خانه > عمومی > جعفر قلی عارف است یا گنوستیک؟ / صمد قلی زاده

جعفر قلی عارف است یا گنوستیک؟ / صمد قلی زاده

سال ها قبل وزمانی که بسیار جوان بودم، در منزل یکی از اقوام مهمان بودم.دو کتاب رمان اثر : ماکسیم گورکی به نام های : «۱- آرتامانوف ها

۲- در جستجوی نان»(۱) نیز همراهم بود که آنها را در طاقچه اتاق گذاشته بودم.این مهمانی ، یک مهمانی محدود خانوادگی بود.پیرمردی خوش ذوق ، خوش سخن وبسیار بذله گو در این مهمانی ،حضور داشت که موسوم به حاجی غلامعلی بود.او نگاهی به طاقچه اتاق افکنده واین دو کتاب را مشاهده کرد. از جایش برخاسته وکتاب ها را برداشت وبه جایگاه اولی خودش برگشته ونشست. وبعد کتاب «در جستجوی نان»، را گشوده وشروع به مطالعه ۵ صفحه اول کتاب نمود.سپس مرا صدا کرده ودر کنارش نشاند. وروی به طرف من کرده واظهار داشت : «این کتاب ها مال شماست؟». گفتم : «بله عمو حاجی. این کتاب ها مال من است.»
بعد از مقداری تعریف وتمجید ، ازکتاب خواندن من ،از من پرسید : «معنای جملات کتاب را می فهمی؟» گفتم : «خوب بله ، نویسنده کتاب زندگی نامه خودش را در دوران کودکی اش شرح می دهد.» پیرمرد سرش را تکان داده وبا صدای نوچ ، نوچ گفت : «نه ، نشد. هیچ نویسنده ای کتاب الکی نمی نویسد.در پشت این مفاهیم ، در پشت این عبارات معانی بسیار وسیع وعمیقی وجود دارد. با خودت فکر کن که زندگی کودکی آدمی زاده چه چیزی دارد که کسی از آن سخن بگوید؟»
وبعد شروع به قرائت صفحات ۱ تا ۳ کتاب برایم نمود.وهر جمله وعبارتی را چنان برای من معنا کرد که «ماکسیم گورکی،این نویسنده ماتریالیست، وعضو حزب کمونیست روسیه، وبنیان گذار ادبیات رئالیستی سوسیالیستی» مبدل به ابن عربی وجلال الدین بلخی شد.وچنان معانی از جملات صفحات ۱ تا ۳ استخراج کرد که داود قیصری هم نتوانسته است از مقدمه خویش بر فصوص الحکم ابن عربی خارج سازد.
ومن مات وحیران مانده بودم.چرا که با ماکسیم گورکی آشنائی داشتم . او در کتاب خویش با نام «ادبیات از نظر گورکی (۲)صراحتا منکر ماوراء الطبیعه ، دین ، مذهب وهر نوع تقدس معنوی است. او چگونه می تواند اینگونه عارفانه سخن بگوید؟ به شرح وتوصیف عالم غیب بپردازدواز فرشتگان الهی ونحوه مساعدت این فرشتگان صحبت کند؟ واز همه مهمتر اینکه بخواهد از «واژه مادر»،اصل ومعنای هستی را ارائه دهد؟.
این شگفت انگیز ترین وعجیب ترین تحلیلی بود که من از رمان «در جستجوی نان» ماکسیم گورکی ، از یک پیرمرد ۷۸ ساله کرمانج می شنیدم.
این پیرمرد سپس کتاب ها را به من تحویل داده وتوصیه نمود که کتاب ها را باید اینگونه بفهمم. ونه آنگونه که در معنای ظاهری عبارات می بینم.
برخورد این پیرمرد با مطالب کتاب یک «رمان قرن بیستم»، که نویسنده اش در کتاب «هدف ادبیات»،(۳) گفتگوئی را با لنین شرح داده است؛ که چگونه ادبیات می باید متعهد باشد، ودر خدمت به توده های مردم جهت انقلاب ایفاء وظیفه نماید ؛ برای من یک شوکه روانی بود.به فکر فرو رفتم که چگونه این پیرمرد کرمانج از کتاب یک نویسنده ماتریالیست اینگونه مفاهیم دینی را دریافت نموده است؟
این موضوع چند سالی ذهن مرا به خود مشغول داشت. از خدمت سربازی که برگشتم ، تصمیم گرفتم که مجددا این پیرمرد کرمانج را دیده وبا او صحبت کنم. این بار ذهنم پخته تر شده بود. وبهتر وارزنده تر می توانستم که آنچه را که او می گوید دریابم. وریشه تفکرات وتالمات وی را بشناسم. اما هنگامی که سراغش را گرفتم اظهار داشتند که : «چند ماهی است که در گذشته است.»
جریان امروزی پژوهشگران کرمانج نیز با «دیوان جعفر قلی» اینگونه است.
در میان کرمانج خراسان ، اشعاری با نام «اشعاروسروده های جعفرقلی وجود دارد. » این اشعار در سن طفولیت ذهن مرا به خود مشغول داشته بود.چوپانان در هنگام چرانیدن گوسفند این سروده ها را با صدای بلند می خواندند.جوانان عاشق که شاید به دلایل مادی دسترسی به معشوق خویش نداشتند ودر غم هجران به سر می بردند مدام در حال زمزمه این سروده ها بودند.کارگری غریب داشتیم که از بازمانده های جریان گل محمد خان کلمیشی بود، ودست روزگار باعث شده بود که به ما پناهنده شود ؛ از شهر ودیار خویش دور بود وجرات نداشت که خود را آفتابی نماید. هیچگاه نشد که به شهر رود. همیشه خود را از هر مامور دولتی پنهان می داشت.۰او مدام در حال زمزمه اشعار جعفرقلی بود.
پدر بزرگم بجز اشعار جعفرقلی هیچ سروده ای را نمی پذیرفت . واز جعفرقلی به نام عاشق پاک یاد می کرد.
اکنون سه جلد کتاب با نام «دیوان واشعار عرفانی جعفرقلی » از سوی سه مولف : ۱- کلیم الله توحدی ۲- احمد عضدی ۳- بابا صفر مرادی، نشر یافته است.
هر سه مولف نیز مدعی این هستند که این سروده ها واشعار جعفرقلی عرفانی می باشد.وکرمانج خراسان می باید به خود ببالد که شاعری عارف دارد.یعنی در حقیقت ،این سه مولف جعفر قلی را مبدل به نمادی از فرهنگ کرمانج های خراسان نموده اند. بدون آنکه دلیلی نیز ارائه دهند که چگونه می توان از اشعار جعفرقلی ، برداشت های عرفانی نمود. وجعفرقلی را عارف خواند.
در ادبیات فارسی کلاسیک ایران ، وهمچنین در رشته دانشگاهی ادیان وعرفان ،سه واژه خود نمایی می نمایند. شناخت این سه واژه مفاهیم سروده های جعفرقلی را برای ما ساده تر می نماید:
۱- گنوس
۲- تصوف
۳- عرفان
۱- گنوس : گنوس بیشتر با نام آیین گنوسی شهرت دارد.آئین گنوسی یکی از آئین های باستانی است که در بین النهرین شهرت داشته است. از بین النهرین به یونان می رود. وبعد از تهاجم اسکندر به ایران ، مجددا با اضافات بسیاری که از اندیشه های اورفئوسی یونان (۴)تاثیر پذیرفته بود به ایران بر می گردد.
«اومبرتو اکو Umberto eco» فیلسوف ایتالیائی در درس گفتار های خویش در خصوص گنوس چنین می گوید : «- در سنت خرد باوری یونانی ، گنوس به معنای شناخت حقیقی هستی (در هر دو معنای محاوره ای ودیالکتیکی) بود. ودر تقابل با حسی ساده یا عقیده قرار می گرفت. اما در سده های نخستین میلادی ، این واژه معنای شناخت فراعقلی وشهودی را پیدا کرد.موهبتی الهی که از طریق واسطه ای آسمانی اعطا می شود. وبرای آنکس که بدان دست یابد، نیروئی نجات بخش دارد. مکاشفه گنوسی به شکلی اسطوره ای شرح می دهد که چگونه خدا که خود مبهم است ونشناختنی ، نطفه ی شیطان ونر ومادگی را در خود دارد؛ وهمین آن را به موردی متناقض تبدیل می کند.زیرا با خودش یکی نیست. جهان آفرین ، کارگزار دست نشانده ی خدا ، جهانی ناپایدار وسرشار از خطا می آفریند.که در آن پاره ای از ربوبیت نیز هبوط کرده ، اما انگار که این پاره در زندان وهجرت است. جهانی که به اشتباه خلق شده باشد، کیهانی باطل وسقط شده است.گنوسی خود را تبعیدی در این جهان می بیند، قربانی جسم خویش ، که او را زندان وگور خود می شناسد.او به دنیایی پرتاب شده که باید راهی به بیروان آن بیابد.»(۵)
۲- تصوف : دکتر عبدالحسین زرین کوب به نقل از «طرائق الحقایق» تصوف را اینچنین تعریف می کند : «تصوف عبارت است از علم به خداوند سبحانه از حیث اسماء وصفات ومظاهر آنها واحوال مبداء ومعاد وبه حقایق عالم وکیفیت رجوع آن به حقیقت واحده که ذات احدیه است. وهمچنین معرفت طریق سلوک ومجاهده برای رها ساختن نفس از مضایق قیود ورسانیدن آن به مبداء واتصاف آن به نعت اطلاق وکلیت»(۶)
۳- عرفان : دکتر حسن ملکشاهی در بخش تعریف اصطلاحات کتاب «اشارات وتنبیهات» ابن سینا تعریف عرفان را چنین آورده است : «عرفان ، علمی است که موضوع آن شناخت حق ، اسم ها ، وصفات اوست.وراه وروش خاصی دارد که عرفا برای شناسایی حق انتخاب کرده اند.ابن سینا در فصل نوزدهم از نمط نهم اشارات به نیکوترین وجهی آن را توصیف کرده است.»(۷)
محی الدین ابن عربی ، عرفان را به دوقسمت عرفان نظری وعرفان عملی تقسیم می نماید.(۸)
اما چگونه می باید این سه مشرب را در گفتار یا سروده شاعران شناخت؟ وچگونه باید دانست که مثلا اشعار جعفرقلی به کدامیک از این مشارب سه گانه دلالت دارد؟
گنوسی ها ، همانگونه که در تعریف «امبرتو اکو» نیز مشاهده می شود وابستگی عمیق وژرفی به «آئین زروان» دارند.واین پیوندی ناگسستنی است. اومبرتو اکو در گفتارش آورده است: «مکاشفه ی گنوسی به شکلی اسطوره ای شرح می دهد که چگونه خدا که خود مبهم است ونشناختنی ، نطفه ی شیطان ونر ومادگی را در خود دارد.»
نطفه شیطان ونر ومادگی ، یکی از صفات زروان به شمار می آید.بنابراین آئین گنوسی را به عبارت دیگر می توان شرح اندیشه های آئین زروان شمرد.
سپس اومبرتو اکو ، ادامه می دهد : «جهان آفرین کارگزار دست نشانده ی خدا ، جهانی ناپایدار وسرشار از خطا می آفریند.»
در اندیشه کرمانج های یزیدی (ایزدی) طاووس یا شیطان ، جهان را می آفریند. اما این جهان آفریده شده مملو از خطا واشتباه است. در اندیشه حکمه الاشراق سهروردی نیز بهمن نورالانوار ، جهان را می آفریند.
در اندیشه حافظ نیز این خطای در آفرینش وجود دارد(۹) در اشعار جعفرقلی سروده هائی وجود دارد که جعفرقلی از فلک واز این جهان می نالد. مانند : «بارالها کریما» (۱۰) «قوتاران صبر»(۱۱) ،«صبر ایوب به من ده»(۱۲)،«جعفرم از دست رفت»(۱۳)
علاوه براین در دیوان جعفرقلی سروده های متعدد دیگری نیز وجود دارد که این وجه گنوستیکی آن بسیار قوی می باشد.

تفاوت تصوف وعرفان

تصوف وعرفان چه تفاوتی بایکدیگر دارند؟ آیا هردو یک مشرب هستند؟ و اشتراک شان معنوی است وفقط در لفظ با یکدیگر تفاوت دارند؟

دکتر ذبیح الله صفا در کتاب تاریخ ادبیات در ایران ، جلد سوم بخش اول آمیخته شدن تصوف را با تعلیل ها وتوجیهات عقلانی فلسفی ، عرفان می خواند.(۱۴)
ودر صفحه ۱۶۹ همین کتاب چنین می نویسد : «بدین طریق ، تصوف که تا آن روزگار بوجد وحال وذوق وشعر وعمل آمیخته وبه سادگی مقرون بود، شیوه نظری یافت وبه شکل علمی قابل تعلیم در آمد. یعنی به عرفان که آن را می توان تصوف وتوجیهی وفلسفی خواند ، تغییر صورت داد.و از آن پس در ردیف سایر علوم تدریس شد. وبه عبارت دیگر ، از حال تا حدی به قال باز آمد. این امر یعنی تدوین وتنظیم مبانی تصوف وعرفان وذکر وشرح اصطلاحات صوفیان وتوجیه وتعلیل اصول عرفان ، مسلما در نفوذ مبانی ومبادی تصوف در ادبیا ت خاصه شعر اثر بارز داشت. وآن را بیشتر از پیش مورد استفاده شاعران متذوق قرار داد. زیرا از این راه مقداری افکار واصظلاحات آماده بدست آمدکه اهل ذوق ، بی آنکه به ریاضت های خانقاهی تن در داده باشندبا آنها آشنایی حاصل کردندواز آنها در خلق مضامین شاعرانه استفاده بردند.»(۱۵)
این سخنان یکی از برجسته ترین صاحب نظران ادبیات وعرفان وتصوف در ایران می باشد.
گفتار ابن سینا در نمط هفتم ، هشتم ، ونهم، کتاب «اشارات»سندی بسیار ارزشمند وگران بهاء در تایید گفتار دکتر ذبیح الله صفا می باشد.
ابن سینا در جلد اول کتاب اشارات، در بحث تفاوت میان علوم حقیقی واعتباری ، مراتب عرفان را به شرح ذیل شرح می نماید :
۱- نفس ۲- روح – ۳- عقل – ۴- قلب – ۵- سر – ۶- خفی (تلفظ ی با الف مقصوره) – ۷- اخفا (۱۶)
یعنی به عبارت دیگر ابن سینا نیز تعلیل وتوجیها ت فلسفی را شرط عرفان می داند. اگر در عرفان تعلیل وتوجیه عقلانی فلسفی نباشد ، آنگاه ما با تصوف سروکار داریم ونه با عرفان.
به عنوان نمونه در عرفان واژه های «جوهر وعرض» به کار رفته است ، که مفاهیمی کاملا فلسفی می باشند.و مقصود از جوهر اصطلاح عین (ذات وحقیقت) خوانده اند. (۱۷)
اما در تصوف این مفاهیم وجود ندارند. ومسلما معنی یک معرفت با وجود واژه های متنوع غنی تر خواهد بود. بر غنای عرفان با ورود واژه های فلسفی افزوده شده است. در حالی که در تصوف چنین غنائی وجود ندارد.

حالات عشق در گنوستیسیزم ، تصوف وعرفان

همانگونه که در درس گفتار «اومبرتواکو»، مشاهده می شود؛ آئین گنوستیک معتقد است که : «پاره ای از ربوبیت سقوط کرده است»
هبوط این پاره وجای گرفتن آن در ماده پست ، باعث می شود که این پاره دائما در حال شکوه وشکایت از دوری وهجران باشد«اناالحق »گوئی منصور حلاج ، واندیشه های وی نمونه ای از اندیشه های گنوستیکی وی می باشد.
همچنین می توان از عشق دو دلداده معروف لیلی ومجنون در آثار نظامی گنجوی یا عشق جعفرقلی به ملواری ، یا حتی داستان کرم واصلی خان (که از کرمانج های قره باغ به آذربایجان سرایت کرده وامروزهشکلی ترکی به خود گرفته است) بعنوان نمونه هائی دیگر از اندیشه های گنوستیکی در میان فرهنگ کرمانجی نام برد. عشق های گنوستیکی ، چیزی بجز مازوخیسم روانی یا خود آزاری دائمی نیستند که عاشق در وهمیات خویش به صورت مدام در حال آزار خویش است.
اما عرفان وتصوف این ویژگی ها را ندارند. عارف وصوفی خود را قطعه جداشده ای از ربوبیت نمیدانند. صفاتی که ابن سینا در خصوص حالات یک عارف می گوید که عبارتنداز :« – وجد ، شادمانی ، طلب بهروزی ورستگاری برای انسان»(۱۸) در گنوستیک وجود ندارد.
گنوستیک ، فقط برای خویش می کوشد. وآنچه که در نظر دارد، فقط برای خود است. او دیگران را بجز طبقه خویش وابسته به ماده پست وبی مقدار می داند.
اما عرفان وتصوف نه مغمومیت دارند؛ ونه همه چیز را برای خود می خواهند. بلکه در طریق سیر الی الحق در معیت خلق به سوی حق روانه می شوند. تصوف وعرفان رسالتی همچون پیامبران برای خویش قائل هستند.
عرفان در اندیشه های ابن سینا ، عین القضات همدانی وابن عربی ، دو رکن اساسی دارد :
۱- خدا محوری
۲- انسان محوری
خدا خیر محض ، سعادت ونیکبختی وبهروزی محض می باشد. بنابراین انسانی که جهت نیکبختی وسعادت می کوشد، چاره ای بجز این ندارد که به سوی خدا عزیمت نماید.

سروده های جعفرقلی واین سه مشرب
مسطور شد که هر سه مولف براین گفتار پای می فشارند که دیوان جعفرقلی عرفانی است.
در سطور فوق تعریف عرفان وتصوف وگنوستیسیزم بیان شد. واظهار گردید که در اشعار جعفرقلی ، اندیشه های گنوستیکی مشاهده می شود.
اما آیا طبق تعاریف از تصوف وعرفان ، سروده ای از جعفرقلی که قرابتی با تصوف وعرفان داشته باشد یا دلالت بر تصوف یا عرفان نموده باشد در اشعار جعفرقلی مشاهده می شود؟
آیا صرف اینکه نامی از «خدا»، در اشعار جعفرقلی مشاهده می شود دلیلی بر عارفانه بودن جعفرقلی است؟
اصلا واژه «ملواری» را اگر به معنای باستانی آن در نظر بگیریم ، اندیشه جعفرقلی ، وابستگی کامل خود را به اندیشه های گنوستیکی نشان می دهد.
وعلاوه بر این در اشعار جعفرقلی ، نامی ونشانی از انسان وانسانیت وجود ندارد. در حالی که یکی از ارکان اصلی عرفان انسان است.
جعفرقلی در کدام یک از اشعار خویش به انسان پرداخته وانسان را به عنوان یک موضوع مطرح ساخته است؟
در دیوان جعفرقلی ، اندیشه های متفاوتی از دینی وگنوستیکی به چشم می خورد. (در خصوص تقسیم بندی اشعار جعفرقلی ، من در نوشتار نقد وبررسی دیوان جعفرقلی که در مهرماه ۱۳۹۴ در همین سایت درج گردید مفصلا شرح داده ام.)
دین با عرفان متفاوت است.دین ارکانی دارد که عرفان ندارد.وعرفان روش ها واسلوبی دارد که دین ندارد.پس چرا باید اشعار دینی یا گنوستیکی جعفرقلی به نام عرفان قلمداد شود؟
حاجی غلامعلی از رمان ماکسیم گورکی ، اندیشه ها ومضامین دینی وعرفانی استخراج می کرد.وپژوهشگران کرمانج از اشعاری که بیانگر اندیشه ها ومشارب مختلف می باشند عرفان را استخراج می نمایند. آیا این فریب ونیرنگ نیست؟ هدف این پژوهشگران از قلمداد ساختن اشعار جعفرقلی بعنوان عرفانی چیست؟

………………………………………………………………………………………………………………………………

پاورقی ها وتوضیحات
(۱) الف :– کتاب در جستجوی نان – نوشته ماکسیم گورکی – تر جمه احمد صادق – انتشارات نگاه تاریخ چاپ ۱۳۵۶
ب : آرتامانوف ها – اثر : ماکسیم گورکی – ترجمه کا ظم انصاری انتشارات نگاه – ۱۳۵۶
(۲) – ادبیات از نظر گورکی – ترجمه ابو تراب باقرزاده انتشارات شبگیر – تاریخ چاپ : ۱۳۵۶
(۳) – هدف ادبیات ، جزوه بسیار کوچکی است که طی سالهای مختلف بدون نام مترجم از سوی انتشاراتی های مختلف به چاپ رسیده است.بخشی از این مقاله در کتاب فارسی سال سوم دبیرستان رشته فرهنگ وادب سال تحصیلی ۱۳۵۹ بعنوان درس چاپ شده بود. این مقاله یک گفتگوی دوستانه میان ولادیمیر ایلیچ لنین رهبر انقلاب روسیه با ماکسیم گورکی در خصوص هدف ادبیات است. این گفتگو بعد از خروج ازیک محفل ادبی است، در حالی که گورکی تا آن روز لنین را ندیده بود.
(۴) – نخستین فیلسوفان یونان نوشته دکتر شرف الدین خراسانی –
(۵)- هرمنوتیک مدرن – گزینه جستار ها نیچه ، هیدگر، گادامر ، ریکور ، فوکو ، اکو ، درایفوس و… – ترجمه ی بابک احمدی ، مهران مهاجر ، محمد نبوی – نشر مرکز – چاپ هفتم اسفند ۱۳۸۷ صفحه ۲۸۳
(۶) – دنباله جستجو در تصوف ایران – تالیف : دکتر عبدالحسین زرین کوب – موسسه انتشارات امیر کبیر – تهران ۱۳۶۹ – صفحه ۳۶۲
(۷) – ترجمه وشرح اشارات وتنبیهات ابن سینا – نگارش دکتر حسن ملکشاهی – جلد اول – انتشارات سروش – چاپ هشتم ۱۳۸۲ – صفحه ۵۲۴
توضیح در خصوص کتاب اشارات وتنبیهات ابن سینا : این کتاب بنا برگواهی شاگردان ابن سینا، آخرین اثر ابن سینا می باشد که در منطق ، طبیعیات وفلسفه مشاء وعرفان، نوشته شده است. بنابراین پخته ترین نظریات ابن سینا در این کتاب بیان گردیده است. علاوه براینکه آخرین نظریات ابن سینا در این کتاب بیان شده است، اهمیت فوق العاده دیگر این کتاب در این است که ابتدا فخرالدین رازی ، براین کتاب نقدی جانانه نوشت.سپس خواجه نصیرالدین طوسی با شرح نظریات ابن سینا به پاسخ گوئی به فخر رازی روی آورد. آنگاه قطب الدین رازی با نگاشتن محاکات ، به داوری میان این دو نظریه پرداز پرداخت. بنابراین کتاب اشارات ابن سینا محل تلاقی وبرخورد اندیشه های متکلمین وفلاسفه می باشد. که زبده ترین نظریات کلامی وفلسفی با یکدیگر برخورد دارند. در این کتاب خواننده به نحوی بسیار دقیق با نظریات اشاعره آشنا می شود.
در خصوص اشارات ابن سینا همین بس که گفته شود منطق وی هم اکنون در دوره دکترا فلسفه علوم در دانشگاه تهران تدریس می شود. همچنین این کتاب توسط دکتر حسن ملکشاهی در دانشگاه های ایالات متحده در رشته های فلسفه وفلسفه علوم تدریس می شد.
این کتاب هم اکنون علاوه بر دانشگاه تهران در حوزه علمیه قم توسط استاد محمد حسین حشمت پور ، تدریس می شود. وعلاوه برآن این کتاب در موسسه حکمت وپژوهش ، توسط استاد حشمت پور تدریس می شود.
(۸) – درس گفتار های سید حسن خمینی – شرح فصوص الحکم قیصری – درس اول مقدمه – وب سایت رسمی سید حسن خمینی

(۹) – حافظ می گوید :
پیر ما گفت : خطا بر قلم صنع نرفت آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد
حافظ – دیوان غزلیات – به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبر انتشارات صفی علیشاه چاپ چهل وششم بهار ۱۳۸۸ صفحه ۱۴۲ – غزل شماره ۱۰۵

(۱۰)- دیوان عرفانی جعفرقلی زنگلی – موالف : کلیم الله توحدی – کانیمال – انتشارات واسع تیرماه ۱۳۸۱ صفحه ۲۲۹
(۱۱) – همان منبع صفحه ۳۱۰
(۱۲) – همان منبع صفحه ۲۲۸
(۱۳ ) – صفحه ۳۰۸
(۱۴) – تاریخ ادبیان ایران – اثر دکتر ذبیح الله صفا – جلد سوم بخش اول – انتشارات فردوس – چاپ دهم – تهران ۱۳۷۲صفحه ۱۶۷ – ۱۶۸
(۱۵) – همان منبع صفحه ۱۶۹
(۱۶) – اشارات وتنبیهات – ابن سینا – به اهتمام محمد شهابی – انتشارات دانشگاه تهران ۱۳۳۹ – صفحه ۳
(۱۷)- دایره المعارف بزرگ اسلامی – جلد هیجدهم – زیر نظر : کاظم موسوی بجنوردی – ناشر : مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی- چاپ اول – تهران ۱۳۸۹ –
(۱۸) – اشارت وتنبیهات – دکتر حسن ملکشاهی جلد اول صفحه ۴۵۵

  1. ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ در ۱۸:۵۳ | #1

    درود بر صمد عزیز و دانشمند. گرایش ب استخراج معانی چنین و چنان از متون قدیمی و مقدس، یک گرایش عام و قدیمی است. اگر حافظ میگوید “مغبچه ای میگذشت راهزن دین و دل…”، تعبیرهای الهی و عرفانی و… درآوردن از آن، مصداق همان است ک شما میفرمایید. اما چند تفسیر واقع نمایانه از همین بیت شده است؟ یا مثلا چرا “ساقی” را باید همیشه “رساننده ی فیض الهی” بدانیم؟!
    صمد گرامی، پیشنهاد میکنم مقالاتی از این دست را ک خواندن و دریافتنش برای خیلی از مخاطبان عام چون من سنگین است، در محیطهای علمی و دانشگاهی و مجلات تخصصی هم مطرح کنید. یک جریان در میان مخاطبانش زنده میماند.

  2. شویشکاهشن
    ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۵ در ۱۲:۴۹ | #2

    سپاس هواله برات.هربژی چاوه کم..الحق کو گرینگ و وه رفشو..پیرکمال بی هوالوووووووو