعه بسازد …چه برسد به زن کرمانج که خود را و زبان خود را به چشم ناچیز و حقارت می بیند

  8. دیار علینیا
    ۲ تیر ۱۳۹۵ در ۱۷:۵۵ | #8

    ما کرد هستیم … و کرد هم باقی خواهیم ماند.ممنون از مقاله بسیار ارزشمندتون…تنها راه حفظ کردها در خراسان و جلوگیری از آسمیلاسیون آنها میشود … آموزش سیستماتیک زبان و ادبیات کوردی بخش کورمانجی به صورت کاملا علمی خواهد بود … پایدار و پیروز باشید