خانه > اندیشه، فلسفه و علم > تقدیرگرائی زروانیستی ، حاکم بر اندیشه و فرهنگ کُرمانج

تقدیرگرائی زروانیستی ، حاکم بر اندیشه و فرهنگ کُرمانج

تقدیرگرائی زروانیستی ، حاکم بر اندیشه و فرهنگ کُرمانجصمد قلی زاده
الف : مقدمه

بی تردید تمامی کرمانج خراسان با تقدیر گرائی آشنائی دارد. وشکی نیز در آن نیست که فرهنگ کرمانجی با تقدیر گرائی عجین گردیده است.واین اندیشه به صورت کامل حاکم بر ذهن وفرهنگ وتفکرات کرمانجی می باشد.
آنچه که در طی زندگی روزمره از تقدیر گرائی کرمانجی مشاهده می گردد در تمامی اشعار وسروده ها گسترش عمیقی دارد.در دیوان جعفرقلی موارد متعددی از این تقدیر گرائی وجوددارد.تا آنجا که جعفر قلی عشق خویش به ملواری را تقدیر الهی واز روز ازل می داند.(۱)
تقدیر گرائی کرمانجی در روابط اجتماعی تولیدی بورژوازی که حرکت به سوی آینده می باشد ، گام به عقب است. یک رجعت کامل است.واز همین روی در تضاد با هر نوع پیشرفت به سوی آینده ممانعت ایجاد می کند. روابط اجتماعی تولید بورژوازی بر اساس عقلانیت جدید اومانیستی که با خرد جمعی انسان ها خود تقدیر خود را رقم می زند می باشد.وهر فرهنگی که در تقابل با عقلانیت جمعی انسان ها قرار گیرد فی نفسه راه زوال ونیستی را می پیماید.واگر اندیشه کرمانجی عقلانیتی را که اساس آن بر عقل جمعی فردیت قرار دارد نپذیرد آینده ای برایش وجود نخواهد داشت. این پارادوکس چگونه حل می شود؟ از سوئی کرمانج سخت در تلاش است که فرهنگ وزبان وسنت خویش را حفظ نماید. واز سوئی نیز در تقابل با روابط اجتماعی تولیدی بورژوازی قرار می گیرد.
اما این تقدیر گرائی کرمانجی از چه چیزی نشات می گیرد؟ آیا آنگونه که برخی از صاحب نظران می پندارند این تقدیر گرائی ریشه در اشعری گرائی دارد؟ واندیشه های اشاعره حاکم بر ذهن وتفکر کرمانج می باشند؟ ویا اینکه تقدیر گرائی حاکم بر کرمانج ژرف تروعمیق تر بوده وریشه ای باستانی دارد؟ ومی باید این تقدیر گرائی را در اندیشه زروانیستی کنکاش کرد؟
اشعری گری تفاوت های علمی بسیاری با تقدیر گرائی زروانیسم دارد.
در اشعری گری نوعی مختاریت برای انسان وجود دارد که انسان جهت هر عمل خویش به اکتساب می پردازد. وجوهر این اکتساب به محض اراده انسان بوسیله خداوند خلق می شود. وبه همین دلیل نیز انسان پاسخ گوی اعمال خویش می باشد.
در اشعری گری شانس ، بخت ، اقبال ، واینکه سر نوشت انسان آن چیزی است که در پیشانی او نوشته شده است وجود ندارد.
اندیشه های اشاعره بخصوص ابوالحسن اشعری تاثیر بسیار زیادی بر دکارت اندیشمند وفیلسوف فرانسوی گذارد.(۲)
تضاد اشاعره با معتزله در فلسفه زبان است.نقد امام محمد غزالی بر فلسفه مشاء ونیز معتزله ، در نفی تاویل گرائی است. نقد امام فخر رازی بر اشارات ابن سینا ، نه نفی عقلانیت ( آنگونه که پنداشته می شود) بلکه تفسیری جدید از عقل وعقلانیت است.
اندیشه ایدئالیستی اشاعره نفی علت ومعلول در جهان هستی است. اما نفی کار وکوشش انسانی نیست.
اما در زروانیسم اینگونه نیست.

ب: زروانیسم چیست؟
فرهنگ لغت دهخدا در خصوص « زروان » چنین آورده است:
زروان = اسم – ( وتلفظ آن هم با فتحه زاء وهم با ضمه زاء صحیح است.) در اوستا زروان به معنای ” زمان ” است.وبارها با کلمه « رابیثونیه» ( یعنی نیمروز) آمده است. ونیز برای تعیین هنگام ظهر ومکرر با کلمات « درگه » یعنی دیر درنگ و « دراجه » یعنی دراز آمده است. که به معنی دیر زمانی وزمان دراز وبلند – دهر – روزگار- می باشد. بنابراین زروان در لغت به معنای زمان است.(۳)
دکتر علی شریعتی در صفحه ۲۱۷ کتاب اسلام شناسی خویش از قول یک زبان شناس یونانی در خصوص زروان یا زمان چنین آورده است : « – (او) زئوس خدای خدایان را فرزند کرون می داندومی گوید که پیش از کرون هیچ نبود وهیچ چیز نمی توانست باشد. وکرون زمان است» شریعتی سپس ادامه می دهد : « – در زبان وادبیات عربی ، دهر ( وتحت تاثیر آن زبان وادبیات فارسی : روزگار ) همان لفظ با تلفظ chron ومعنای کرون خدای زمان است. »(۴)
در فرهنگ بزرگ جامع عربی – فارسی واژه «دهر » را یکی از اسماء حق تعالی معنا کرده است(۵)
فرهنگ لاروس عربی – فارسی در صفحه ۹۹۷ جلد اول ، « دهر » را روزگار وزمان معنی کرده ودهری را کافری که جهان را موجودی ازلی وابدی داند، وبرای آن سازنده ای قائل نباشد آورده است.ودهریه را فرقه ای که اعتقاد به قدم روزگار دارند وهمه حوادث را به آن نسبت میدهند میداند.(۶)
فرهنگ معاصر عربی – فارسی در صفحه ۳۲۱ چنین نوشته است :«– دهر dahr جمع آن duhur ، ادهر adhur : زمان ، دهر ، عصر – دوره ، عمر ، ازل ، ابد، تقدیر ، سرنوشت »(۷)
بنابراین زروان ، روزگار، دهر زمان، ازل ، ابد، تماما به معنای « خدا» می باشند.که با اصطلاحات کلامی وفلسفی کاملا سنخیت دارد.
زروانیسم یکی از دیرینه ترین ادیان جهان به شمار می آید. « در کتیبه های مکشوفه شمال عراق از این دین سخن به میان آمده است.»(۸)
در تندیس هائی که مکشوفه از بابل می باشند تندیس زروان ، پیکری انسانی با سر شیر وماری که هفت دور به دور آن پیچیده شده استت مشاهده می شود.(۹)
دین زروانی از دوران باستان تاکنون کنجکاوی اندیشمندان مختلف جهان منجمله فیلسوفان باستانی یونان را برانگیخته است. فیلسوفان باستانی یونان از نخستین کسانی هستند که در خصوص دین زروان یا «کرون»به صورت مدون آن را مورد شرح وتفسیر قرار داده ویا اینکه شعر سروده اند.(۱۰)
در قرآن ، موارد متعددی وجود دارد که عقاید واندیشه های زروانیته بدون نام آنها مورد سرزنش واقع شده است. اما در سوره «الجاثیه» آیه ۲۴ با لحن سرزنش باری مستقیما به آنها اشاره شده است : «و گفتند نیست آن زندگانی ما در دنیا که می میریم وزنده می شویم ، وهلاک نمی کند ما را مگر دهر، ونیست مر ایشان را به آن هیچ دانشی ، نیستند ایشان مگر که گمان می کنند» .
در مورد اندیشه های زروانیستی در ایران ، منابع بسیار غنی وبا شرح تفصیلات فلسفی در زبان فارسی وجود دارد.
شهرستانی در کتاب خویش « الملل والنحل» ضمن تشریح کامل این دین آن را به شش قسم تقسیم نموده ودر خصوص هر شش قسم به تفصیل سخن گفته است.(۱۱)
ناصر خسرو در کتاب « زاد المسافرین » خویش زروانیست ها را دهریون نامیده وبا تشریح کامل اندیشه های زروانیستی دو فیلسوف نامدار ایرانی حکیم ایرانشهری وحکیم زکریای رازی را زروانیست یا دهری خوانده وبه نقد اندیشه های آنان پرداخته است.(۱۲)
ابو ریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه خویش زروانیسم را تحت عنوان مجوسان اقدم آورده ، ودر بخشی از کتاب خویش ضمن اینکه ابو طیب سرخسی را کافر دهری خوانده با شرح اندیشه وی در خصوص پیشگوئی دولت عرب که افول دولت عرب را پیش بینی نموده بود به نقد اندیشه نجومی وی پرداخته است.
زکریای رازی ، بعنوان یک اندیشمند کرمانج (۱۳) یکی از برجسته ترین تئوریسین های زروانیته کتب متعددی در شرح اندیشه زروانیسم به نگارش در آورده است.وهمچنین مناظرات وی با ابوحاتم رازی ، یکی از ایدئولوگ های مذهب اسماعیلیه که در قاهره به چاپ رسیده است ودر آ ن با شرح عقاید زروانی گری خویش به نفی نبوت پرداخته است. وابوحاتم رازی در این مناظرات سعی در جواب های نقضی به وی است.(۱۴)
اما علاوه بر منابع فوق الذکر رساله ای از اندیشه های زروانیته به نام « مینوی خرد» در سال ۱۳۵۴ توسط پژوهشگر فقید احمد تفضلی از پهلوی به زبان فارسی امروزی ترجمه ونشر گردیده است.
اما شهرستانی در کتاب الملل وانحل جلد اول صفحه ۳۷۶ دین زروانیته را رمز می داند : « – وشاید رمزی است که در عقل بگنجد وقابل تصور باشد».
مهرداد اوستا نیز در کتاب « ادیان آسیائی» زروان را خدای بخت می خواند.
بنابراین رمز بودن دین زروانی که در میان کرمانج در اسامی افراد ظاهر گشته است مانند نام « زمان » وخدای بخت بودن آن که در فرهنگ کرمانجی به ظهور رسیده است و تقدیر وسرنوشت را رقم می زند ، وحسرت انبوه دل کرمانج ها که « ای روزگار » می گویند کرمانج وفرهنگ واندیشه وی را با این دین پیوند می دهد.

ج : کرمانج

مینورسکی پژوهشگر فقید روس در کتاب « کرد وکردستان » کرمانج را مر کب از دو جزء « کرد ومان » می داند. که جزء یکم « کرد یعنی چوپان » وجزء دوم «مان » همان قوم مانایی یا ماننایی ، که یکی از اقوام معروف ماد به شمار می آید می باشد.(۱۵)
قوم مانایی مناطق کوهستانی زاگرس وتوروس را جهت سکونت بر گزیده بودند(۱۶)
این قوم در این منطقه با جهان بینی ها واندیشه های مختلف دینی اقوام محلی که عمد تا خدایان مارگونه را می پرستیدند آشنا شدند (۱۷)
عبد الله اوجالان نظریه پرداز واندیشمند کرمانج می نویسد : « – بابل ونیپور nippur برای بیش از هزار سال مرکز فرهنگی ومذهبی تمدن بودند»(۱۸)
واقوام کرد وکرمانج در این فرهنگ وتمدن نامبرده مستحیل گردیدند. تاثر کرد وکرمانج از این فرهنگ بسیار عظیم می باشد وبه همین دلیل عبد الله اوجالان کرد وکرمانج را وارثان «گیل گمش » می خواند. این وارثان گال گامش (۱۹) اندیشه های مختلف دینی ومذهبی بابل ونیپور وهمچنین اقوام پیرو کیش مار را تا به امروز در خود حفظ کرده اند.
که می توان این اندیشه های مختلف جهان شناسی اقوام باستان را در نوع رقص های کرمانجی خراسان مشاهده کرد.
روژه گارودی فیلسوف فرانسوی در کتاب خویش به نام «رقص زندگی » اظهار می دارد که رقص در میان اقوام وملت ها بیانگر نگرش آنان وهمچنین نظری است که در خصوص آفرینش دارند؛ واز نگرش آنان به نوع خلقت ، عبادت وپرستش آنان در همین رقص ها هویدا می گردد.(۲۰)
بنابراین تندیس زروان ، که ماررا با خود همراه دارد، قومی هم که پیرو زروان به شمار می آید می باید این مار هفت دور پیچیده بر تندیس زروان را نیز بپرستد.
یکی از منابع تحقیقاتی هر پژوهشگر کرمانج، شناسائی رقص های کرمانجی وشناخت حرکات موزون مختلفی است که در یک رقص کرمانجی مشاهده می شود.شناخت رقص های کرمانجی از دوجهت حائز اهمیت می باشد :
۱- پژوهشگر را به سوی کیش زروان هدایت می کند.
۲- پژوهشگر را با کیش مار اقوام محلی زاگرس وتوروس آشنا می سازد.
روژه گارودی در صفحه ۱۸ کتاب «رقص زندگی چنین می نویسد : «امروزه دیگر رقص بازی نیست.تجلیل وتقدیس است.نمایش نیست. اشتراک وپیوند عاطفی است. این رقص دیگر بار با جادو ومذهب با کار ، با اعیاد ، با عشق وبا مرگ ، با همه این جلوه های ابدی وجاودانی حیات بشر گره می خورد. بشر در طول قرون تمامی لحظات شکوهمند حیات خویش را از جنگ وصلح گرفته تا ازدواج وتدفین وبذرافشانی وبرداشت خرمن همه را با رقص بیان کرده است. »(۲۱)
اوسپس ادامه می دهد :« رقصیدن قبل از هر چیز به معنای استمرار رابطه ای فعال بین انسان وطبیعت است. به معنای شرکت در حرکات کائنات وتسلط بر آن »(۲۲)
بدین ترتیب رقص به حوزه زبان انتقال می یابد . ودر منظری هرمنوتیکی معانی بسیاری به ظهور می رسد.چرا که رقص سخن گفتن با کائنات وسخن گفتن با خداوند ونیایش خداوند به دلایل مختلفی است که روژه گارودی آنها رابیان کرده است.
در میان اندیشمندان کرمانج ، حوزه زبان انسانی با گونه ای رمز آلود ، شبح فعالیت های انسانی رقص «شکست طلسمات امهات ثمانیه »(۲۳) نامیده شده است.
وهمین نوع دست افشانی وپایکوبی یک رقاصه کرمانج است که ما را به سوی دو آئین زروانی وکیش مار وحلقه ای که بر دور آتش بعنوان مظهر «نورالانوار »(۲۴) است هدایت می کند.

ج: تقدیر گرائی زروانیته چیست؟

بیان گردید که زروان «خدای بخت ، نامیده شده است»، از زروانیسم رساله ای بسیار مفصل در شرح اندیشه های تقدیرگرایانه این دین به نام «مینوگ خرد» برجای مانده است.بنا برنوشته این رساله « – همه کارهای جهان به قضا ومشیت عالیه زروان که وجودش قائم به ذات وفرمانرواییش طولانی است بازبسته است.»(۲۵)
در این رساله چنین می خوانیم : «باب ۲۱: – دانا پرسید آیا با کوشش ، چیز وخواسته گیتی را می توان بدست آورد؟ مینوی خرد پاسخ داد : که با کوشش آن نیکیئی که مقدر نباشد نمی توان بدست آورد. ولی آنچه مقدر شده با کوشش زودتر می رسد. وکوشش هم آنگاه که زمان (یزدان) با آن نباشد در گیتی بی ثمر است».
«باب ۲۲ : – باز پرسید دانا ، که به خرد ودانایی با تقدیر می توان ستیزه کرد؟ یا نه؟ پاسخ داد : که حتی با نیرو وزورمندی خرد وتوانایی هم نمی توان با تقدیر ستیزه کرد؛ چه هنگامی که تقدیر برای نیکی یا بدی فرارسد دانا در کار گمراه ، ونادان وبد دل شود. وکوشا از کار بازماند.(همه باژگونه شوند)وچنان است که با آن چیزی که مقدر شده ، سببی نیز همراه می آید وهر چیز دیگر را می راند.»
«باب ۲۳ : – اینکه گوید بخت ، یا بغو بخت ، آن است که از آغاز مقدر شده است»( مقایسه شود با اشعار جعفر قلی)
«باب ۵۰ : – پرسید که سبب احترام وبزرگی یافتن مردم نادان ونا آگاه وسبب احتیاج ورنج یابی مردم دانا ونیک چیست؟ پاسخ داد : در یک کلمه بخت است. که با آن یکی یار است وبا این یکی نیست. همان چیزی که نادان را افضل ودانا را ابله جلوه گر سازد.»(۲۶)
همین اندیشه های تقدیر گرائی واینکه هر چیزی از ابتدا در تقدیر نگاشته شده است، میراثی است که از زروانیسم در میان کرمانج باقی مانده است وهمچنان در ذهن کرمانج سنگینی می کند.
در گفتگوهای روزمره در مباحث مختلف ، مخاطب کرمانج همیشه استماع «بخت ،اقبال ، شانس ، روزگار ، زمانه » را دارد.اگر پرسش این باشد :«چرا شخص الف با شخص ب ازدواج کرد؟ پاسخ این است : تقدیر اینچنین بود»
سوال : « چگونه فلانی دولتمند گشت؟ پاسخ این است : بخت یاری اش کرد. وتقدیرش اینچنین بود».
سوال : «فرد چ جوان بود چرا در گذشت؟ پاسخ این است : تقدیر او چنین بود. در همان لحظه پیاله اش پر گشت»
وبدین ترتیب صدها وهزاران سوال پاسخ شان یکسان است :«تقدیر واقبال وبخت وشانس وسرنوشت».
در میان افسانه هائی که کلیم الله توحدی گرد آوری نموده است نیز این بخت واقبال مشاهده می شود. در دیوان جعفرقلی ونیز در سه خشتی های کرمانج در میان آداب وسنن این تقدیرگرائی حاکم بر اندیشه کرمانج است.
آیا حقیقت نیز اینگونه است؟ آیا انسان کرمانج ملعبه دست کودکی ناپخته وبازیگوش به نام تقدیر است؟ آیا انسان کرمانج در سرنوشت اجتماعی وسیاسی خویش همچون عروسکی خیمه شب بازی در دست کودک نادانی به نام تقدیر بازی داده می شود؟
پس عقل وخرد انسانی چه می شود؟ خرد جمعی انسان ها که عبارتند از : تجربه ودانش انسانی که در طول تاریخ از تجارب متعدد انسانی انباشته گردیده چه می شود؟
انسان در طی هزاران سال تکامل بیولوزیکی واجتماعی خویش بر بسیاری از حوادث وپدیده ها ی طبیعی واجتماعی فائق آمده است.مسخر بر طبیعت گشته است. آیا هنوز نیز می باید اسیر پنجه قوی تقدیر وبخت باشد؟
مگر تقدیر وشانس واقبال مجعول خود انسان نیست، که این مجعول انسان اینگونه بر اندیشه او حاکم گردیده است؟ وانسان کرمانج را اینگونه از خود بیگانه «بت های ذهنی »(۲۷) خویش نموده است.
امروزه در روابط اجتماعی تولید بورژوازی ، دیگر نه تقدیر به کار می آید ونه بخت واقبال وشانس.
آنچه که به کار می آید دانش انسانی است وتجارب روزافزون انسان ها. آنچه که به کار می آید خرد جمعی انسان ها در زندگی اجتماعی – سیاسی است.این خرد جمعی است که امروزه مقدر بر تقدیر گشته وهر نوع سرنوشت سیاسی – اجتماعی را رقم می زند. واقعا جایگاه اندیشه امروزی کرمانج در روابط اجتماعی تولیدی بورژوازی کجاست؟ وچه نقشی بر عهدی دارد که باید ایفاء نماید؟ ویا اصلا کرمانج خراسان در خود خزیده وحسرت دوران جعفر قلی را می خورد؟
هیچگاه به فراموشی نسپاریم که در جهان امروزی تقدیر گرائی نادیده انگاشتن خصوصیات فردی انسان وتحقیر انسان است.

……………………………………………………………………………………..

منابع وماخذ وتوضیحات

(۱) – دیوان جعفر قلی زنگلی – گرد آورنده : کلیم الله توحدی – انتشارات واسع – چاپ دوم – ۱۳۸۷ – بعنوان نمونه صفحه ۶۱ بند ۶ – ویا صفحه ۱۳۷ بند ۴ وموارد متعدد دیگری به این موضوع اشاره شده است.

(۲) – نقد تفکر فلسفی غرب – از قرون وسطی تا اوئل قرن حاضر- نوشته : اتین ژیلسون – ترجمه : احمد احمدی- انتشارات حکمت – چاپ اول شهریور ۱۳۵۷

(۳) فرهنگ لغت دهخدا – اینترنت

(۴) – اسلام شناسی (۱) – درسهای ارشاد – مجموعه آثار ۱۶ – دکتر شریعتی – انتشارات دفتر تدوین وتنظیم آثار معلم شهید دکتر شریعتی – تاریخ انتشار ۱/۲/۱۳۶۰-
این سخن شریعتی در خصوص اینکه زئوس زاده کرون یا زروان است مورد تایید پژوهشگران ومحققان اسطوره شناسی جدید است. مهرداد بهار در کتاب ادیان آسیائی خویش در صفحه ۶۳ توضیحات مفصل تری داده است.

(۵) – فرهنگ بزرگ جامع نوین عربی – فارسی – مصور – تالیف : احمد سیاح – انتشارات اسلام – تهران بهمن ۱۳۳۰
(۶) – فرهنگ لاروس عربی فارسی – ترجمه سید حمید طبیبیان – جلد اول – انتشارات امیر کبیر – چاپ ۱۳۷۰
(۷) – فرهنگ معاصر عربی فارسی- ترجمه آذر تاش آذرنوش – تهران نشر نی – ۱۳۹۱
(۸) توضیخ الملل – ترجمه الملل والنحل – تالیف محمد بن عبد الکریم بن احمد شهرستانی – ترجمه سید محمد رضا جلالی نائینی – جلد اول انتشارات اقبال – چاپ ششم – پاییز ۱۳۸۷ صفحه ۳۷۳
(۹) – ادیان آسیائی – نوشته مهرداد بهار – نشر چشمه – چاپ هشتم – زمستان ۱۳۸۸ صفحه ۶۳
وهمچنین در کتاب ” شناخت اساطیر ایران ” نوشته جان هینلز – ترجمه ژاله آموزگار واحمد تفضلی – نشر چشمه – زمستان ۱۳۸۸ صفحه ۱۱۲ تصویر اسطوره ای مفصل تری که بر روی مفرقی که از لرستان کشف شده است چاپ نمده است.
)۱۰) – نخستین فیلسوفان یونان – نوشته دکتر شرف الدین خراسانی – انتشارات شرکت سهامی کتاب های جیبی – چاپ دوم ۱۳۵۷ – صفحه ۱۱۵
(۱۱)– الملل والنحل – صفحه ۳۷۱
(۱۲) – زاد المسافرین – نوشته حکیم ناصر خسرو قبادیانی – تصحیح وتحیشه محمد بذل الرحمان – انتشارات اساطیر – چاپ دوم ۱۳۸۵
(۱۳) – حکیم رازی – ( حکمت طبیعی ونظام فلسفی ) محمد بن زکریای صیرفی – تالیف پرویز سپیتمان (اذکائی) انتشارات طرح نو – ۱۳۸۲
(۱۴) – در باره فلسفه اسلامی روش وتطبیق آن – نوشته ابراهیم بیومی مدکور – ترجمه : عبد المحمد آیتی – انتشارات امیر کبیر – تهران ۱۳۶۰ صفحه ۷۲
(۱۵) – حکیم رازی – صفحه ۳۰
(۱۶) – دولت کاهنی سومر به سوی تمدن دمکراتیک – نوشته عبد الله اوجالان – ترجمه رحیم بیگزاده نشر پیام امروز – ۱۳۸۳
(۱۷) – پادشاهی ماد – نوشته اقرار علی یف – ترجمه کامبیز میر بهاء انمتشارات ققنوس اسفند ۱۳۸۸ – چاپ اول صفحه ۱۱۵
(۱۸) – همان منبع اثر عبد الله اوجالان
(۱۹ ) – در زبان فارسی عادت براین است که گیل گمش خوانده شود.اما احسان طبری آن را «گال گامیش » تلفظ کرده است. وعبد الله اوجالان در متن ترکی کتاب خویش آن را «گال گامش» تلفظ کرده است.
(۲۰) – رقص زندگی نوشته روژه گارودی – مترجم : دکتر افضل وثوقی – انتشارات چراغ دیده – مشهد بهار ۱۳۸۹ – صفحه ۲۹
(۲۱) – رقص زندگی –
(۲۲) – رقص زندگی-
(۲۳) –حکمه الاشراق – تالیف شیخ شهاب الدین یحیی سهروردی – ترجمه وشرح دکتر سید جعفر سجادی – انتشارات : دانشگاه تهران- چاپ نهم ۱۳۸۹ – صفحه ۲۴۳
(۲۴) – نورالانوار، اصطلاحی است که شیخ شهاب الدین سهروردی در مورد عقل اول ، به کار می برد که اولین صدور فیض خداوندی است.

(۲۵) – الف: توضیح الملل صفحه ۳۷۳
ب: مینوی خرد ترجمه احمد تفضلی – ۱۳۵۴

(۲۶) – مینوی خرد
(۲۷) – فرانسیس بیکن در متدلوژی علمی خویش ، موانعی را جهت شناخت علمی بر می شمارد یکی از این موارد «بت های ذهنی است.» رجوع شود به کتاب تاریخ فلسفه غرب نوشته برتراند راسل – ترجمه : نجف دریابندری – جلد دوم – نشر پرواز پاییز ۱۳۶۵تهران صفحه ۷۵۱

  1. وحید
    ۱۷ تیر ۱۳۹۵ در ۰۳:۰۷ | #1

    در اینکه وسعت دانش نویسنده زیاد بود شکی نیست ….اما مطلب و تیتر اصلی برای پاسخ نیازی به این همه واکاوی و حاشیه نداشت….کاش نویسنده بیشتر بر روی رابطه رقص کرمانجی با زروانیسم که بنده علاقه مند شدم ویا نمونه هایی از تقدیر گرایی که دال بر ادعای وی باشد تاکید می کردند ….تا گردآوردن مطالب مرتبط به هم ….خلاصه حاشیه پر رنگ تر از متن بود.

  2. ناشناس
    ۱۷ تیر ۱۳۹۵ در ۰۳:۰۶ | #2

    در اینکه وسعت دانش نویسنده زیاد بود شکی نیست ….اما مطلب و تیتر اصلی برای پاسخ نیازی به این همه واکاوی و حاشیه نداشت….کاش نویسنده بیشتر بر روی رابطه رقص کرمانجی با زروانیسم که بنده علاقه مند شدم ویا نمونه هایی از تقدیر گرایی که دال بر ادعای وی باشد تاکید می کردند ….تا گردآوردن مطالب مرتبط به هم ….خلاصه حاشیه پر رنگ تر از متن بود.

  3. برات قوی اندام
    ۲۷ فروردین ۱۳۹۵ در ۲۰:۳۹ | #3

    وسعت منابع مورد استفاده نشان دهنده ی مطالعه و آگاهی عمیق نویسنده است.
    به نوبه خود از تحقیقات جناب قلی زاده تشکر می کنم و معتقدم باید این حوزه یعنی بحث های نظری و شناختی کُردها با همکاری افراد دانا و محقق ایجاد شده و ادامه یابد.