خانه > * سه خشتی کرمانجی Sê Xiştî Kurmancî, * شعر کرمانجی - Helbestên Kurmancî > یک غزل‌واره و چند سه‌خشتی برای ئالان Alan

یک غزل‌واره و چند سه‌خشتی برای ئالان Alan

یک غزل‌واره و چند سه‌خشتی برای ئالان Alanعلیرضا سپاهی لایین – این روزها، شنیدن اخبار مهاجران بی‌پناه سوریِ گریزان از چنگ آدمخواران داعش، به‌ویژه ماجرای غرق شدن «آلان کُردی» کودک سه ساله‌ی اهل کوبانی درکنار برادر ومادرش، دل هر آدمی را به درد می‌آورد. تصویر افتادن آلان بر ساحل دریا درحالی‌که امواج بر چهره‌ی معصومش سیلی می‌زنند، ازآن تصاویری نیست که به‌سادگی از یادهای مردم -حتی بی‌دردمردمان- فراموش شود. بالطبع ذهن من هم این چندروزه درگیر این تصویر بوده‌است. آنچه می‌خوانید برآمده از همین دلمشغولی است و اگر دراین شعرها واژه‌ی کُرد و دلبستگی شاعر به کردها تکرارمی‌شود، قطعا، تنها به‌این خاطر نیست که خود از فرزندان این قوم به‌شمار می‌رود، بلکه براساس این اعتقاد است که کُردهای کوبانی را به عنوان اسطوره‌ی جنگ با جنایتکاران داعش‌ و تندیس مقاومت دربرابرشان باید ستود و براین باورم هرجا تصویر مظلومی به‌چشم می‌خورد وناله‌ی ستم‌دیده‌ای شنیده می‌شود، هیچ شاعر واهل قلمی، نباید ازکنارآن درسکوت و آرامش بگذرند.

ابتدا یک غزل؛

زنگ بهشت

هان آسمان، چقدر ببینی حقیرمان

تاچند بشنوی خبر از مرگ ومیرمان؟

هان بازجو که باخبری ازهرآنچه هست

حتی ازآنچه می‌گذرد در ضمیرمان

تا چند می‌شود که نبینی چه می‌رود

بر حال زار و این شکم نیمه‌سیرمان؟

می‌بینی استخوانی محضیم و مثل ریل

عمری کشیده‌است قطارت به‌زیرمان!

عادت نکن که مردم ازاین دست بنگرند

یکسر به دست غربت و نفرت اسیرمان

نصف تمام حادثه‌ها سهم قوم ماست

ماتم مگر سراغ ندارد نظیرمان؟

گلهای این قبیله چرا وا نمی‌شوند

جز بر خطوط زخم رها درمسیرمان؟

حالا سوال ساده‌ام این است ازجهان

کی می‌شود جناب خدا دستگیرمان؟

لطفا بگو که جای که را تنگ کرده‌است

در خیمه‌ی تو، لقمه‌ی نان و پنیرمان؟

کار جفا رسیده به جایی که می‌کند

تمرین داغ، با دل ایل فقیرمان

بیهوده روی ساحل شن، نقش بسته‌است

مثل سوال، پیکر طفل صغیرمان!

**

آلان بمیر، تا روی آوارگان خاک

در واشود، به خاطر خون دلیرمان

حالا خدای خسته به تو بفکر می‌کند

مبهوت مرگ و زندگی ناگزیرمان

ناگاه ساعت شنی‌اش می‌شود تمام

زنگ بهشت می‌شود وباز دیرمان…!

ئالان کوردی، افتاده در ساحل اژه

***

چند سه‌خشتی برای ئالان

۱

دو برانگ و دێ و باڤه‌ک

چوون، سا خوه را بکه‌ن نا‌ڤه‌ک

سێ لاش داگه‌ریان په‌راڤه‌ک!

du bira û dê û bavek

çûn sa xwe ra biken navek

!sê laş dageriyan peravek

دوبرادر و مادر و پدری

رفتند که برای خود نامی دست و پا کنند

سه جنازه به ساحلی برگشتند!

۲

هه‌لباز ده‌ده‌ن پێلێن ده‌ریان

لێ دخن له که‌ڤران؛ سه‌ریان

کورد ژه غه‌ریبیێ ڤه‌گه‌ریان!

helbaz deden pêlên deryan

lêdixin le keviran, seriyan:

!!kurd je xerîbîyê vegeriyan

امواج دریا پایکوبی می‌کنند

و سر به صخره‌ها می‌کوبند:

کُردها از غریبی برگشتند!

۳

پێلێن ده‌ریێ، تێن په‌راڤێ

دل وه‌داغ و خوین له چاڤێ

لاوان پیشکه‌ش ده‌که‌ن باڤێ!

pêlên deryê tên peravê

dil we dax û xwîn le çavê

!lawan pîşkeş deken bavê

موجهای دریا به ساحل می‌آیند

با دلهای داغدار وچشم پرخون

پسران را تقدیم پدر می‌کنند!

۴

کوردان له هه‌رده‌ر بێن به‌ردان

وه له‌ز تێنه راستی ده‌ردان

وان حال تونه له تو هه‌ردان!

kurdan, le her der bên berdan

we lez, têne rastî derdan

!wan hal tune le ti herdan

کردها، هرجا که رها شوند

باشتاب با درد مواجه می‌شوند

آنان، درهیچ سرزمینی خوش نیستند!

۵

کوردێن بێ‌وار، مان له ده‌ریان

ناچار، دل لێخستن ده‌ریان

قایق چوون، تابووت ڤه‌گه‌ریان!

kurdên bêwar man le deriyan

naçar dil lêxistin deryan

qayiq çûn, tabût vegeriyan

کردهای بی‌خانه، بر درخانه‌ی دیگران ماندند

ناچار، دل به دریا زدند

قایق رفتند و تابوت برگشتند!

۶

ده‌ریا، لێمه‌خن شه‌پاتان

له خزانێن بێ‌وه‌لاتان

ئه‌و هاتنه دوو خه‌لاتان!

derya! lêmexin şeppatan

le xizanên bê welatan

!ew hatine dû xelatan

دریا، سیلی نزن

بر روی کودکان بی‌سرزمین

آنها برای هدیه‌گرفتن آمده‌اند!

۷

ئالان بوویه مه‌مێ* نووژه‌ن

ده‌ریا بوویه زینا* رووکه‌ن

حێف کو عاشق بوونه دژمه‌ن!!

Alan, bûye Memê nûjen

derya bûye Zîna rûken

!hêf ku aşiq bûne dijmen

آلان، بدل به مم معاصر شد

و دریا، زین خنده‌رو

افسوس که عاشقان بدل به دشمن هم شدند!

۸

ژه ده‌ریێ ره‌ت بوون گرێن مه

خه‌نقین تێ دا برێن مه

بوونه ده‌ریا هێسترێن مه!

je deryê ret bûn girên me

tê da xeniqîn birên me

!bûne derya hêstirên me

بزرگترهایمان از دریا گذشتند

برادرانمان درآن جان سپردند

و اشکهایمان دریا شدند!

۹

برێ منی قچک ئالان

دژمه‌ن عومرێ ته کر تالان

کال بوویی، مری وه سێ سالان!!

birê minî qiçik, Alan

dijmen omrê te kir talan

!kal bûyî, mirî, we sê salan

برادر کوچکم؛ آلان

دشمن عمرت را غارت کرد

پیرشدی و مُردی درعین سه سالگی!!

۱۰

لاوێ کورد و قیزا ده‌ریێ

ره‌ڤین، چوونه دیزا ده‌ریێ

مرین له هه‌میزا ده‌ریێ

lawê kurd û qîza deryê

revîn, çûne dîza deryê

!mirin le hemîza deryê

پسر کُرد و دختر دریا

گریختند و به ساحل دریا رفتند

آنگاه درآغوش دریا جان سپردند!

۱۱

کوردێن مینا حوور و په‌ریان

بێ‌جان ژه دوو نین ڤه‌گه‌ریان

ئه‌م تا کینگا هه‌نی ده‌ریان؟!

kurdên mîna Hûr û Periyan

bê can je dû nîn vegeriyan

!em ta kînga henî deryan

کردهای زیباروی پری‌وار

بی‌جان از جست‌وجوی نان برگشتند

تاچند ما به درها و دریاها پناه ببریم؟!

۱۲

ئالان ده‌رکه‌ت ژه پاناڤێ

ئاله‌م گشتێ ده‌گرن ناڤێ

مزگین بستینن ژه باڤێ!

alan derket je panavê

alem, giştê degirin navê

!mizgîn bistînin je bavê

آلان، از دریا باز آمد

جهان، نامش را برزبان دارد

از پدرش چشم‌روشنی بگیرید!

۱۳

کوردێن بن‌ده‌ست، کوردێن بن‌ده‌ست

هه‌م بێ‌مالن، هه‌م بێ‌حه‌ق‌ده‌ست

تا کو نه‌مرن، نابن سه‌ربه‌ست!!

kurdên bindest,kurdên bindest

hem bêmalin, hem bê heqdest

!ta ku nemrin, nabin serbest

کردهای زیردست، کردهای زیردست

هم بی‌خانه‌انند و هم بی‌مزد

تا نمیرند، رها نمی‌شوند!

۱۴

ئالان برینه‌ک سێ سال ئه

ئالان غه‌ریبه‌ک بێ مال ئه

ئالان ژه کوردان را ئال ئه!

alan birînek sê sal e

alan xerîbek bêmal e

!alan je kurdan ra al e

ئالان، زخمی سه ساله است

ئالان، غریبی بی‌خانمان است

ئالان، برای مردمش بیرق است!

۱۵

ده‌رێن دونیێ له مه گرتن

ده‌رێن ده‌ریێ ڤه داگرتن

لاشێن مه ژه ده‌ریێ گرتن!

derên dunyê le me girtin

derên deryê ve da girtin

!laşên me je deryê girtin

درهای دنیا را بر ما بستند

درهای دریا را بر ما گشودند

جنازه‌هایمان را از دریا پس گرفتند!

………

*مه‌م که نام خانوادگی‌اش ئالان بود، از شخصیت‌های عشقی-حماسی کردهاست که با معشوقه‌اش «زین»که در مصرع دوم این سه‌خشتی مورد اشاره قرار گرفته‌است، شخصیت‌های اصلی منظومه‌ی «مه‌م وزین» سروده‌ی احمدی خانی(شاعر شهیرکرد در قرن هفدهم میلادی) به‌شمار می‌روند.

  1. Mistefa
    ۱۱ آبان ۱۳۹۴ در ۲۲:۵۰ | #1

    Mal ava mamûste.

  2. مصطفی
    ۳۰ شهریور ۱۳۹۴ در ۰۱:۲۵ | #2

    هر بژی استاد

  3. ۲۳ شهریور ۱۳۹۴ در ۰۶:۵۵ | #3

    به به به به استاد سپاهی هم سه خشتی مُدرن گفتن… چقدر هم قوی و تاثیر گذار بودن مثل سایر اشعارش… سپاس ماموستا سپاهی جان..

  4. حیدر
    ۲۲ شهریور ۱۳۹۴ در ۱۸:۰۴ | #4

    ممنونیم اقای سپاهی

  5. soghra saadatmand
    ۱۹ شهریور ۱۳۹۴ در ۰۸:۰۰ | #5

    با سلام…

    واقعا این خبر دردناک و غم انگیز بود……. جدا از دین و مذهب و زن و مرد و کرد و ترک و فارس بودن،حداقل در انسانیت مشترکیم… شعر بسیار زیبایی بود،درود بر استاد سپاهی.