خانه > ایلات و طوایف کرد و کرمانج -Êl û Eşîretên Kurd (Kurmanc, تاریخ - Dîrok دیرۆک > ایلات و عشایر کرد و کرمانج (ایل جلالی، ایل میلان، ایل شکاک، ایل جاف) و …

ایلات و عشایر کرد و کرمانج (ایل جلالی، ایل میلان، ایل شکاک، ایل جاف) و …

  • برای مشاهده ی مطالب مربوط به ایلها و طوایف میلان، شکاک، جاف، بروکی، حیدری، کچلانلو، بالکانلو، گوران، کلهر، سنجابی، چوپانکاره، مامدی، طایفه دلایی میلان، طایفه تفنگچی به پایین صفحه در همین متن مراجعه نمایید.

 ایل جلالی Eşîra celalî

  روایات مختلفی در باره ایل بزرگ جلالی گفته شده است ولی آنچه مسلم است این ایل از ایلات بزرگ و با غیرت کرد ایرانی بوده  و بیشتر آنها  در شهرستان ماکوزندگی می کنند تعدادی از آنها در زمان حکومت پهلوی اول به قزوین وجاهای دیگر کشورمان نیز  تبعید شده اند .

یک کردشناس روسی به نام آوریانوف در خصوص جلالی ها بویژه جلالی های ارمنستان می گوید: جلالی ها به هشت تیره تقسیم می شوند , آنها از فرزندان شخصی بنام جلال بوده ودر اصل ارمنی هستند که به مرور زمان کرد شده اند .گرچه ایشان جلالی ها را به هشت تیره تقسیم می کند ولی از هفت تیره نام می برد .

کوتانلی  – سورانلی  – ساکانلی  – حسن نانلی  – کچلانلی  – کاپدکانلی  و جنی کانلی

این روات را هیچکدام از مورخین و محققین قبول ندارند و آنرا قویا رد می کنند چرا که جلال یک نام ارمنی نبوده و نیست .

دکتر او . پسکو محقق آلمانی بر این باور است که وجه تسمیه ایل جلالی به خاطر عظمت و شکوه و جنگاوری این ایل در مقابل سه امپراتوری بزرگ می باشد .

پژوهشگر انگلیسی آقای مارک سیکس که مدتی در کردستان بوده است و تحقیقی در خصوص ایلات کرد دارد می گوید : جلالی ها که بالغ بر صدها هزار نفوس می باشند در کشورهای ترکیه – ایران – ارمنستان و آذربایجان زندگی می کنند.اکثر آنها در اطراف کوه آگری ( آرارات یا گلی داغ ), ئه له گه ز , دشت روان , ییلاقهای سرحد , ماکو , بازید , آگری , قرس , ایدر , وان , موش و… زندگی می کنند .گروه زیادی از آنها به آناتولی میانه کوچانده شده اند

آقای مجاهد اوزون در کتاب اگید سوداسی چاپ 3 سال 2002آنکارا ایلات سرحد را چنین تقسیم بندی می کند .

میلان – حسنان – رامان – رشکوتان – پنجه نان – شکاکان – حکاران – گلاویان – زیلان – جلالی – ره تکان – جمالدیانی – سیپکان – حیدران – آدمان – زیرکان – جیبران – بروکان – کوردی رش – بختیاری .

ایشان طوایف ایل جلالی را نیز اینگونه معرفی می کند :

1- خلکی  2 – جندیان   3 – قوروخ چیان  4 – سوله ئیتیمان  5 – حسوخلوفیان  6 – بوتکان  7 – مه یاکا  8 – قوتان  9 – کسکوییان  10 – گلایان  11 – علم هولی  12 – سوران  13 – جومکان  14 – علی یان  15 – گلوتوران  16 – مصرکان  17 – پلی کان  18 – بلخکی  19 – مالا عمه  20 – کچلان  21 – مالا حسه کچل  22 – حسه سوران  23 – ساکان  24 – مالا بوزو   25 – مالا بادو  26 – مالا حسه نکه  27 – مالا رسه جلیل  28 – مالا علو بوزوخوره  29 – پی یالا  30 – قاتکان  31 – قیمکان  32 – مامتکان  33 – گیسکان  34 – کلش کان  35 – قورویان  36 – مالا حوزه سمو  37 – دلویان  38 – مالا یاقوبه علادین  39 – مالا خدرآقای هندریان  40 – بانوکان  41 – شمکان  42 – رش رشکان  43 – قیزباخشویان  44 – اومویکان  45 – شیخ بزنیان  46 – قره چولیان  47 – زلفویان

و اما جلالی های ایران :

در ایران ایل جلالی ، بزرگ ترین ایل استان آذربایجان غربی  و جزء 10 ایل بزرگ کشور است که طوایف  آن در شمال استان و در اطراف و  شهرستان های ماکو , چالدران , شوط , وپلدشت  مستقر هستند.
به طور کلی تقسیمات ایلی کشور به ترتیب ایل، طایفه، باو، اوبه و خانواده است که ایل جلالی از جمله بزرگ ترین ایل هاست که از 10 طایفه، 59 باو و 247 اوبه تشکیل شده است.
براساس روایت عشایر این ایل، بنیانگذار ایل جلالی شخصی به نام جلال بوده است که همزمان با دوران سلطنت شاه عباس صفوی برای دفاع از مرزهای غربی در مقابل تهاجمات دولت های مهاجم بخصوص دولت عثمانی در این مناطق مستقر شده اند.
در مورد وجه تسمیه ایل برخی صاحبنظران بر این عقیده اند که به دلیل مبارزات سخت و طولانی که با نیرو های عثمانی داشته اند، به ایل جلالی باشکوه و با عظمت مشهور گردیده اند. در نظام زندگی ایل جلالی قدرت مرکزی از آن رئیس ایل بوده و همانند سایر قدرت های ایلی موروثی است. بعد از رئیس ایل، رئیس طایفه و بعد از وی سراوبه در راس هرم قدرت قرار دارند.
البته عشایر ایل جلالی به دلیل درگیری و جنگ با قوای قزاق رضا خان که در دامنه کوه های آرارات ( قیام احسان نوری پاشا )روی داد و منجر به شکست ایل جلالی  گردید، برای مدتی به شهرهایی همچون قزوین , کرج، مشکین شهر و میانه تبعید شدند که پس از مرگ رضاخان تعدادی  از آنها مجددا به موطن خود باز گشته ولی تعداد زیادی نیز نتوانستند برگردند و هم اکنون در همان مناطق ساکن هستند. منطقه قشلاقی این ایل با عظمت، با متوسط ارتفاع 1200 متر در شمال و شمال غربی شهرستان پلدشت و شوط  در دشت های حاشیه رودخانه ارس و منطقه ییلاقی آن با متوسط ارتفاع 3000 متر در ارتفاعات جنوب غربی شهرستان چالدران قرار دارد که فاصله ییلاق تا قشلاق این ایل به طور متوسط 70 کیلومتر است. زبان گفتاری آنها کردی کرمانجی می باشد . وهم اکنون بیشتر حالت یکجانشینی پیدا کرده و فقط در طول سال در فصل بهار به مدت حدود دو ماه به ییلاق کوچ می کنند .

    طوایف ده گانه ایل جلالی عبارتند از: قزلباش، خلیکانلو، مصرکانلو، جنیکانلو، اوتایلو، علی محولی، حسوخلف، بلخکانلو، ساکان و قندکانلو

  ایل جاف

  جاف، از ایلهای کرد در مغرب ایران و مشرق عراق است. ایل جاف در ایران، امروزه در استان کرمانشاه، بیشتر در دهستانهای شیوه سر، کَلاشی و ماکُوان (هر سه از بخش بایِنْگان )، دهستان منصور آقایی از بخش مرکزیِ شهرستان پاوه ، دهستانهای زِمکان و خانه شور (هر دو از بخش مرکزیِ شهرستان ثَلاثِ باباجانی )، و دهستانهای پلنگانه و شروینه (هر دو از بخشِ مرکزی شهرستان جوانرود ) پراکنده اند. این ایل در دهستان زمکان و منصور آقایی ، فقط ییلاق و در دیگر دهستانها ییلاق و قشلاق دارند ( رجوع کنید به مرکز آمار ایران ، 1378 ش الف ، ص 134ـ 135؛ ایران . وزارت کشور، ذیل «استان کرمانشاه »).
در گذشته بخشی از جافها در کردستان به سر می بردند. امروزه بیشتر جافها، به ویژه در استان کردستان، تخته قاپو  شده اند. بدیعی (ج 2، ص 91) به وجود طایفة جاف سقز در منطقه سقزِ کردستان اشاره کرده و گفته است که آنان شافعی مذهب اند. در سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده در 1377ش (آخرین آمار)، جمعیت عشایری دهستانهای استان کردستان، به سبب یکجانشین شدن عشایر، ذکر نشده است .
ایل جاف به سه گروه عمده تقسیم می شوند: بزرگ ترین آنها، جاف عراق یا مرادی است که در عراق به سر می برند. گروه دوم ، جاف جوانرودی است شامل پانزده تیره، از جمله : وکیل ، ولدبیگی ، باباجانی و قبادی . گروه سوم ، جاف گوران یا کِرماشاه / کرمانشاهی است شامل هشت تیره ، از جمله گهواره و تفنگچی و قلخانی که هر سه در اوایل سده سیزدهم به اتحادیه گوران (از فرقة اهل حق یا علی اللّهی ) پیوستند و طایشه ای / تایشه ای و قادرمیرویْسی و نیریجی / نیریژی و بی بیانی / بیویانی که سنّی مذهب اند (سنجابی ، ص 8 ـ10، 15ـ16، 19؛ ادموندز، ص 155؛ برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به عزاوی ، ج 2، ص 44ـ76).
جافها مسلمان و عمدتاً سنّیِ شافعی اند. سلسله های تصوف، مانند نقشبندیه و قادریه ، در میان جافها پیروانی دارد. شیوخ و بزرگان صوفیة ایل جاف، مرید پیرخضر شاهو هستند (عزاوی ، ج 2، ص 31).
جافها به گویش سورانی (از شاخه های زبان کردی ) گفتگو می کنند که در محل به گویش جافی معروف است ( رجوع کنید به ولدبیگی ، ص 1).
طبق سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده در 1377ش ، جمعیت عشایری جاف در استان کرمانشاه 655 ، 7 تن (323 ، 1 خانوار) ضبط شده است ، که مشتمل بود بر 192 ، 7 تن (253 ، 1 خانوار) در شهرستان پاوه ، 249 تن (36 خانوار) در شهرستان جوانرود و 214 تن (34 خانوار) در شهرستان ثلاث باباجانی (مرکز آمار ایران ، 1378 ش الف ، همانجا؛ همو، 1378 ش ب ، ص 15). پرورش بز و گوسفند عمدتاً و سپس گاو از اشتغالات آنان است و از قاطر و الاغ و اسب و شتر برای حمل ونقل استفاده می کنند (همو، 1378 ش ب ، ص 59). در آمار 1377ش ، عشایر جاف 422 ، 55 رأس بز، 144 ، 19 رأس گوسفند و 003 ، 3 رأس گاو داشتند (همانجا).
آنان از صنایع دستی به بافت قالی ، گلیم ، جاجیم (به محلی : مُوْج )، سیاه چادر (به محلی : دَوار)، خورجین ، نمد، شال و گیوه (به محلی : کَلاش ) اشتغال دارند.
پیشینه واژه  کردی جاف به معنای شجاع و دلیر است (صفی زاده ، ص 371). عباس عَزّاوی (ج 2، ص 29) احتمال داده است که واژه جاف در عربی ، بر گرفته (منحوت ) از جوانرود باشد. برخی جاف را برگرفته از نام جابان ، سردار بزرگ ایرانی و بازماندگان ایل و اردوی وی، می دانند ( رجوع کنید به سلطانی ، ج 2، بخش 1، ص 127). به استناد سخنان مسعودی (ج 2، ص 251)، که در ذکر طوایف کرد از طایفه جاوانیه در ولایت جبال یاد کرده، به نظر می رسد جاف تغییریافته جاو / جاوان است .
از پیشینه  ایل جاف در قبل از اسلام اطلاعی در دست نیست . بیشتر منابع از دوره افشاریه به بعد، به سبب نزدیکی قلمرو این ایل به مرز دولت عثمانی، از جافها یاد کرده اند. در دوره شاه اسماعیل اول صفوی (حک : ح 906ـ930) ــ که هریک از ایلات ، ناحیه ای را از آن خود می دانستند ــ سلطان سلیم اول عثمانی ، حکیم ادریسِ کُرد را مأمور کرد تا میان رؤسای قبایل و ایلات کردستان (از جمله جافها) با حکومت صفوی اختلاف ایجاد کند. شکست ایرانیان در جنگ چالدِران (920)، که ضعف دولت صفوی را به همراه داشت ، در روند شکل گیری این اختلاف بی تأثیر نبود ( رجوع کنید به بدلیسی ، ص 537 ـ539). ظاهراً آغاز مهاجرت بخشی از ایل جاف (گروه جاف مرادی ) از دوره شاه صفی (حک : 1038ـ1052) آغاز شد ( رجوع کنید به ادامه مقاله ). در زمان تعیین مرز ایران و عثمانی (1049)، به موجب معاهده زهاب که میان نمایندگان سلطان مراد چهارم و شاه صفی امضا شد، تعدادی از طوایف ایل جاف در ایران باقی ماندند (زکی ، ج 1، ص 192؛ ترجمة فارسی ، ج 1، ص 150، پانویس ؛ نیز رجوع کنید به مشیرالدوله تبریزی ، ص 79) و بیشتر آنها (گروه جاف مرادی ) خارج از مرز ایران قرار گرفتند.
در دوره قاجار (1210ـ1344)، ایل جاف از لحاظ سازمان ایلی ، قشربندی پیشرفته ای داشت و حکمرانان ولایت اردلان  در رأس تشکیلات ایل ، از لحاظ سیاسی و اجتماعی و اقتصادی دارای جایگاه ویژه ای بودند. آنان ، بر خلاف سایر حکومتهای عشایری کرمانشاهان ، از آغاز حکومت قاجار با خاندان شاهی وصلت کرده و پایگاهی سیاسی در دربار یافته بودند (سلطانی ، ج 2، بخش 1، ص 306). ترتیب دیوانی حکمرانان (خوانین ) و بیگ زادگان به شیوه ای بود که عیناً مناصب دربار شاهان را در میزانی محدودتر تداعی می کرد. حکمرانان و بیگ زادگان بالاترین مرجع قضایی و نظامی در ایل و طایفه محسوب می شدند (همان ، ج 2، بخش 1، ص 307). کدخدایان و کلانترها و ریش سفیدان تیره ها، اگرچه دارای قدرت اجرایی نبودند، در حوزه ای محدودتر آنچه را که در دستگاه خوانین و بیگ زادگان مهیا بود، برای خود فراهم می کردند (همان ، ج 2، بخش 1، ص 308). ازدواج در میان حکمرانان درون گروهی بود اما گاه ، به اقتضای مسائل سیاسی ، با طوایف و تیره ها وصلت صورت می گرفت (همان ، ج 2، بخش 1، ص 307).
ایل جاف در 1329 هنگام حمله سالارالدوله (برادر محمدعلی شاه ) به کردستان برای مقابله با قیام مشروطه ، به سپاه شاه یاری رساندند (مردوخ ، ج 2، ص 278).
در جریان جنگ جهانی اول (1914ـ 1918) و ورود قوای روسیه به مناطق کردستان و کرمانشاه ، جافها با همکاری نیروهای عثمانی (به دلیل رقابت میان دولتهای عثمانی و روسیه ) توانستند روسها را وادار به عقب نشینی کنند (همان ، ج 2، ص 325ـ329؛ تیمورزاده ، ص 53 ـ54).
به گفته  محمدعلی سلطانی (ج 2، بخش 1، ص 309)، در 1333 ایل جاف پیرو مذهب شافعی بودند و اردوهای عشایریِ (خِیْل ) آنها معمولاً شامل بیست تا سی چادر بود و هر اردو را سالمندی به طور غیررسمی اداره می کرد. هر عشیره را یک بیگ از خاندان خانی رهبری می کرد و جمعیت هر تیره به حدود چهار هزار تن (هشتصد خانوار) می رسید. سلطانی (همانجا) می افزاید که یکی از رده های ایلی جافِ جوانرودی ، هوز بود که تنها در طوایف باباجانی و یکی دو مورد در میان طایفه رستم بیگی بر تیره ها اطلاق می شد. سلسله مراتب ایلی از خان آغاز و به ریش سفیدان ختم می شد و اردو کوچک ترین واحد بود که شامل چند خانواده می شد و رهبری آن برعهده ریش سفیدان ایل بود (خلیقی ، ج 2، ص 62). مسکن ایلات در مناطق یکجانشین ، خانه های روستایی ثابت گلی و سنگی ، معمولاً دو طبقه بود: طبقه اول برای نگهداری دام و طبقه  دوم برای زندگی افراد خانواده . طوایف «قریبْ ] = نزدیک [کوچ » تابستانها را بیشتر در کَپَر می گذراندند و طوایف «بعیدْ] = دور [ کوچ » از سیاه چادر استفاده می کردند (سلطانی ، ج 2، بخش 1، ص 310).
در دوره رضاشاه (حک : 1304ـ1320 ش ) و در جریان خلع سلاح کردن عشایر، ایل جاف نیز مانند سایر ایلات کردستان درگیر منازعات ناشی از آن شد ( رجوع کنید به همان ، ج 2، بخش 1، ص 159ـ163).
جاف مرادی ، بزرگ ترین گروه جافها، در نواحی جنوب شرقی تا جنوب استان سلیمانیه پراکنده است ، به ویژه در اطراف شهرهای حَلَبْچِه ، پَنْجْوین و شهرزور (یا سیدصادق ). این گروه 22 طایفه دارد که از آن جمله است : میکائیلی ، سادانی / سدانی ، کَهْمالی / کمالی ، یوسف جانی ، گَهْلالی / گَلالی ، عیسایی و تَرْخانی . برخی طوایف آن (مانند صوفیه وه ند/ صوفی وند، تاوگوزی / تایجوزی ، و نه ورولی / نَوْرولی ) ساکن و برخی (مانند شاتری / شاطری ، و رَشوبوری ) نیمه ساکن اند (زکی ، ج 1، ص 338ـ340؛ ادموندز، ص 154؛ قس صفی زاده ، ص 371).
از جمعیت عشایری جاف مرادی آمار جدید و دقیقی در دست نیست اما در 1314، این گروه بیشتر از بیست هزار خانوار داشت (سنجابی ، ص 19 و پانویس 1).
به نوشتة ادموندز (ص 155ـ156)، برخی محققان ، مهاجرت جافهای عراق را در دورة سلطان مراد چهارم عثمانی (حک : 1032ـ1049) دانسته اند. در این دوره ، ظاهربیگ جاف به همراه صدچادر (ظاهراً چهارصد خانوار) از جوانرود به بانی خِیْلان مهاجرت کرد که در کرانة غربی رود سیروان (یا دیاله ) در ناحیة بابان عراق (جزو قلمرو بابان * ها) واقع بود. با این حال ، ادموندز (ص 156) تاریخ مهاجرت جافها را به خاک عثمانی (عراق کنونی )، با قید احتمال ، 1186 دانسته است . در 1048، چون جافها به سلطان مراد چهارم عثمانی در فتح بغداد یاری رساندند، وی به آنان لقب جاف مرادی داد (نیکیتین ، ص 369). به این ترتیب ، پاشایان جاف مرادی از بیگ زادگان جاف جوانرودی جدا شدند (سلطانی ، ج 2، بخش 1، ص 125). همچنین پاشای کرد سلیمانیه در عراق به آنان اجازه داد که در حدود پَنْجوین (در شمال ) و قِزل رباط و خانِقِین (در جنوب ) ییلاق و قشلاق داشته باشند (نیکیتین ، ص 368). گزارشهایی در بارة تردد مشکل ساز ایل جاف در مرزها موجود است ( رجوع کنید به سنجابی ، ص 19ـ20؛ معاهدات و قراردادهای تاریخی در دوره قاجاریه ، ص 111، 191؛ نیز رجوع کنید به ادامه  مقاله ).
در دوره قاجار، بیشتر از شرارت و غارتگری این طوایف در منطقة کردستان (در آن زمان ولایت اردلان ، کمابیش برابر با استان کردستان کنونی ) و نپرداختن حق سرعلف / علف چر از سوی آنان به والیان کردستان سخن گفته شده است ( رجوع کنید به وقایع نگار کردستانی ، ص 152؛ سنندجی ، ص 193ـ194). در اوایل سلطنت قاجار، همة جافها ایرانی و تابع والی کردستان بودند. در نتیجة ضعف این والیان و اقتدار عثمانی ، دولت ایران از ادعای خود بر سلیمانیه صرف نظر کرد و به تدریج این طوایف از تابعیت ایران خارج شدند، اما قرار شد در مدتی که در خاک ایران اند، تبعة ایران و در مدتی که در عراق اند، تابع دولت عثمانی محسوب شوند و چون عشایر هنگام ییلاق به اطراف سنندج می آمدند و در حین عبور به اموال کشاورزان آسیب می رساندند، با والیان و حکام کردستان (حکمرانان اردلان ) درگیر می شدند (سنجابی ، همانجا). تاریخ برخی از این درگیریها بدین قرار است :
1168، در دوره  حکومت خسروخان (1168ـ 1176)، فرزند احمدخان اردلان ؛ دوره لطفعلی خان اردلان (1204ـ1209)؛ دوره خسروخان (1240ـ1250)، فرزند امان اللّه خان بزرگ ؛ دوره امان اللّه خان ثانی (1265ـ1276)؛ و 1286 در زمان فرهادمیرزا (1284ـ1291)، عموی ناصرالدین شاه ، که در مدت حکومت در کردستان جافها را به سختی شکست داد. در این نبردها، جافها به سوی شهرزور در عراق عقب نشینی می کردند (وقایع نگار کردستانی ، ص 150ـ152؛ شکرالله سنندجی ، ص 148ـ149، 174، 176ـ177 و جاهای دیگر).
در دوره ناصری (1264ـ1313)، مشیرالدوله (ص 13، 127)، از پرداخت علف چر از سوی جافها (برای قشلاق در منطقة کردستان )، به حاکم زهاب مطالبی آورده است . در این دوره ، رئیسِ مرادیها، محمدپاشا (فرزند کیخسروبیگ ) بود و عزیزآقا (رئیس طایفه شاطری ) سایر طوایف مرادی را بر وی شوراند. محمدپاشا ناچار به جوانرود رفت و مجدداً تحت حمایت ناصرالدین شاه ، به عراق بازگشت و ریاست ایل را به عهده گرفت (سنجابی ، ص 20ـ21). در 1333، نیکیتین (ص 369) نوشته است که لقب مرادی در میان آنان چندان رایج نبود.
پس از فروپاشی حکومت عثمانی در 1302 ش / 1923، شیخ محمود بَرْزَنجی ، از رهبران کرد، برضد نیروهای انگلیسی در عراق قیام کرد. ظاهراً حکومت انگلستان برای شکست دادن وی درصدد بود تا بعضی از سران ایل جاف را به سوی خود جذب کند ( رجوع کنید به حمدی ، ص 34ـ36؛ برای آگاهی بیشتر دربارة این قیام رجوع کنید به کینان ، ص 93ـ106).
در دوره محمدرضا پهلوی (1320ـ1357 ش ) قشلاق آنها در نواحی شمالیِ خیلات تا نزدیک قزل رَباط (سَعْدیه ) و کرانه غربی رود سیروان (در استان سلیمانیه ) و ییلاق آنها در ایران ، در حدود نواحی سقز و گَرّوس (کمابیش برابر شهرستان بیجار کنونی ) و نزدیک شهر بیجار، گسترده بود (زکی ، ج 1، ص 339؛ سنجابی ، ص 20).
از جمله بزرگان جاف ، مولانا خالد شهرزوری مشهور به مولانا خالدِ نقشبندی ، ازرهبران بزرگ طریقت نقشبندیه ، است (برای آگاهی از دیگر بزرگان جاف عراق و ایران رجوع کنید به روحانی ، ج 3، ص 549 ـ554).

شهباز محسنی

منابع :

  •  ادموندز، سسیل جان ، کردها، ترکها، عربها ، ترجمه ابراهیم یونسی ، تهران 1367 ش ؛
  • معاونت سیاسی وزارت کشور ایران. دفتر تقسیمات کشوری ، نشریه اسامی عناصر و واحدهای تقسیماتی ( به همراه مراکز )، تهران 1382 ش ؛
  •  بدلیسی، شرف الدین بن شمس الدین ، شرفنامه : تاریخ مفصّل کردستان ، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران ?] 1343 ش؛
    بدیعی ، ربیع،  جغرافیای مفصّل ایران ، تهران 1378 ش ؛
  •  تیمورزاده، مصطفی ، وحشت در سقز: نگاهی به تحولات کردستان در فاصله جنگ اول جهانی تا اعاده اقتدار دولت مرکزی ، 1293ـ1302 شمسی ( 1334 تا 1342 قمری )، به کوشش شهباز محسنی ، تهران 1380 ش ؛
  • حمدی، ولید ، کردستان و کرد در اسناد محرمانه بریتانیا ، ترجمه بهزاد خوشحالی ، همدان 1378 ش ؛
  •  خلیقی، حسین ، کومه لناسی کورده واری : جامعه شناسی کردها ، ج 2، بغداد 1992؛
  • روحانی، بابا مردوخ ، تاریخ مشاهیر کرد ، ج 3 : امرا و خاندانها ، به کوشش ماجد مردوخ روحانی ، تهران 1371 ش؛
  • زکی، محمدامین ، کورد و کوردستان ، بغداد 1350/1931، چاپ افست مهاباد، بی تا ؛
  • __________، زبده ی تاریخ کرد و کردستان ، ترجمة یداللّه روشن اردلان ، تهران 1381 ش ؛
  • سلطانی، محمدعلی،  جغرافیای تاریخی و تاریخ مفصّل کرمانشاهان ، ج 2: ایلات و طوایف کرمانشاهان ، تهران 1372 ش ؛
  • سنجابی ، علی اکبر،  ایل سنجابی و مجاهدات ملی ایران : خاطرات علی اکبرخان سنجابی، سردار مقتدر ، تحریر و تحشیه کریم سنجابی ، تهران 1380 ش ؛
  • شکراللّه بن عبداللّه سنندجی ، تحفه ناصری در تاریخ و جغرافیای کردستان ، چاپ حشمت اللّه طبیبی ، تهران 1366 ش ؛
  • صفی زاده، صدیق،  تاریخ کرد و کردستان ، تهران 1378 ش ؛
  • عزاوی، عباس ، عشائرالعراق ، بغداد 1937ـ1956، چاپ افست قم 1370 ش ؛
  • کینان، درک، کردها و کردستان : مختصر تاریخ کرد ، ترجمه ابراهیم یونسی ، تهران 1376 ش ؛
  •  مردوخ، محمد ، کتاب تاریخ مردوخ ، تهران،بی تا ؛
  • ؛ مرکز آمار ایران ، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده 1377: جمعیت عشایری دهستانها، کل کشور ، تهران 1378 ش الف ؛
  • ___________، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده 1377: نتایج تفصیلی کل کشور ، تهران 1378 ش ؛
  • مسعودی ، مروج الذهب، بیروت ؛
  • مشیرالدوله تبریزی، جعفربن محمدتقی ، رساله تحقیقات سرحدیه ، چاپ محمد مشیری ، تهران 1348 ش ؛
  • معاهدات و قراردادهای تاریخی در دورة قاجاریه ، چاپ غلامرضا طباطبائی مجد، تهران : بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، 1373 ش ؛
  • نقشه راهنمای عراق ، مقیاس 000 ، 200 ، 1:1، تهران : گیتاشناسی ، (بی تا)؛
  • نیکیتین، بازیل، کرد و کردستان ، ترجمه محمد قاضی ، تهران 1366 ش ؛
  • وقایع نگار کردستانی،علی اکبر ، جغرافیا و تاریخ کردستان : حدیقة ناصریه و مرآت الظفر ، به کوشش محمد رئوف توکلی ، تهران 1381 ش ؛
  • ولدبیگی، بهرام ، تاریخ سیاسی اجتماعی پاوه و اورامانات در بیست ساله اخیر: 1368ـ 1348 ه .ش ، تهران 1369 ش .

ایل میلانeşîra mîlan

 میلان نام یکی از ایل‌های کرداستان آذربایجان غربی در شهرستانهای ماکو و خوی و سلماس و ارس کنار میباشد. در حوزه شهرستان مهاباد انشعاباتی از ایل میلان زندگی می‌کنند. قلمرو اولیه این ایل منطقه وسیعی از مناطق کردنشین آذربایجان غربی را شامل می‌گردد که در جوار ایلات و طوایف وابسته خود به حیات ایلی ادامه می‌دهد. مشخص شده است که این ایل با ایلات شکاک، تاکوری، کردهای خراسان , سارمانلو، مقری ،گراوی ،خودی ,شمسکی ،حسانلو ،مرزکی و جبرانلو خویشاوند است.

ایل میلان در حوزه شهرستان اسکو در آذربایجان شرقی یکجانشین شده اند و شهری به نام میلان را به وجود آورده اند. زبان میلانی‌ها در آذربایجان شرقی، ترکی آذربایجانی می‌باشد.

سرزمین پهناور و پربرکتی، از کناره رودخانه «زنگمار» ماکو تا دهستان قطور شهر خوی، طایفه‌های ایل میلان را از چادرنشین کوچنده و ده‌نشین زراعت دربرگرفته است. ایل میلان به دو دسته بزرگ به نام «میلان» و «خلکانی» تقسیم می‌شود.

میلان پنج طایفه دارد به نام: «مَمَکانْلو»، «دودکانلو»، «مندولکانلو»، «شیخ کانلو»، سارمانلو».

خلکانی شش طایفه دارد به نام: «کِچلانلو»، «گلی کانلو»، «اوموئی»، «مروئی»، «قوردوئی»، «خوزوئی

ایل میلان طوایفی دیگری چون بروکی میلان ، قلیکی میلان ، دلائی میلان را نیز در برمیگیردو می توان بروکی میلان را از بزرگترین طوایف میلان بر شمرد  زبان مرسوم بین مردم ایل میلان کردی کرمانجی میباشد.

طایفه دلایی میلان

طایفه ی دلایی اطراف شهر قره ضیالدین وشهر چالدران زندگی می کنندوهمچنین در روستا های چخماقلوی سفلی -قوچ کندی -چتو کندی -گیوان -کریم آباد -قره آغاج -نازک علیا – دیوانخانه -شیرین بلاغ – عبدالعلی کندی -قره جیغ -شیب لو -شیخ سلو-سوکوکلو- ترمیش -تاج خاتون -دام دام -اینچه درسی -خلج …..اسکان دارد

طایفه کچلانلو

این طایفه  یکی از طوایف ایل میلان می باشد که در شهرستان چالدران ونزدیک مرز ایران و ترکیه زندگی می کنند محل زندگی این طایف در روستاهای محلملو –انبار-مخور-وبغلچی می باشد اکثرا مردم این طایفه به کار کشاورزی ودامداری مشغول هستند قسمتی از این طایفه در ترکیه  اسکان دارند فهیم اقا قبلا ریاست این طایفه را بر عهده داشت  که در میان ایل میلان شهرت خاصی داشت

 طایفه قوردوئی میلان

این طایفه یکی از طوایف ایل میلان است که در شهرستان پلدشت اسکان دارد ودر روستاههای اورج محمد – قوطان -پناکند -مرادلو -تپه باشی -ساختمان – چتو کندی و صدر زندگی می کنند. اکثر مردم این طایفه در شهر خوی و ارومیه اسکان دارند. با تشکر از آقای قوردوئی میلان مدیر محترم وبلاگ میلان

 منابع:

  • اسکندری نیا، ابراهیم، ساختار و سازمان ایلات و شیوه معشیت عشایر آذربایجان غربی.
  • تابانی، حبیب‌الله، کردستان.

  ایل شکاک

از آنجائیکه بیشتر مردم زیندشت از ایل شکاک هستند بهتر است شمارا با این ایل تا حدودی آشنانمایم .البته تعدادی خانوار روستا  از ایل جلالی نیز از سالها پیش به این روستا مهاجرت کرده اند که خود من نیز از همین ایل هستم که راجع به ایل بزرگ جلالی نیز صحبت خواهیم کرد . :

ایل شکاک از دو تیره  بزرگ تشکیل شده است :

1ـ کارداری

2ـ عبدویی

اما در بین شکاکها دودسته دیگر با آنها زندگی می کنند که در بین تیره های دوگانه شکاکها جای نمی گیرند .ولی با آنها بوده و هستند یکی کرمانج ها و دیگری سادات

تیره کارداری 12 طایفه زیر از ایل شکاک را در برمیگیرد:

1ـ پزاقا کارداری  2ـ کچلی  3ـ مامدی کاردار    4 – بوتی 5 – پاچیک 6 -خدری 7 – خلیفی 8- دلان 9 – فنک 10 – گورک 11 – مقری 12 – نیسانی

مردم این تیره از شکاک ها در منطقه شپیران سلماس ، انزل ارومیه بخش مرکزی ارومیه، صومای و برادوست سکونت دارند. عمر خان شریفی ریاست این تیره را  پس از مرگ اسماعیل آقا بر عهده داشت .

تیره عبدوی 9 طایفه را در بر می‌گیرد:

1 – اطمانی 2ـ پزاقا عبدوی 3ـ دِری 4ـ هناره ـ  5 – چرکویی 6 – شکری 7 – مامدی عبدویی 8- نعمتی 9 -ایوری

مردم این تیره نیز در دهستان کردوان و بخش مرکزی سلماس صومای ارومیه شپیران و اطراف شهرهای ارومیه وسلماس ساکن می باشند .

 کرمانج ها

منظور از کرمانج در اینجا غیر از اصطلاح کلی است که به لهجه ای بزرگ از زبان کردی اطلاق می شود بلکه منظور بخشی  از مردم ایل شکاک که در زمان حکومت های قاجار و پهلوی از خود آب و ملکی نداشتند و روی املاک اربابی کار می کردند گفته می شود .خیلی از آنها نیز صاحب ملک شخصی بوده اند مانند کرمانج های منطقه شپیران سلماس که بیشتر این کرمانج ها در اصل از عشیره پنیانشی می باشند .

 سادات که از اولاد پیامبر اسلام (ص ) می باشند در بین شکاک ها زندگی می کنند ودر نزد مردم از احترام خاصی بر خوردار ند محل سکونت عمده آنها در شهرستان سلماس ( برقزن ، شنتال ها ، حاجی جفان ، سید آوا ، تمر آوا ، دراب ، خورخورا ، کوزه رش ، ودر صومای برادوست ( خرگوش ، کورانه ، زنگه کان ، سوره بان ، شیخان ، حصار و مافران ) می باشد .

در زیندشت مردم طوایف مختلف همچون دلان ، فنک ، خلوفی ، عبدوئی ، شمسکی، و  از ایل جلالی (قلی کانلو و بلخکانلو ) و چندین طایفه دیگر نیز زندگی می کنند .هر یک از طایفه های ایل  شکاک یک سرپرست دارد. سرپرستی تیره عبدوی در گذشته با اسمعیل آقا (سمکو ) بود که در ضمن ریاست ایل را نیز به عهده داشت . سرپرستی تیره  کاردار نیز تا چند سال پیش با عمرخان شریفی بود .سرپرستی در ایل شکاک موروثی است و از پدر به پسر ارشد می رسد اگر پسری پس از مرگ پدر صلاحیت و شایستگی سرپرستی ایل را نداشته باشد و بزرگان و ریش‌سفیدان یکی از پسران سرپرست در گذشته را (در صورتی که پسران او متعهد و بالغ باشند) که لیاقت بزرگی و سروری دارد بر می‌گزینند. در غیر این صورت یکی از مردان کاردان و لایق ایل را انتخاب می کردند . درحدود پایان قرن نوزدهم لااقل سه رئیس برای بدست گرفتن ریاست کلی شکاکهارقابت می کردند احتمالا قوی ترین آنها علی آقا عبدوئی ، پسران و نوه هایش بوده است . (مشهور ترین آنها جعفر آقا و سمکوی معروف میباشند )رئیس دوم عمر آقا مامدی که طایفه مامدی را رهبری میکرد و سومی مصطفی آقا بوده است او از تیره کاردار بوده است . در هر حال در طول آن سالها تغییر و تبدیل بسیاری در سطح روئسا وجود داشت .

 با تشکر از برادر ارجمندم جناب آقای شکاک زاده که در تکمیل شدن مطالب فوق تذکراتی داده بود .ومن آنها را اصلاح کردم باز هم مشتاقم دوستان برای کامل شدن مطالب یاری و مساعدت فرمایند. ضمنا عمرآقای مامدی با عمرخان شریفی فرق می کند

————————————————

ایل شکاک (شه‌کاک) به‌دلیل گستردگى خود یکى از بزرگ‌ترین و پرجمعیت‌ترین ایلات استان به‌شمار مى‌رود. تعداد جمعیت متمرکز در این ایل بر اساس تخمین عشایر بالغ بر ۸۰،۰۰۰ نفر مى‌باشد. این ایل با ایل میلان نقطهٔ مشترک خویشاوندى دارد و از تبار آنان به حساب مى‌آید. عشایر ایل شکاک عموماً در مناطق چهریق، شیپران، شینتال، گردیان، کره‌سنی، صوماى برادوست، دول، مرحمت‌آباد، شهر ویران آذربایجان غربى و بناجوى مراغه پراکنده هستند قسمت کثیرى از آنان از طریق اقتصاد شبانى امرار معاش مى‌نمودند.

طایفهٔ مامدى

طایفهٔ مامدى داراى ۲۶ خانوار کوچنده است که در ۲ اوبه سازمان یافته و از مناطق ییلاقى سارى چیچک و گالیک سلماس استفاده مى‌نمایند.

طایفهٔ بالکانلو

 طایفهٔ بالکانلو داراى ۲۸ خانوار کوچنده است که در ۹ اوبه متشکل شده و عموماً از مناطق ییلاقى سهندآباد آذربایجان شرقى استفاده مى‌کنند.

شکاک یکی دیگر از ایلات بزرگ و قدرتمند کرد است که در نواحی (خوی ماکو سلماس و ارومیه) زندگی می کنند و در دامنه نفوذ و تصرفات انها به موازات مرزهای ایران و ترکیه در داخل کردستان عثمانی سابق و ترکیه امروزی گسترده است.

زبان شکاک کرمانجی است که شاخه اصلی زبان کردستان بوده و کهن ترین اشعار و نوشته های تاریخی و ادبی و عرفانی کردستان به این زبان مکتوم شده است.

بزرگانی چون (احمد خان)(شیخ احمد جزیری)(فقیه طیران)(امیر شرف خان بدلیسی)(علی حریری) که دارای اثار با ارزش و مکتوب هستند به شیوه کرمانجی نو شته اند و اثار مکتوب به این لهجه از زبان کردی از شش هزار سال پیش بر جای مانده است و علاوه بر ان زیبا ترین و دلکش ترین ترانه های کردی و بیت ها و ادبیات شفاهی نیز از روزگاران قدیم به این زبان مانده و ضبط شده است.

شکاک ها در طول زندگی خود بر مبنای سیاست روز و اداره سیاستمداران و حکام با انواع در گیریها و نزاع ها ی طایفه ای و عمومی روبه رو شده و هر چند گاه مجبور به کوچ یا مهاجرت در قلمرو ایران و عثمانی شده اند و تا اواسط قرن حاظر مسئله مهاجرت و نزاهای ایلی این طایفه باعث دردسر فراوان ایران و عثمانی بود.

علیخان شکاک با سواران خود از عثمانی به ایران می اید و در خواست او این است که در قلعه (چهریق) ساکن شود لیکن برخورد سیاست مداران دو دست با وی مانند بازی گرگ و روباه بود حکام محلی در گفتار و نوشته ها با وی صادق نبودند از سوی وی را دلخوش می کردند و از سوی دیگر شاه ایران را از اقامت وی در ایران می ترساندند و در واقع بازی های سیاسی همیشه باعث به هم خوردن نظم و خانه و ویرانی مردم بی پناه کرد می شده است.

 منبع مطالب: که سکه سور keskesor

 ایل گوران

ایل گوران که یکی از ایلات بزرگ کرمانشاهان است در روستاهای گهواره، نیاران، پل مله کبود، ذهاب، جگیران، کرند، قلعه زنجیر و … زندگی می‌کنند…

ایل گوران در گذشته دارای ۸ طایفه به‌نام‌های: گهواره، قلخانی، اَسپَری، قَلخانی بهرامی، تفنگچی، دانیالی، سادات حیدری، بی‌بی‌یان و تبریزی بوده است، ولی امروزه ۴ طایفه بیشتر وجود ندارد که به‌شرح هر یک در زیر می‌پردازیم:

 طایفه بیوه‌نیج

طایفه بیوه‌نیج یا بیونیژ ناحیه‌ای است در شمال کرند که چادرنشینان این طایفه این اسم را به واسطه داشتن مقدار کافی زمین زراعتی و استقرار تابستانی در آن ناحیه، به خود گرفته‌اند. عشایر بیوه‌نیج در ناحیه گرمسیر خود در دشت ذهاب نیز مقدار کافی زمین زراعتی آبی دارند.

 طایفه چوپانکاره

مردم طایفه چوپانکاره در گذشته چوپان و گله‌دار بوده‌اند و به همین جهت به چوپانکاره معروف گردیده‌اند و در اطراف قلعه قاضی ساکن شده‌اند. گرمسیر آنان تنگ محام ذهاب، چراگاه کوهستانی کوه‌های گهواره و قلعه قاضی و ییلاق آنان روستای قلعه قاضی است. مردم این طایقه در ناحیه گرمسیر دارای مقداری زمین زراعتی هستند.

 طایفه حیدری

عشایر طایفه حیدری در حدود ۴۵ – ۵۰ سال پیش چوپان یا کارگر و یا رعیت خانواده سادات حیدری (از مرشدان اهل حق گوران) بوده‌اند، ولی امروزه خود صاحب دام شده و صرفاً به دامداری می‌پردازند.

محل زمستانی آنها تنگ‌ذهاب، چراگاه بهاره کوه دالاهو و محل تابستانی و ییلاقشان روستای سیوانه است. مردم این طایفه در ییلاق و هم در قشلاق دارای زمین زراعتی هستند.

 طایفه تفنگچی

مردم طایفه تفنگچی تقریباً در قسمت شمالی گوران زندگی می‌کنند. سرزمین عشایر تفنگچی ناحیه بزرگی است که عشایر در آنجا اسکان یافته‌اند و ییلاق آنان نیز به‌شمار می‌رود و در آنجا مقداری زمین زراعتی آبی و دیمی نیز دارند. در فصل تابستان برای درو و برداشت غلات و چرای پس‌مانده محصولات درو شده به آنجا می‌روند. محل گرمسیری این طایفه، جگیران و میش‌رنگین است. چراگاه بهاره‌شان کوه‌های بنی‌گز و هلول است. تمام قسمت‌های ییلاقی عشایر طایفه تفنگچی و ایل گوران به واسطه دارا بودن خاک بسیار مرغوب، بهترین محل برای احداث باغ و کشت میوه‌های دانه‌ریز و سردسیری است.

این ناحیه به‌دلیل عدم وجود راه‌های ارتباطی مناسب و زمستان‌های طولانی و بارش برف سنگین و قطع ارتباط ساکنان این ناحیه یا شهرها، از بسیاری پیشرفت‌هائی که نصیب نواحی همجوار گردیده، بی‌بهره مانده است .

 ایل سنجابى

از ایلات مهم باختران ظاهراً یک قرن و نیم پیش از به‌هم پیوستن تیره‌هائى که از فارس، عراق و لرستان مهاجرت کرده بودند، تشکیل شده است. بیشتر افراد این ایل که زمانى بین ماهیدشت در غرب باختران (کرمانشاهان و زهاب در مرز ایران و عراق، ییلاق و قشلاق کردند، اینک در ماهیدشت و دهستان سنجابى اسلام‌آباد اسکان یافته‌اند، و یا در مسافت‌هاى کوتاه کوچ مى‌کنند. با این‌حال عده‌اى از افراد ایل، کوچ تا زهاب را ادامه مى‌دهند و یا در آن حوالى به کشت و زرع و دامدارى مى‌پردازند. تیره‌هاى مهم سنجابى دالیان، چلابى (چالاوی) و خرده دستجه ذکر شده‌اند. لهجهٔ برخى از تیره‌ها و طوایف ایل با لهجهٔ اصلى سنجابى تفاوت دارد از آن جمله تیره‌هاى پیرعلى و بولی.

 ایل گوران

که در اصل طایفهٔ قلخانى را نیز در برمى‌گرفت در حوالى گهواره در دهستان گوران سکونت دارد و از ایلات بسیار قدیمى منطقه مى‌باشد. این ایل امروز روز به طوایف بیونیژ که بین شمال کرند و زهاب ییلاق قشلاق مى‌کنند، چوپانکاره که بیشتر آنها در اطراف قلعه قاضى ساکن شده‌اند، حیدرى که بین سیاوانه در شمال کرند و تنگ‌زهاب کوچ مى‌کنند و تفنگچى که در شمال دهستان گوران تخته‌قاپو شده‌اند، تقسیم مى‌شود. افراد این ایل عموماً از اهل حق مى‌باشند. و گویا در اصل کرد نیستند. قلخانى امروزه به‌صورت ایل مستقل درآمده و در دهستانى به‌همین نام در شمال بخش کرند سکونت دارد.

 ایل کلهر

از ایلات بزرگ باختران (کرمانشاهان) است. قسمت اعظم ایل در این استان ساکن شده و یا در درون آن ییلاق و قشلاق مى‌کند. تنها بخش کوچکى به منطقهٔ مهران و دهلران در ایلام کوچ مى‌کند. تقسیمات ایل را تحت این عنوان‌ها ذکر مى‌کنند: تیرهٔ چنار و کنار، طایفه‌هاى منطقهٔ حسن‌آباد (در ۴۰ کیلومترى جنوب‌غربى شهر باختران)، تیرهٔ ماهیدشت، طایفه‌هاى خارجى که کلهر خالص نیستند و احتمالاً از پشتکوه (ایلام) و خوزستان آمده‌اند و دیگر طایفه‌ها.

مجموعهٔ ایل‌هاى کرند از چند ایل کوچک که بیشتر جدا شده از ایلات دیگر هستند تشکیل شده است: باباجانى و جاف گندم‌بان که از ثلاث آمده‌اند، سیمانى گاسور و جوز که اصلاً از گوران (اهل حق) هستند، کلاه پهن که منسوب به کلهر مى‌باشند و حبیبه‌وند که از پشتکوه مهاجرت کرده‌اند.

حضور ایلات کرد و لک و لر دیگر چون جلیلوند (دردینور)، جمیر (=جمور)، ترکاشوند و زوله (که سه ایل اخیر میان همدان و باختران از سوئى و نواحى مهران و دهلران در ایلام از سوى دیگرر و حتى گاهى تا خوزستان نیز کوچ مى‌کنند) هم در باختران گزارش شده است.

ایلام یا پشتکوه نیز از مناطق تمرکز ایلات کرد، لک و نیز از لر مى‌باشد. این طوایف چنان در هم آمیخته‌اند که تشخیص آنها آسان نیست [کیهان: ۴۶۵]. ایلات کرد این استان در آبدانان، زرین‌آباد، و قسمت‌هائى از دهلران و موسیان و مهران سکونت دارند و عبارتند از جایروند، ممسى‌وند، کل‌کوه، قائد خرده، دیناروند و دستعلیوند و ایلات مهم کرد و لر شامل ارکوازی، ملکشاهی، گچی، شوهان، خزل، بیجنوند، هندمینی، علیشیروان، میشخاص، و غیره. علاوه بر اینها، ایلات دیگرى مانند زنگنه، زوله، کلهر، و جمیر و بیرانوند از همدان، باختران و لرستان به این استان کوچ مى‌کنند.

دربارهٔ ایلات استان کردستان اطلاعات زیادى در دست نیست. بیشتر این ایلات اسکان یافته‌اند و اگر هم کوچ کنند، مسافت‌هاى کوتاهى را مى‌پیمایند.

در اطراف سنندج و مریوان ایلات و طوایف گوناگونى گزارش شده‌اند از جمله کوماسى که در دهستانى به همین نام در شرق مریوان سکونت دارند؛ محل استقرار ایل کلاترزان (کلانترزان) بین کوماسى و سنندج مى‌باشد و دو طایفهٔ کشکى و کمانگر در کامیاران در جنوب سنندج به‌سر مى‌برند. طوایف کهنه‌پوش و کانى سانانى نیز در مریوان تخته‌قاپو شده‌اند. طایفهٔ سلطانى از طوایف اورامان در اورامان تخت واقع در جنوب مریوان استقرار دارند.

ایلات و طوایف سقز نیز بسیار متنوع مى‌باشند، از آن جمله: گورگ سقز که با گورگ سردشت و مهاباد (آذربایجان‌غربی) مربوط هستند. فیض‌اله بیگی، تیله‌کوه (تیلکو)، کلالی، کلهر، اردلان، وکیلى قباغلو، ده بکرى سقز، سرشیوسقز، خورخوره و گورهٔ قلعه دیوانی، جاف سقز نیز با طوایف خود، میکائیلى و شاطرى و تیرخالى و اسماعیل غدیرى و غیره در دهستان‌هاى سرشیو سقز، و خورخوره و تیلکو مستقر مى‌باشد و از بخش مرادى (در برابر جوانرودی) ایل جاف محسوب مى‌شود. طوایف احمدى لطف‌اله بیگی، شهیدى و بهرام بیگى از ایلات اطراف بانه ذکر شده‌اند.

دامنهٔ عشایر کرد تا آذربایجان غربى امتداد مى‌یابد. ایل بلباس شامل طوایف منگور، پیران و مامش در حوالى شهرستان پیرانشهر و بخشى از شهرستان مهاباد پراکنده است. این عشایر عملاً اسکان یافته‌اند و تعلیف گوسفندان خود را در مراتع مجاور محل سکونت غالباً به‌صورت عمودى و گاهى در دشت به‌صورت افقى انجام مى‌دهند.

ایلات مکرى و ده‌بکرى در شهرستان مهاباد (ساوج بلاغ پیشین) در محال شهر ویران، آختاچی، بهى و گورک مکرى هستند. در شهرستان سردشت ایلات گورک در دهستان‌هاى شمالى و تیره‌هاى ملکاری، آلان، بریاجى و غیره از ایل سوسنى در غرب و جنوب آن سکونت گزیده‌اند. ایل هرکى در دهستان‌هاى ترگوردشت و مرگور ییلاق و قشلاق مى‌کنند. ایل معروف شکاک در غرب دریاچهٔ ارومیه در مرز ایران و ترکیه در برادوست و صوماى مستقر مى‌باشد. زرزا و قره‌پاپاق در حوالى اشنویه و سادات در حوالى دشت و منگور ذکر شده‌اند. ایل میلان که گاهى به‌عنوان یکى از دو تیرهٔ ایل جلالى (تیرهٔ دیگر به قزلباش معروف است) ذکر مى‌شود اگر هم اصلاً کرد بوده باشد، ظاهراً امروزه بیشتر ترک‌زبان است. این ایل در اطراف ماکو استقرار یافته است.

در زمان صفویه برخى از عشایر کرد به شمال خراسان کوچانده شدند و امروز روز طوایف گوناگون آنها از سرخس در انتهاء شرقى خراسن تا پاسگاه مرزى چات در گرگان مستقر مى‌باشند. از بازمندگان این عشایر دو ایل مهم یکى زغفرانلو است که از طوایف متعدد چون کیکانلو بیچرانلو، سیفکانلو، عمارلو و غیره تشکیل شده و دیگر ایل شادلو که عشایر دیوانلو، بارزانلو و قراچورلو (با قره‌چولو) منسوب به آن است. عدهٔ زیادى از ایل عمارلو به جنوب‌شرقى رودبار استان گیلان کوچانده شده‌اند [پور کریم ۱۳۴۸: ۳۰ ـ ۲۳؛ توحدى ۱۳۵۹].

سه طایفه از ایل خمسه به نام‌هاى ایتانلو، بهارلو و نفر ترک‌زبان‌ هستند. این طوایف از یک قرن پیش به این طرف در نواحى شرقى استان به‌کلى اسکان یافته یا در ایلات دیگر مستحیل شده‌اند.

عشایر ایلسون (شاهسون) شامل گیکلو، عیسى‌لو، قوجابیگلو، حاجى خوجالو (یا حاجى خواجه) مغانلو و غیره از ایلات مهم ترک‌زبان هستند، در زمان صفویه از قزلباش بودند. سرزمین این ایل امروزه در شمال آذربایجان‌شرقى از اردبیل تا مرز ایران و اتحاد جماهیر شوروى سابق است. ایلسون‌هاى اطراف مشکین‌شهر هنوز بین دامنه‌هاى کوه سبلان و دشت مغان کوچ مى‌کنند. برخى از تیره‌هاى ایلسون به نام بغدادى و اینالو در حوالى ساوه، قم و قزوین استقرار یافته‌اند. ایل اینالوى خمسه فارس را نیز اصلاً از عشایر ایلسون دانسته‌اند .

منبع

 طایفه بروکى

  نام طایفهٔ بروکى از نام جد طایفه (برو) مخفف ابراهیم گرفته شده و جزء شاخه زیلان است, چراکه ایل بزرگ جلالی از دو شاخه اصلی زیل و مل تشکیل شده است , فرزندان زیل را زیلان و فرزندان مل را میلان می گویند.  طایفهٔ ( قلیکی ) بعداً از بروکى جدا شده است، هنگام دادن شناسنامه به افراد ایل به غلط کلمه میلان را به پسوند طایفه شان نسبت داده‌اند. مثلا گفته می شود بروکی میلان و یا قلیکی میلان , در حالی که این اصطلاح درست نیست چرا که بروکی ها و طایفه جدا شده از آن یعنی قلیکی که از فرزندان شخصی به نام قلی هستند  از دسته زیلی ایل جلالی می باشند.در بین دو طایفهٔ مزبور، بروکى‌ها را ‘نمیری’ و قلیکى‌ها را ‘جباری’ نیز مى‌گویند. طایفهٔ بروکى بر اساس سازمان ایلى به ده باو (پدر) تقسیم مى‌شود و افراد و خانوارهاى طایفهٔ هرکدام وابسته به یکى از باوها هستند و خود را فرزندان و نوادگان آن باو مى‌نامند. قلمرو این طایفه عموماً منطقهٔ آذربایجان بزرگ بوده که بعد از انقلاب بلشویکى در شوروی، قسمتى از خانوارها از پیکرهٔ طایفه جدا شده و براى همیشه در منطقهٔ ماکو استقرار یافته‌اند. هم اکنون قسمت اعظم این طایفه بزرگ در شهرستان وان سکونت دارند بروکی ها در قفقاز و ارمنستان نیز کوچانده شده اند.و هم اکنون در آنجا سکونت دارند.

طایفه ی بروکى عموماً کوچ‌رو هستند و به لحاظ مدیریت صحیح و وابستگى شدید قومی، اوبه‌ها بر اساس باو تشکیل نمى‌شوند، بلکه این واحدها از مجموعهٔ باوهاى طایفه به‌وجود مى‌آیند. در صورتی که  در سازمان عشایری، بعد از ایل طایفه , پس از آن اوبه , و سپس باو ودر پایان  مال قرار دارد. ولی طایفه بروکی از این چارت مستثنی می باشد.

  1. باچکی
    ۲۴ دی ۱۳۹۵ در ۱۸:۵۷ | #1

    سلام دوستان،طایفه باچکانلو بخشی از طایفه پاچک از ایل شکاک بوده به نوشته ناصرالدین شاه قاجار در سفرنامه خراسان واینان را به اشتباه باشقانلونامیده است۰نام باچک ـ جمع نام باچکان ـ یک نفرشان را هم باچکی می نامند به کردی۰درنوشته های غیر کردی مثل عربی و ترکی به صورت های ؛باجکانلو/باجخانلو/باج خوانلو/باشکانلو/باشقانلو آمده است به غلط۰باچ/ک/آن۰