زیست جهان جدید و تعبیر و تاویل سنت کُرمانجی

زیست جهان جدید و تعبیر و تاویل سنت کُرمانجی صمد قلی زاده
– تقدیم به تمامی کسانی که دغدغه فرهنگ وسنت کرمانجی را دارند. وتقدیم به هیوا مسیح –

با طرح موضوع انسان در نوشتار پیشین ، که در خصوص عارف بودن یا گنوستیک بودن جعفرقلی عنوان گردید ؛ ما گام خویش را در تغییر وتحولات قرن بیست ویکم می گذاریم.
ما کرمانج های خراسان سعی بلیغ وتلاش مضاعف در حفظ سنت وفرهنگ کرمانجی خویش داشته وگاهی نیز با تعصبی سخت جانبدارانه از آن سخن می گوئیم.
اما وسوسه شیطانی «فهم» از ما سوال می کند : «انسان چیست؟به چه چیزی انسان اطلاق می شود؟»
ما که مدعی حفظ فرهنگ کرمانجی هستیم ، امروزه چه تعریفی از انسان داریم؟یا به عبارت دیگر اصلا چه تعریفی از خود داریم؟ چگونه باید خود را مطرح سازیم؟ آیا تعریف ما از انسان نباید مبنائی علمی داشته باشد؟
در جهان بینی جدید بورژوازی ، که اساس آن بر «تغییر جهان» گذارده شده است ، موقعیت ما کجاست؟ ما چه ارتباطی با این جهان بینی جدید بورژوازی داریم؟
هنگامی که می گویم : «اساس جهان بینی بورژوازی بر تغییر جهان است.»به این عبارت اندکی دقیق تر نگریسته شود.باید بدانیم که تغییر جهان فقط در ظواهر مادی نیست که ماشین جایگزین چهار پایان شده باشد. بلکه تغییر جهان عبارت از : تغییر مکان انسان در جهان ، و تغییر زمان، می باشد.
در فلسفه سنتی سخن بر روی این موضوع بود که که آیا زمان قدیم است یا حادث؟ فیلسوفانی همچون ملاصدرا ، ابن سینا ، فارابی ، الکندی ، ارسطو، معتقد به قدیم بودن زمان بودند.وعلمای علم کلام این اعتقاد به ازلی بودن زمان را کفر محض می دانستند.چرا که اعتقادشان براین بود که زمان حادث است.
اما امروزه در فلسفه های جدید ، ازلی وابدی بودن زمان اصلا مطرح نیست. چرا ؟ به دلیل اینکه ازلی وابدی بودن زمان مبحثی متافیزیکی است. یعنی غیر محسوس است.زمان در فلسفه های جدید ، خط فاصل گسترده ای میان خود و گذشته ایجاد کرده است. دیگر گذشته ای وجود ندارد.
مثلا هنگامی که نظام معتزلی ، نظریه ارسطو را در اتم پذیرفت ، فاصله ای میان خود وارسطو احساس نمی کرد.هر چند یک فاصله هزار ساله زمانی میان این دو برقرار بود.چرا که در طول این هزار سال نه اتم شکافته شده بود ، ونه کسی در صد د آن بود که اتم را بشکافد.شکافتن اتم محال به نظر می رسید. وبه همین دلیل نیز به آن «جوهرفرد»اطلاق می شد.اما با اینکه هم اکنون میان من وپدر بزرگم فقط یک فاصله چهل ساله وجود دارد، اما این فاصله چهل ساله با تغییر زمان ، هزاران سال به نظر می رسد.
تغییر جهان ، تغییر سنت، تغییر فرهنگ ، تغییر جهان بینی ، وتغییر جهان شناسی هر قوم و هر ملت را نیز با خود دارد.ما خواسته یا ناخواسته ، در این تغییر جهان ، به همراه بورژوازی گام بر می داریم. ودر حال تغییر هستیم.در این دگردیسی وسیع ، وژرف ، آیا هیچ از خود پرسیده اید که سنت وفرهنگ کرمانجی ، چه دگرگونی عظیمی را در خود می بیند؟
مثالی می آورم : پدر بزرگ من ، حدود چهل سال قبل در سن ۹۵ سالگی در گذشت.او شدیدا به اصل احیاء شبهای «الفه »پای بند بود . ودر هر شرایطی سعی داشت که این سنت فراموش نشود.من از پدرم سوال می کنم که که :«الفه یعنی چه؟ ودر چه شبهائی الفه برگذار می شود؟ چرا برگذار می شود؟وچرا پدرت سعی داشت که حتما شبهای الفه را برگذار نماید؟ چرا اگر شبهای الفه را برگذار نمی کرد ، نوعی نارضایتی وجودی در خویش احساس می کرد؟»
پدرم ، نظر خویش را از شبهای الفه شرح می دهد.با دقت تمام به سوالات من پاسخ می دهد.
اما اندکی دقت در نظر پدرم ، در پاسخ هائی که به سوال من داده است ، مطلبی خود را می نمایاند.وآن این است که پدرم «شبهای الفه» را تاویل می کند. ومن ، که می خواهم این سنت کرمانجی را دررسانه ای منتشر سازم ، تاویلی را که پدرم از شبهای الفه دارد را یکبار دیگر تاویل می کنم.
بنابراین ، تاویل پدرم از یک سنت کرمانجی ، وتاویل من از تاویل پدرم ،(که توسط من انجام شده است) را آیا می توان یک سنت ویک فرهنگ اصیل کرمانجی به شمار آورد؟آیا شرح وتوصیف من از یک تاویل ، بیان حقیقی از سنت است؟ اصلا حقیقت چیست؟ ما به چه چیزی حقیقت می گوئیم؟
به این عبارت دقت فرمائید : «پدرم نظر خویش را از شبهای الفه شرح می دهد.» این عبارت فقط یک گزاره ساده نیست.در این عبارت واژه ای به نام «نظر» وجود دارد. اگر به فرهنگ لغت مراجعه کنیم در مقابل این لفظ نوشته است : « این واژه مصدر است.کلمه ای عربی است.ومعنای آن عبارتند از : نگاه کردن ، نگریستن ، ونیز به معنای دید وبینائی وفکر واندیشه.»(۱)
اما در اصطلاح نظر عبارتند از : مجموعه برداشت ها ، پیشینه ها ، تفهیم وتفاهم هائی که همراه با مطالعات وتجربیات مختلف در طول یک زندگی ۷۶ ساله پدرم بر روی هم انباشته شده است.پس در این نظر پدرم، انبوهی از تجارب مختلف وجود دارد که به راستی ، آن برداشت از «شبهای الفه» را با تمامی معلومات ، وتجارب مختلف زندگی یعنی با تمامی پیشینه ها در هم می آمیزد. وبه عبارت علمی تر ، پدرم یک سخنگوی صادق به شمار نمی آید.چرا که فقط به شرح «سنت الفه » نپرداخته است.بلکه تمامی تجارب ۷۶ سال زندگی خویش را نیز دراین شرح سنت الفه به من ارائه داده است.
حال ، من که این نظر را با تمامی وسعت وعمق آن بیان می نمایم ، در حقیقت سنت الفه را بیان نکرده ام؛ بلکه آن نظر پدرم با مجموعه مطالعات ، تفهیم ها وتفاهم ها با انسان های مختلف که عبارتند از روابط اجتماعی من با انسان ها ی دیگر نیز می باشد ، در آن آمیخته شده است.بنابراین ، من نیز همانند بیان پدرم ، صدق گفتار ندارم.
بیان وضعیت بسیار ساده است. چند روز قبل در خیابان ، مشاهده کردم که خانمی که دست پسر بجه ۵ ساله ای را در دست داشت، در وسط خیابان ایستاده بود وجیغ می کشید . این ایستادن او در وسط خیابان ، باعث ترافیک سنگین وازدحام افراد شده بود.از یکی سوال کردم : «- چی شده ؟ چرا این خانم جیغ می کشد؟» مخاطب من در پاسخ اظهار داشت : «- هیچی ، نشئه اش دیر شده،برای اینکه پول جور کند جیغ می کشد.» در حقیقت این پاسخ سوال من نبود.اودر جواب پرسش من ، یک موضوع روانشناسی را که هیچ ربطی به سوال من نداشت ، برای من تشریح می نمود.در حالی که من از ماوقع آنچه که روی داده بود جواب می خواستم. نه از هدف ومقصد او. بدون شک مقصود ومنظور این خانم هر چه که بود ربطی به من نداشت. شاید کسی کیف پولش را ربوده بود.وشاید … بنابراین دهها شاید دیگر محتمل بود که جیغ کشیدن این خانم را توجیه کند.بنابراین مخا طب من ، حقیقت را که عبارت بود از ماوقع جریان ، به من نمی گفت. بلکه ذهنیات ، حدس ها وگمان های خودش را اظهار می داشت.
قضیه شرح پدرم از «سنت شبهای الفه» نیز اینگونه است.چرا؟
زیرا پدر بزرگ من ، وقتی سنت شبهای الفه را اجرا می نمود ، در همان حین ، ورود ارواح در گذشتگان را بعد از اذان مغرب نیز حس می کرد. این حس او ، یک حس حضور از گرد هم آئی زندگان ومردگان در یک مکان خاص ودر یک زمان خاص را داشت. این زمان ، زمان دستوری نیست. همچنان که مکان هم مکان دستوری نیست.بلکه هم زمان وهم مکان ، هردو اسطوره ای می باشند.بنابراین هردو ثابت بودند.در اینجا عالم غیب وشهادت با هم یکی می شدند.وشهودی حضوری ، حاکی از یک وحدت بود.
پدر بزرگم می گفت : «اگر شبهای الفه اجرا نشود ، مردگانی که به دیدار ما می آیند ، دست خالی وناامید بر می گردند. وما موجب آزار واذیت آنها می شویم.من خواب دیده ام که در شبهای الفه ، بعد از شام ، مردگان هریک سهمی از شام را با خود می برند ودر طول مسیرراه خویش به یکدیگر تعارف می نمایند.»
در این گفتار پدر بزرگم : اولا مردگان در جمع زندگان حاضر می شوند . دوما غذا نیز علاوه بر شکل مادی آن که بر روی سفره حاضر می شود ، شکلی معنوی نیز به خود می گیرد.که مردگان از آن استفاده می کنند. این حس حضور مردگان ، وشکل معنوی غذای روی سفره را پدر بزرگم با تمامی وجود خویش حس می کرد.
اما امروزه ، نه پدر تاویل گر من ، ونه من که تاویل گر ، تاویل پدرم هستم ، هیچیک در شبهای «الفه»، احساس حضوری از گرد هم آئی مردگان وزندگان را در یک مکان نداریم. نه من ونه پدرم ، در شبهای تار وظلمانی کوهستان ها و بیابان ها هم هیچ حس حضوری از فرود ارواح را نداریم.
آن انسانی که با تمامی جهان وعالم طبیعت وحدت داشت ، وخودش را منفک از جهان وطبیعت نمی انگاشت دیگر وجود ندارد. پس آیا می توان بدون وجود ان انسان ، سنتی را که اوداشت ، حفظ کرد؟
در تاویل من از شرح پدرم از شبهای الفه ، آیا واقعا یک سنت اصیل مورد بحث وبررسی قرار گرفته است ؟ ویا اینکه این نظر من که تاویل پدرم را تشریح می کند مورد بررسی قرار گرفته است؟ پس سنت وفرهنگ کرمانجی کجا رفت ؟ پس سنت وفرهنگ کرمانجی چه شد؟ مگر من مدعی این نبودم که به سنت وفرهنگ اصیل کرمانجی پرداخته ام؟
اما در حقیقت آنچه که بدان پرداخته بودم، نه سنت وفرهنگ اصیل کرمانجی ، بلکه فقط شرح دست چندمی از یک حقیقت گذشته بود که شرحش داده ام.
در این شرح دست چندم از یک حقیقت ، «انسان مبادی وآداب سنت الفه »در معنای واقعی آن حضور ندارد.یعنی به دور از «سوژه اصلی که انسان باشد ، فقط یک ابژه را که سنت باشد بیان کرده ام. این ابژه بدون سوژه فقط یک اید ئالیسم صرف است.» چرا؟ زیرا حضور اصلی انسان که به هر چیزی معنا ومفهوم می بخشد.اگر آن انسان مبادی آداب وسنت الفه حضور نداشته باشد، هراس ها ، واهمه ها، امید ها ، وآرزو های آن انسان ۱۲۰ستال قبل هم وجود ندارد.پس در اینجا نه آن انسان وجود دارد ، ونه آن سنت.انسان ۱۲۰ سال قبل در گذشته است. وآن سنت الفه هم با او در گذشته است.آنچه که دیگروجود داردتاویل جدید من از سنت است.
پس من به سنت وفادار نبود ه ام . اصلا نمی توانم وفادار باشم.حتی بهره جستن از واژه وفا داری در اینجا خطای محض است.چرا که دیگر روابط ومناسبات اجتماعی انسان ها در زمان پدر بزرگم که در آن دوره می زیست وجود ندارد. وقتی این روابط ومناسبات اجتماعی انسان های در آن هنگام وجود ندارد ، من باید به چه چیزی وفادار باشم؟
پس چون برخورد ما با سنت ، فقط تاویل یک تاویل گر از سنت است، وسنت هم دیگر وجود ندارد، می باید تعریف جدیدی از انسان ارائه دهیم؛ واین تعبیر جدید می باید دوران زیست خودش را هم مشخص سازد.بداند که در چه دورانی زیست می کند؟ حافظه فرهنگی قوم کرمانج ، آن سنت را در خود بایگانی می کند.اما هر گاه خواستیم آن سنت را بیان کنیم ، فقط به تاویل جدیدی از آن پرداخته ایم.
قوم کرمانج ، هنگامی که گام در خراسان گذارد ، مضمحل در قبایل وطوایف مختلف بود.فردیت واقعی او فقط در قبیله وطایفه معنا می یافت.بنابراین در هیچیک از آثار واندیشه ها وسروده های قوم کرمانج از هنگامی که در خراسان ساکن گشت، تعریفی از انسان مشاهده نمی شود.
در رقص ها ی بجا مانده ازسنت کرمانجی ، فرد مقهور است.وجهت ارضاء ارباب انواع طبیعت ، می باید به حرکات موزون معنا داری که با اندیشه وذهنیتی خاص همراه است که رقص نامیده می شود ، بپردازد.(۲) مقهور بودن فرد ، بندگی واسارت او را وچیرگی رب النوع را بر او به همراه دارد.
اما امروزه در زیست جهان جدید ، این مقهوریت ارباب انواع دیگر معنائی ندارد.هر چند که اندیشه های زروانیستی همچنان حاکم بر فرهنگ واندیشه کرمانج است. آیا هنگام آن فرا نرسیده است که تعریف جدیدی از انسان ارائه دهیم؟

………………………………………………………………………………………..

(۱) – فرهنگ فارسی عمید – مولف حسن عمید – انتشارات امیر کبیر – تهران ۱۳۶۰

(۲) رقص ، بیانگر یک اندیشه است.هر حرکت رقص در دست افشانی ، پای کوبی ،حرکت سر، پیچش بدن معنا دار است.وحاکی از تامل روحی – روانی ، رقاص یا رقاصه است.اصلا موضوع این است که هیچ سنت ورسم انسانی ، بی معنا نیست.در جهان انسانی هیچ چیزی بی مفهوم نیست.هیچ چیزی لعب ولهو نیست.در هر حرکت انسانی معنائی عمیق نهفته است.

سایر نوشته های «صمد قلی زاده» را از اینجا ببینید

  1. صمد
    ۲۸ خرداد ۱۳۹۵ در ۱۸:۵۸ | #1

    با سلام به جناب آقای سام خان.
    با تشکر وسپاس فراوان از : الف: اینکه مطلب را مورد مطالعه قرار داده اید.
    ب: متشکر وممنون از راهنمائی بی دریغی که مرا مورد ارشاد قرار داده اید..
    ج: سپاس فراوان از اینکه مرا به ارزشی که دارم واقف گردانیده اید.
    اما اینکه فرموده اید که من هم انسان هستم ،
    اول: سخن من در اینجا نه انسان به معنای انتولوژیک آن است. بلکه مقصود از انسان در اینجا در معنای آنتروپولوژیک آن است.معنای آنتروپولوژیک ، قضیه ای است که در فرهنگ واندیشه ، جهان بینی وفلسفه ، تعریف می شود.
    این انسان کرمانج که در گذشته دارای جهان شناسی خاص (جهان شناسی ونه جهان بینی)، واندیشه خاصی بوده است ؛امروزه به دلیل عدم وجود جهان بینی وتصور جدید جهان مورد تهاجم بورژوازی قرار گرفته است وسنت او در حال اضمحلال است.وآنچه را که امروزه به نام سنت نامیده می شود ، دیگر سنت نیست. بلکه تعبیرات خاصی است که افراد از آن اراده می نمایند.
    بنابراین ، نگرش به انسان در اینجا یک شکل فلسفی دارد، ونه شکل جامعه شناسی ؛ ونیازی به تعریف قوم ملت نیست..
    دوم: آنچه که در این نوشتار بیان ودیگر نوشتار های قبلی مطرح کرده ام وبعد از این نیز در نوشتار های آینده که به زودی از این سایت نشر خواهد یافت ، بیان خواهم کرد ، هیچ ارتباطی با با حقوق سیاسی اقوام وملت ها ندارد.که من در صدد آن باشم که در این خصوص به بحث بپردازم.
    سوم : بیائید با یکدیگر در این سایت که در معرض دید صدها خواننده در هر روز می باشد به بحث در مقوله «از خود بیگانگی » که موضوعی کاملا فلسفی است بپردازیم. سوال این است : از خود بیگانگی یعنی چه ؟ به چه چیزی از خود بیگانگی اطلاق می شود؟ وچه ارتباطی میان از خود بیگانگی وهویت انسان آنتروپولوژی وجود دارد؟
    چهارم: اصلا مباحث من در خصوص علوم سیاسی وحقوق سیاسی نیست ، ودغدغه فکری من نیز نه مسائل سیاسی است. مسائل سیاسی متولیان خاص خویش را دارد.؛ که هیچ ارتباطی به من ومسائل مطروحه من ندارند.
    پنجم : آنچه که در این نوشتار ودیگر نوشتار های خویش بیان کرده ام ، بر اساس فلسفه هرمنوتیک قرار دارد. لطفا از این دیدگاه به بحث وبررسی بپردازید. .
    ششم : شما که لطف فرموده ومرا مورد ارشاد وراهنمائی قرار داده اید ، پس اجازه فرمائید من هم نامه ای از دکتر علی شریعتی به پسرش احسان ، را در اینجا بیاورم ، زمانی که احسان دغدغه مسائل سیاسی را داشت و قصد داشت به فعالیت های سیاسی بپردازد :

    «نامه دکتر علی شریعتی به پسرش در دی – بهمن ۱۳۵۵ »

    « … برای سیاست بازی ، برای خدمت به مملکت وبرای تفریح ولذت بردن از زندگی همیشه وقت است.اما برای فراگیری وقت همین الان است ومی گذرد.وانگهی بی مایه فطیر است. آدم بیسواد ، سیاستش قیل وقال های بی ریشه است.وخدمتش پوچ وحقیروزندگیش ولذ تش سطحی . ارزش وعمق واصالت هر کاری به میزان خود آگاهی ، رشد شخصیت وسرمایه وغنای فرهنگ وفکر آدمی وابسته است.»

    منبع : با مخاطب های آشنا – نامه های دکتر شریعتی – انتشارات حسینیه ارشاد – اردی بهشت ماه ۱۳۶۰ – صفحه : ۸۰

  2. سام خان
    ۲۷ خرداد ۱۳۹۵ در ۰۳:۵۶ | #2

    جناب صمد قلی زاده
    سلام و خسته نباشید گرامی، چند جمله در ارتباط با نوشته های پر از ابهام و بی سر و ته شما هموطن گرامی می خواستم بنویسم امیدوارم که هم برای شما مفید واقع شوند و هم اینکه سعی کنید در درجه اول برای خودتان ارزش قایل شوید، چونکه وقتیکه شما صحبت از انسان می کنید در واقع خودتان هم انسان هستید و جدای از نوشته های خودتان نیستید بدین معنی که؛
    ۱ – یک انسان در واقع یک سنگ یا یک کلوخ و یا هر شئ فاقد جان و فاقد روح و فاقد تاریخ و فاقد فرهنگ و فاقد موزیک و فاقد زبان و فاقد احساس و فاقد هویت و فاقد … نیست.

    ۲ – گروهی از این انسانها که دارای (اشتراکات زیادی از) یک فرهنگ مشترک و یا آداب و رسوم مشابه، تاریخ و موزیک و احساس مشترک، زبان قابل فهم متقابل مشترک، هویت مشترک و مرتبط، آرایش روانی مشترک، که ساکن در سرزمینی در جوار هم و به هم پیوسته زندگی می کنند را یک قوم و یا یک ملیت تشکیل میدهند، مثلا قوم کورمانج در منطقه شمال خراسان.

    ۳ – افراد چه بصورت فردی گروهی اجتماعی دارای زیبایی های زندگی خویش یعنی فرهنگ و تاریخ و زبان و هویت و … فردی گروهی اجتماعی خود هستند، که مختص خود آنان است و جزء لاینفک حقوق اساسی و پایه ای و انسانی و ذاتی آنان است و بایستی به آن احترام گذاشت، و بهمین خاطر هم اصل ۱۵ قانون اساسی و اصل ۱۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به این مطلب بعنوان حقوق اقوام نام برده، هرچند که تابحال اجرایی نشده (و این خود قانون گریزی محسوب می شود/ بی قانونی و عدم احترام به قانون یعنی در واقع عدم احترام به حقوق انسانی است، همان انسان که خودتان هم در نوشته خود از آن نام می برید).

    ۴ – عزیز من، قالب گرایی و اجبارسازی در بی هویت نمودن انسان نشان از خردگرایی و بلوغ فکری نیست، انسان ها چه بصورت فردی گروهی اجتماعی حق دارند در سرنوشت خود دخیل باشند و نقش خود را ایفا کنند، قوم کورمانج و یا هر قومی حق دارد برای امور زندگی اجتماعی فرهنگی زبانی و .. خود تلاش کنند، و فرهنگ و زبان و هویت قومی خود را ارتقاء دهند و توسعه دهند و گسترش دهند و به آن افتخار کنند، و بدینصورت جامعه خود را به نشاط فردی اجتماعی فرهنگی زبانی و هویتی سوق دهند.

    ۵ – مهم بودن و مهم دانستن این نیازهای فردی گروهی اجتماعی هویتی و … مشترک در واقع انسان را از خودبیگانگی رها می کند و در چنین حالتی است که می تواند به آزادی و برابرحقوقی و تاریخ و سرنوشت خود ارج نهد، اینجاست که حق انتخاب فرد و جمع جزء آزادی اوست و بدون آن در واقع انسان در اسارت است و از خود بیگانه است (فاقد هویت و شخصیت و … است)، اعمال زور و اجبار هم خلاف آزادی و حقوق انسانی است و هم زمینه نابرابری حقوقی فرهنگی زبانی اقتصادی اجتماعی را خلق می کند (بعنوان مثال رادیو و تلویزیون شمال خراسان متعلق به مردم آن دیار است یعنی تمامی بودجه مربوطه و برنامه های آن بایستی برای مردم آن دیار و توسعه فرهنگ و زبان و .. مردم منطقه باشد در حالیکه هم اکنون اینجوری نیست و … زبان کورمانجی در دبستان ها و مدارس و رشته زبان کورمانجی در دانشگاه و همچنین رشته تربیت معلمی زبان و ادبیات کورمانجی و … آیا به نظر شما این حق کُشی نیست این تجاوز به حقوق فردی گروهی اجتماعی فرهنگی زبانی و .. مردم نیست. اعتقاداتی که بر اساس سلب آزادی خود و دیگران و همچنین در اغماض حقوق انسانی زبانی فرهنگی و … دیگران است در واقع اندیشه ی مثبتی نیست و با تامین مطالبات و خواسته های انسانی مردم (فردی گروهی قومی و ..) زاویه دارد و فاقد مشروعیت و مقبولیت و حقانیت است بعبارت دیگر تبعیض (تبعیض گران و تبعیض دیدگان) و بحران اجتماعی فرهنگی زبانی هویتی و … را فراهم می کند و متضمن عدم بهزیستی (سلامت فردی اجتماعی و ..) و از خودبیگانگی می شود.

    ۶ – در کشور متکثر و رنگارنگ و متنوع هندوستان با زبانها و فرهنگهای جورواجور، با مدیریت سالم و مناسب به حقوق همه احترام گذارده می شود و همه زبانها و فرهنگ های جورواجور مردم در مناطقی که هستند بصورت رسمی دارای احترام قانونی حقوقی و عملی هستند (چیزی که در مواد ۱۵ و ۱۹ قانون اساسی ایران هم آمده، هر چند که با قانون اساسی هندوستان قابل مقایسه نیست، ولی بهرحال اگر همین ماده ۱۵ و ۱۹ قانون اساسی را اجرا میکردند بازهم بقول معروف کاچی بهتر از هیچی است).

    ۷ – البته دولت تدبیر و امید شاید بتواند که قانون مندی را پیشه کند و مواد فوق را در شمال خراسان اجرایی کند، هر چند که تابحال قانونگریزی و زیر پا گذاشتن قانون در واقع بی حرمتی به شعور مردم بوده است.

    ۸ – بهر حال … بیش از این وقت شما هموطن گرامی را نمی گیرم، هرچند که در این مقوله و حق کُشی و نابرابری (نابرابری زبانی فرهنگی هویتی اقتصادی و …) گفتنی بسیار زیاد است و … بهر حال با احترام فراوان.
    سپاسگزارم گرامی