خانه > تاریخ - Dîrok دیرۆک, سرداران کرمانج - Serdarên Kurmanc > فرج الله خان بیچرانلو … آخرین ایلخانی کرد خراسان

فرج الله خان بیچرانلو … آخرین ایلخانی کرد خراسان

فرج الله خان بیچرانلو … آخرین ایلخانی کرد خراسان

آخرین ایلخانی کرد خراسان

فرج الله خان بیچرانلو

شادروز امانی-مشهد

 مقدمه:
یکی دیگر از مشاهیر کرد در صد ساله اخیر که نقش موثری در جریانات سیاسی، نظامی خراسان بزرگ داشته و بیشتر او را با قیام معروفش در زمستان ۱۳۲۰ می شناسند. مرحوم فرج اله خان بیچرانلو از خوانین مطرح و مقتدر خراسان است که به سال ۱۳۲۰ با تکیه بر سوابق تاریخی ایل بزرگ زعفرانلو و همچنین بهره برداری از زمینه مساعدی که جور و ستم نظام پهلوی بر جای گذاشته بود، توانست به مدد یاران مسلح خود کلیه واحدهای نظامی خراسان شمالی را خلع سلاح و شهرهای قوچان، فاروج، شیروان، بجنورد، جاجرم، آشخانه، اسفراین و دهستان های تابعه سرحد چون گیفان، راز و جرگلان را تصرف و حکومت نظامی را ساقط و قدرت را به سران ایلات کرمانج واگذار نماید. این اقدام متهورانه او باعث شد تا قوای نظامی ارتش از مشهد و تهران به فرماندهی سرتیپ محمد نخجوان با استعداد یک تیپ سرباز، ۳۱ دستگاه کامیون فورد و ملزومات نظامی سنگین وارد خراسان شمالی شده تا فرج اله خان سرکوب گردد. فرج اله خان نیز فورا به سواران خود آماده باش اعلام می کند و در کوه های هنامه در کمین سرتیپ، مستقر می شوند. اما وساطت علی منصور استاندار وقت خراسان و صلاحدید برخی از بزرگان کرد خراسان چون تاج محمد خان بهادری، آیت الله نجفی قوچانی و رحیمیان عملیات نظامی فی مابین مسکوت و موضوع قیام فرج اله خان در جلسه ای با حضور سران عشایری خراسان، استاندار و فرمانداری شهرهای قوچان و بجنورد مطرح و به خواسته های فرج اله خان رسیدگی و وی نیز ملزم به تحویل تعداد ۷۰۰ قبضه ذاندارم ها به لشکر شرق می شود. ماجرای رویارویی سرتیپ نخجوان با فرج اله خان در کتابی به نام خاطرات یک سرباز به قلم خود سرتیپ نخجوان به تفصیل آمده است. اما ما در این مقاله به زندگی سراسر مبارزه فرج اله خان و دفاع او از مردم تهیدست و محروم خراسان شمالی و در برابر یورش ناجوانمردانه ازبک ها و ترکمنان اشاره خواهیم کرد.

« بیچرانلوها» از ایلات کرد خراسان هستند که کیکانلو هم نامیده می شوند. علل این تغییر نام ها در طول زمان به درستی مشخص نیست که از چه عواملی نشات گرفته اند، شاید حوادث تاریخی، نقل و انتقالات، فراز و نشیب های سیاسی و … هرچه هست در مورد بیچرانلوها بارها نام ایلی آن ها متغییر شده است. بر اساس اسناد تاریخی و گفته های معمرین این ایل نام اولیه آن ها کیکانی بوده اما پس از مدتی به «گوپانان» یا گوپانلو برگشت خورده است. در مورد گوپانان معتقدند که چون در شهر گوپانان دارابگرد جزو بزرگان دربار ساسانیان بوده اند به گوپانی مشهور شده اند که این نام تا سال های ۱۲۰۰ هجری قمری هم در قباله خواها بعضاً به کار می رفته است اما از سال ۱۲۰۰ هجری قمری به این سمت واژه کیکانلو و گوپانلو حذف و به ترخوانی ها شامالی معروف شده اند. اما از سال ۱۲۶۰ هجری قمری بیچری یا بیچرانلو پدید آمده که در اسناد خطی این ایل هم فراوان به چشم می خورد. اما ناگفته نماند که مرکز حکومت از گذشته های دور روستای قلعه بگ بوده که از سابقه چهارصد ساله برخوردار است. قلعه بگ مرکز حکومت محمدجان بیگ کیکانلو، نیای فرج اله خان، بوده که روستا را به شکل قلعه نظامی با چندین برج دیده بانی به سال ۱۱۲۰ هجری قمری تاسیس نموده . از بزرگترین رجال و مشاهیر بیچرانلو در چهارصد ساله اخیر باید از کسانی چون: جان بگ بیچرلو وزیر قوچیان شاه عباس کبیر، مرتضی قلی خان بیچرلو حاکم کرمان، بیجی بگ بیچرلو حاکم کرمان، حاج سلیمان بیچرانلو حامی نادر شاه افشار، حسن بگ کیکانلو حاکم سرحد، آقاجان بگ گوپانلو حاکم سرحد قوچان، حیدرخان شاملو حاکم ایل کیکانل، بالی بگ شاملو حاکم ایل، ابوطالب بگ، کریم خان، رمضان خان سرحدی، علی خان بیگ و فرج اله خان بیچرانلو نام برد که در کتاب« مرزداران شمال خراسان» هم سرگذشت زندگی این قهرمانان بیان شده است.

و اما چون حکومت به سال ۱۳۰۰ خورشیدی به فرج اله خان واگذار گردید اوج هرج ومرج داخلی ایران و یورش ناجوانمردانه روس ها و ترکمانان و هجوم به نقاط مرزی ایران بود. زندگی این قهرمان کرد خراسان تمامش به مبارزه و جنگ گذشت که هر روزش شاید گویای تصاویری از زندگی آن روز کردها باشد،‌ سال ها پاسبان مرزهای ناآرام شمال شرقی بود و خود بارها دیده و شنیده بود حکایت رنج و اسارت مردمان شمال شرقی خراسان و خود به چشم دیده بود مرارت و حرارت بگ سردار و حسن قلی و تحفه گل فیروزه ای را پس به خاک ایران سوگند خورد که «قی تاش» انتقام داغ دیده گان را از گستاخان ناجوانمرد بگیرد و کارش را با اولین زدوخوردها در گلیل با سربازان روسی شروع نمود که به واقعه «بارغ» معروف است. این جنگ مابین دویست نفر از سربازان روس که قصد تصاحب صد گله گوسفند عشایر قوچان و شیروان را داشتند در کوه های گلیل به سال ۱۳۰۹ روی داد که طی آن فرج اله خان به اتفاق ده نفر دیگر از یارانش دو شبانه روز به جنگ و تعقیب و گریز می پردازند و چون فرج اله خان با کمین گاه ها و ارتفاعات کوهستان گلیل کاملاً آشنا بود بر حریف طماع پیروز می شود و ۱۲۰ نفر از افسران و سربازان روس را نابود و موفق به بازگرداندن عشایر کرد خراسانی از خاک روسیه به همراه گله ها و احشام آن ها می شوند که در این جنگ به «سرداربارغ» معروف می گردد. اما حماسه دیگر فرج اله خان جنگ با ترکمانان یاغی بود که در سحرگاه یک روز زمستانی به ناگاه بر روستاهای مرزی گیفان و تکمران و قوشخانه حمله آورده و مردم را مورد چپاول قرار داده و موجب غارت مغولانه ای در قلاع سرحدی می شوند و عده ای را نیز به اسارت می گیرند تا باج بستانند چون خبر به فرج اله خان می رسد به اتفاق سواران مسلح ترکمانان را در یکه شاخ تکمران مشاهده و گردان چهارصد نفری ترکمانان را تخریب و سواران فراوانی را از ترکمانان دستگیر می کند و دشمن را تا داخل خاک روسیه ترکمنستان تعقیب می کند و چون عملیات ترکمن ها را ناشی از تجاوز مرزی می داند و بزرگان نقاط مرزی را احضار و دستور می دهد تا روستای آدینه قلی را در کنار مرز(شمال شرق بجنورد) مبدل به قلعه نظامی و مرکز پست مرزی سرحدی می شود. از دیگر اقدامات متهورانه فرج اله خان مقابله با خوانین دیگر بوده که سرداران و راهزنانی را به جان مردم محروم می انداختند و خود را از سایه پرورش چنین یاغیانی به مال اندوزی و تن پروری روزگار طی می کردند. مردم از گوشه و کنار و ولایات هرگاه که به فرج اله خان مراجعه می نمودند. فرج اله خان بدون فوت وقت به یاری آن ها می شتافت شاید بزرگترین عملیات او جنگ با یکی از یاغیان معروف بود که در نوع خود تبدیل به نقطه ای تاریخی شده است. نبرد او با لاهاک خان یا سالارخان فرمانده پادگان نظامی مراوه تپه که بر علیه دوات دست به شورش گسترده ای می زند و با قوای نظامی به سوی بجنورد گام برمی دارد و در اولین اقدام پادگان بجنورد را خلع سلاح می کند پس به سوی شیروان می آید بلافاصله دولت ایران به پادگان مشهد اطلاع می دهد و تلگرافاًً بة کردهای بیچرانلو ماموریت داده می شود تا به کمک ارتش بشتابند چون فرج اله خان ماموریت می یابد به مقابله با لهاک رفته و سالار جنگ قبل از فرصت کافی برای اجرای نقشه های خود از فرج اله خان شکست خورده و به روسیه می گریزد. از دیگر جنگ های« خان سرحد» فرج اله خان باید از جنگ او در سال ۱۳۴۰ خورشیدی نام برد که خود اینک ماجرای تاریخی در خراسان شمالی و تقویم تاریخی این خطه شده است. شورش بجنورد و فتح بجنورد به دست امیر حان محمد قاحار از حوادث مهم تاریخ معاصر خراسان شمالی به شمار می رود. این ماحرا در سال ۱۳۰۶ روی داد که طی آن حکمران بجنورد سردار عزیزااله خان شادلو معروف به سردا معزز و برادرانش و چند نفر دیگر از یارانش به جرم خیانت به سردر سپه رضا شاه ناجوانمردانه دستگیر و اعدام می شوند در این موقع ایلات کرد و تات ترکمن به بجنورد ریخته و شهر را تصرف کرده و نیروهای دولتی را به قتل می رسانند از جمله سرهنگ انصاری فرمانده نظامی با عده ای به قتل می رسند ولی این بار قشون نظامی لشکر شرق خراسان به فرماندهی امیرجان محمد خان وارد عملیات می شود و قبل از عملیات وارد قوچان می شود و با خوانین قوچان دیدار می کند چون از خوانین قوچان آمادگی خود را اعلام می کنند از امیرجان محمدخان خواهش می کنند تا از فرج اله خان سرحدی هم دعوت شود و با آن ها همراه شود. چون تاج محمد خان خبر از فرج اله خان می گیرد مطلع می شود که از قضا لشکر شرق نام فرج اله خان را هم در لیست دستگیر شدگان دارد و سرهنگ مهدی خان گروهانی را به قلعه حسن (قصر حکومت فرج اله خان) فرستاده تا منزل فرج اله خان و رعایای قلعه حسن را به آتش بکشند که فرج اله خان نیز تعداد پانزده نفر از ژاندارم ها نابود و مابقی را خلع سلاح و پیاده و بدون اسب از کوه های سرحد اخراج می کند، این بار پدرزن فرج اله خان به نام محمد حسین خان اوغازی که به سن پیری و کهولت رسیده بود واسطه می شود تا مابین فرج اله خان و امیرجان محمد خان صلح برقرار نماید. چون امیرجان محمد خان قسم می خورد و قآنی را مهمور می کند و برای فرج اله خان می فرستد فرج اله خان از روستای سردارآباد تکمران به قوچان رفته و با جان محمدخان ملاقات می کند و چون مطمئن می شود که خطری از ناحیه لشکر به او نمی رسد با امیرجان محمد خان به جنگ بجنورد و ترکمن صحرا رفته و در این جنگ فرج اله خان سنگ تمام می گذارد که در کتاب خاطرات و خطرات صارم درگزی (چاپ نشده که گویا فعلاً در اختیار سازمان اسناد ملی آقای کریمیان می باشد چون سایر کتب تاریخی که آقای کریمیان بر آن ها اقتدار دارند) آمده است و همچنین بسیاری از معمرین سرحدی بجنوردی به نقل از بزرگان رشادت فرج اله خان و امیرجان محمد خان را بی نظیر خوانده و حتی شاعران و نوازندگان محلی هم بر این جریان شعر و آهنگ سروده اند که در روستای داشلی قلعه بجنورد از زبان پیرمردی ۸۰ ساله ضبط نموده ام. اما با شجاعت و رشادت عموم مردان مسلح کرمانج شهر بجنورد آزاد شد و افتخار دیگری برای سلحشوران کرد شد هر چند که به نام امیرجان محمد و لشکر شرق تمام شد، ولی هنگامی که رضا شاه با کالسکه از راه گلستان وارد بجنورد شد در پایان سال ۱۳۰۴ می شوند از خوانین شیروان و قوچان تشکر کرده و به خصوص ساعتی طلا به فرج اله خان هدیه و نشان شجاعت به او اعطا می کند که که این جریان را هر رهگذر تاریخ اعم از پیر و جوان می دانند و به این رشادت می بالند. پس از این ماجرا فرج اله خان با تواضع خاصی که داشت به زادگاهش سرحد شیروان بازگشت و در میان ایل خود بود اما همواره روسای عشایر خراسان چون تاج محمدخان بهادری، صارم درگزی، نگهبان زعفرانلو، محمد حسین خان لوغازی و پسرانس(قوچ جنگی و …) نقش فرج اله خان را در حل گرفتاری های زمان خود دانسته و مراتب احترام خود را در نوشته ها یا خاطرات بیان کرده اند.

اوج قدرت فرج اله خان از سال ۱۳۲۰ شروع شذ که تا سال ۱۳۲۷ اعلام خودمختاری او در سرحد است درونگر، باجیگران، سیوکانلو، جریستان، قوشخانه، تکمران، کوخ پنک، گیفان، غلامان و راز بود که بسیاری از قلاع مرزی را در بر می گرفت. بالاخره در سال ۱۳۲۷ محمدرضا شاه پهلوی دستور بازداشت وی را صادر و فرج اله خان دستگیر می شود، اما چون بیم شورشی در صفحات مرزی کشور می رود با فرج اله خان به ملایمت برخورد می کنند و چون غلام حسین رحیمیان نماینده مردم قوچان در شیروان بسیار تلاش می کند؛ حکم فرج اله خان که ۶ سال زندان بوده به ۲ سال کاهش می دهد که فرج اله خان مدت دو سال در زندان قصر قجر زندانی می کشد و پس از آن به شیروان باز می گردد. در زندان شروع به نوشتن خاطرات خود می کند، وقتی که به اتمام می رسد آن را برای شاه ارسال می کند و می گوید عمری برای میهن چه صدمات و زحماتی را به جان خریدیم حال می بینیم که آقایان در لاله زار تهران چه صفایی می کنند! سرانجام این مرد افسانه ای حماسه ساز معاصر کرد در سال ۱۳۳۱ به علت سکته قلبی در کوهستان پتله گاه شیروان درگذشت. با این که آن موقع شهر شیروان هفت هزار نفر جمعیت داشته اما در مراسم تدفین او ده هزار نفر جمعیت در زیارت شیروان به هم رسیده بودند تا این که مرد خاکی را به خاک سپردند.
منابع و ماخذ
۱ ـ خاطرات سرهنگ صفاپور، روزنامه آفتاب شرق
۲ ـ قیام کلنل محمد تقی خان، ص ۳۳۱ ، تالیف علی آذری
۳ ـ تقویم تاریخ خراسان، غلامرضا جلالی، ص۴۰
۴ ـ سرزمین و مردم قوچان، ج ۳، ص ۱۵۴، محمد جابانی
۵ ـ تاریخ بیست ساله ایران، ص ۱۲۰، جلد ۴، نشر ناشر تهران سال ۱۳۶۲
۶ ـ وقایع تاریخی خاور ایران زمین، سید علی میرنیا، ج۱، ص۳۷۴
۷ ـ سایت شوروی در ایران، منشور گرگانی، ص۱۲۰
۸ ـ صولت السلطنه هزاره، کاوه بیات، تهران۱۳۷۰، ص۴۶
۹ ـ روزنامه اطلاعات، شماره ۶۱/۲/۷/۱۳۰۵ خورشیدی،ص۱
۱۰ ـ جغرافیای تاریخی تربت حیدریه، خسروی، ص ۱۶۳
۱۱ ـ درون ارتش شاه، خسرو معتضد، نشر البرز، ص ۶۷
۱۲ ـ اترکنامه، شاکری، ص ۱۳۵
۱۳ ـ سیاحت شرق، آقا نجفی، ص ۶۷۸، به کوشش شاکری
۱۴ ـ خاطرات یک سرباز، سرتیپ بیگلری، ص ۱۲۴
۱۵ ـ روزنامه وظیفه، محمد باقر حجازی، سال پنجم، شماره ۲۸۹
۱۶ ـ مصاحبه با آقایان: مشهدقلی داشلی قلعه ۹۰ ساله ¬ ـ ذبیح الله حسنی ـ مرصادقلی بک جعفری – تقی بک کریم زاده لوجلی ـ کریم کریم زاده حلواحشیمه
۱۷ ـ استفاده از پایان نامه کارشناسی ارشد آقایان: حسنعلی پورـ رحمتی – صدر حجازی

  منبع

  1. علی
    ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۲ در ۱۳:۳۶ | #1

    عالی