خانه > * شعر کرمانجی - Helbestên Kurmancî > کتاب مرگ من Pirtûka mirina min؛ احمد حسینی

کتاب مرگ من Pirtûka mirina min؛ احمد حسینی

احمد حسینی (Ehmedê Husêynî)احمد حسینی (Ehmedê Husêynî) از شاعران مطرح کُرمانج است. وی در سال ۱۹۵۵ در شهر آمودا از شهرهای کُرمانج نشین شمال سوریه به دنیا آمد. حسینی تحصیلات ابتدایی را در شهر آمودا به پایان رساند و سپس در دانشگاه دمشق (شام) در رشته فلسفه فارغ التحصیل شد. در ادامه شعری از این شاعر همراه با ترجمه به فارسی تقدیم می شود.

Pirtûka mirina min

Ez ê bimirim
Bawer nakim kes bêriya min bike!
Lê kenê te di oxirê de pîroz e
Kenê te gora min ronî dike
Va ez ê çavên xwe bigirim
û hetahetayê razim …

کتاب مرگ من

۱ –

من خواهم مُرد

و هیچ کس از من یادی نخواهد کرد!

اما،

خنده ی تو در مراسم بدرقه ام مقدس است

خنده ی تو گورم را روشن می کند

اکنون چشمانم را خواهم بست

و تا ابد خواهم خفت …

 

۲٫
Porê min spî dibe
Nizanim çima?
Hewl didim bigihîjim
jiyanê
Lê nikarim…
Aniha berbang e
Piştî aniha dê roj hilê
Lê ez tune me

۲ –

موهایم به سپیدی می گراید

نمی دانم چرا؟

سعی می کنم خود را به زندگی برسانم

اما نمی توانم …

اکنون سپیده است،

و پس از اکنون، آفتاب برخواهد آمد

اما تو دیگر مرا نخواهی دید…

 


۳٫
BO BEŞAR ÎSA
Ez ê li ser rêçên goristanan
Navê xwe li pey xwe di mijê de bihêlim
Min ji te re got ez ê bimirim
Li pey mirina min
Dê baran kesk bibare
Dê gera gelek tiştên ku digerin
Raweste…
Dê hindek bikenin û
Çend kes bigirîn…
Ez ê bimirim
nizanim çima?
Belkî, da ku kesên bêriya wan dikim
bibînim ..!

۳ –

برای  «بشار عیسی*»

 

بر سر راه گورستان

نام خود را در میان مه بر جای خواهم گذاشت

به تو گفتم که من خواهم مُرد،

و پس از مرگم

باران سبز خواهد بارید

و چرخش بسیاری از چیزهایی که می چرخند

متوقف خواهد شد…

تعدادی خواهند خندید

و

تعدادی هم خواهند گریست …

من خواهم مُرد

نمی دانم چرا؟

تا شاید، دو کسی را که به یاد آنها هستم،

ببینم…

 

۴٫
Erê diêşim
Lê naşikim!
Erê birîndar im
Lê naqîrim!
Erê bi tenê me
Lê gazinan nakim!

۴ –

آری درد دارم؛

اما نمی شکنم!

آری زخمی ام؛

اما نمی گریم!

آری تنهایم؛

اما شکایتی ندارم!

 

۵٫
Min di jiyanê de bi tenê ji te hez kir.
Her kes dizane ku ji te hez dikim,
Dilê min dizane,
Xeyala min dizane,
Êşa min dizane,
Xewna min dizane,
Xwîna min dizane,
Lê bi tenê tu nizanî!

۵ –

در زندگی ام تنها تو را دوست داشته ام

همه می دانند که تو را دوست دارم،

دلم می داند،

خیالم می داند،

دردم می داند،

خوابم می داند،

خونم می داند،

تنها تویی که نمی دانی!

 

احمد حسینی

ترجمه: برات قوی اندام

 

* بشار عیسی یک نقاش اهل شهر “دربسی Dirbêsiyê” در شمال سوریه است.

  1. صمد
    ۲۹ آبان ۱۳۹۴ در ۱۱:۰۶ | #1

    با درود وسلام.
    شعر هر شاعر ، انعکاس اندیشه ها و تالمات او،وموقعیت اجتماعی و انعکاسی از جهان بینی طبقه ای است که در آن زیست می کند و موقعیت روابط اجتماعی است که از آن متثر می گردد. وای کاش آقای قوی اندام که زحمت این ترجمه را متقبل گشته است ،اندکی در خصوص این شاعر وزندگی اش نیز توضیحاتی را ارائه می نمود تا درک شعر او سهل می گشت.
    در خصوص پنجمین شعر وی ، که عشقش را همه می دانند ولی معشوق نمی داند، در این خصوص مطلبی را از زنده یاد ازیک فروم در اینجا می آورم:
    زنده یاد اریک فروم در کتاب خویش “هنر عشق ورزیدن” چنین می گوید:”انسان را به عنوان انسان ورابطه اش را با دنیا به عنوان یک رابطه انسانی فرض کنید.در نظر بگیرید که عشق را تنها با عشق می توان مبادله کرد، واعتماد را با اعتماد وبر همین قیاس. اگر بخواهید از هنر لذت ببرید باید آموزش هنری دیده باشید.اگر بخواهید در دیگران موثر باشید خودتان باید شخصی واقعا پر شور وعامل ایجاد نفوذ در مردم باشید. هریک از روابط شما با انسان وبا طبیعت بایستی مبین زندگی حقیقی وفردی شما که بیانی از خواست ارادی شماست باشد. اگر شما بدون اینکه جلب عشق کنید ، عشق می ورزید ، یعنی اگر عشق شما ، عشقی است که قدرت تولید عشق ندارد، اگر به وسیله تجلی زندگی به عنوان یک عاشق از خودتان یک معشوق نساخته اید ، عشق شما ناتوان است. یک بدبختی است.”(۱)
    ………………………………………………………………………………………………………………………………

    (۱)- هنر عشق ورزیدن- اثر اریک فروم – ترجمه پوری سلطانی- انتشارات مروارید چاپ نهم ۱۳۶۲ صفحه ۳۸