خانه > تاریخ - Dîrok دیرۆک > کُردان خراسان به روایت شاهنامه به گواهی تاریخ

کُردان خراسان به روایت شاهنامه به گواهی تاریخ

کُردان خراسان به روایت شاهنامه به گواهی تاریخکُردان خراسان به روایت شاهنامه به گواهی تاریخ

ڕه‌شی خۆراسانی (رشوانلو) – قوچان

(Reşî Xorasanî) – Qoçan

کُردان،‌این نژادگان ایرانی هزاران سال است که در ایران و از جمله خراسان می زیَند و نقش بارزی درباروری و  پرستاری از  تمدن و فرهنگ ایرانی و دینی به دوش کشیده اند. دراین گزارش، با مددِ انبوهی از منابع معتبر، حضور «کُرد» در شاهنامه را با نظر به حضور «کُرد» در خراسان قبل از اسلام بَر می رسیم.  

1-      واژه کرد در شاهنامه:

الف: در داستان پادشاهی ضحاک تازی شیطان در نقش پزشک به ضحاک سفارش می کند تا جهت از بین بردن دو مار روییده بَر شانه هایش هر روز دو جوان را مغز در آرند و به مارها بخورانند. ضحاک دستور پزشک را به دیده می گیرد.

دو شاهزاده در نقش آشپز ضحاک به نام های ارمانک پاک دین و گرمانک پیش بین وارد دستگاه ضحاک می شوند و یکی از جوانان را در پنهان آزاد می کنند و مغز دیگری را با مغز گوسفند آمیخته می گردانند و به مارهای ضحاک می دهند.

                    چنان بُد که هر شب دو مرد جوان        چه کهتَر از تخمه پهلوان

                    خورشگر ببُردی به ایران اوی           همی ساختی راه درمان او

                    بکشتی و مغزش بپرداختی                مر آن اژدها را،‌خورش ساختی

                    دو پاکیزه از گوهر پادشاه                  دو مرد گرانمایه پارسا

                    یکی نام اَرمانک پاک دین                 دگر نام گرمانک پیش بین

                    از آن دو،‌یکی را بپرداختند               جز این چاره ای نیز نشناختند

بدین شیوه هر روز یک جوان رهایی می یافت و در کوه پنهان می شد و این جوانان که هم نژادان کاوه آهنگر بودند با یاری کاوه و فریدون (که پدرش آبتین را ضحاک مغز درآورده بود و به ماران داده بود ) پادشاهی ضحاک را برمی اندازند و اینجاست که حکیم توس می فرماید:

کنون کُرد از آن تخمه دارد نژاد            کز آباد نایَد بَرش یاد

و همین کاوه آهنگر کُرد است که درفش کاویانی ایرانیان از او نَسَب می برد. در قسمت حماسه ای شاهنامه هر یک از اسامی مربوط به یک قوم است (زندگی و مهاجرت آریاییان – چاپ ششم – فریدون جنیدی) به گُمان «ایل کاوانلو» خراسان که کُرد زبان هستند نوادگان کاوه هستند. ضمن اینکه کاوه نیز به مانند گودرز نواده خود که در قسمت بعدی کُرد بودن او بررسی می شود از اصفهان بود. و اصفهان قبل از گِرَویدن به پارسی دَری (بعد از اسلام) جزو ماد بود.(تاریخ ماد- دیاکونوف) هنوز هم در زبان کوهپایه ای اصفهان انبوهی از لغات کُردی وجود دارد. «بِنداری» مترجم شَهیر شاهنامه به عربی نیزدر قرن 6 از کُردان اصفهان بود.(نامه خسروان – دکتر سجاد آیدنلو)

بزرگترین جشن در فرهنگ کردان جشنی است به نام «جَژنی کوردی» که هر سال برگزار می کنند. «جیمز موریه» منشی سفارت انگلیس در زمان فتحعلی شاه قاجار 1812 و از جمله خاطره نویسان و سیاح و جهانگردانی نامی است که درباره مردمان این سرزمین قلم فرسائی کرده اند می نویسد:‌ در 31 ماه اوت که در دماوند بودم،‌مردم این منطقه جشنی برپا کرده بودند که مناسبت آنرا غلبه فریدون و کاوه آهنگر بر ضحاک ماردوش تازی می گفتند و این جشن را «عید کردی» می خواندند. کُردان کرمانج همین جشن را به نام «توله دان یا انتقام گرفتن» می خوانند که اشاره به انتقام مردم ایران به رهبری فریدون شاه و کاوه آهنگر از ضحاک است که در ترکیه برگزار می شود و بعد از اسلام به نام جشن «خضر زنده» هم برگزار شده است. (وحدت قومی کرد و ماد – حبیب الله تابانی ) ضمن اینکه «آس» ها که تباری ایرانی وابسته به جمعیت ابتدایی و باستانی شمال قفقاز و از نوادگان «آلان ها» بودند. دارای خدایی به نام «کوردا – لاگون» یا آهنگر آسمانی بودند (قوم های کهن – دکتررقیه بهزادی) که«کُرد» بودن «کاوه آهنگر» را تثبیت میکند. ایل کُرد «آلان»‌در ترکیه و «اردلان»‌(آلانهای مقدس) در ایران فعلاً کُرد  زبان هستند.

به نظر می رسد «کُردان خراسان» با وجود جمعیت انبوه خود به سبب مرزبانی ویرانگر چند صد ساله در برابر تهاجمات ترکمانان و ازبکان آنرا از یاد برده اند.

ب: دومین مورد از واژه کُرد در زمان اردشیر بابکان اولین پادشاه ساسانی بر کلام حکیم توس می‌آید:

اردشیر تصمیم به جنگ با کُردان می گیرد و نکته برجسته اینکه در جنگ اردشیر  با کُردان مردم دیگر نقاط ایران به حمایت از کُردان برمی خیزند در« خداینامه» از این جنگ به جنگ اردشیر با کُردان شاه «مادی» نام برده شده است که دلیلی دیگر بر کُرد بودن «مادها» است.

                 یکی کار بُد خوار و دشوار گشت      اَبا کُرد کشور همه یار گشت

در جنگ اول اردشیر شکست خورد و از سپاه او بسیار کس به خاک هلاک افتادند.

                      زبَس کشته و خسته بر دشتِ جنگ          شد آورد گه را همه جای تنگ

                     جز از شاه با خوار مایه سپاه                 نبُد نامداری بدان رزمگاه

شب هنگام اردشیر به کوهساری فرار کرد. در روزهای بعد دوباره سپاهیانش را گرد آورد. کُردان پس از پیروزی در جنگ اول به آسودگی در کوه و دشت به استراحت و زندگی روزمره خود می پرداختند. اردشیر که در جنگ اول قدرت کُردان را دیده بود از رویارویی مستقیم با «کُردان» حذر کرد و تصمیم گرفت شب هنگام بر آنان شبیخون بزند:

                    چو شب نیم بگذشت و تاریک شد     جهاندار با کُرد نزدیک شد

چنین کرد و بسیاری کشت و اموالشان را غارت کرد و بر لشکریان قسمت کرد.

                         همه کومه هاشان به تاراج داد       سپه را همه بَدره و تاج داد

                         چنان شد که دینار بر سر تَشت      اگر پیرمردی بِبُردی به دشت

                         نکردی به دینارِ‌او کَس نگاه         زینک اخترِ‌روز و از دادِ‌شاه

نکته برجسته اموال و دارایی بسیارِ کُردان بوده است. که ثروت به یغما رفته آنان را بر روی تَشت همه صاحب می شده اند و آنقدر این ثروت زیاد بوده است که همه را کفایت می کرده است.

ج: سومین واژه کُرد در زمان پادشاهی شاپور ذوالاکتاف (شاپور دوم ساسانی) می آید. در این دوران امیر عرب «طایر» از طایفه غَسّانیان سپاهی از رومی و بحرینی و کُرد و پارسی و قادسی گرد می آورد و به ایران می تازد. و تیسفون را می گیرد.

                           زغَسانیان ،‌طایر شیر دل           که دادی فلک را به شمشیر دل

                           سپاهی ز رومی و از قادِسی        ز بحرین و از کُرد و از پارسی

                          بیامد به پیرا مُن تیسفون              سپاهی از اندازِ دانش فزون

در این ایام شاپور هنوز کودک بود و وقتی بزرگ شد انتقام این حمله را گرفت و با دختر طایر که از مادر نژاد ایرانی داشت ازدواج کرد.

نکته برجسته در حادثه همراهی کلیه اقوام  برای جنگ با شاپور دوم ساسانی بوده است. که به گمان به سبب ظلم و ستم شاهان چنین برانگیختگی هایی از سوی مردمان روی می دهد.

2–      پهلوانان کُردِ شاهنامه:

پس از بررسی واژه کُرد اکنون به پهلوانان کُرد شاهنامه می پردازیم. در بخش واژه «کُرد» نگاشتم که استاد بزرگوار توسی از بین اقوام ایرانی فقط واژه «کُرد» را کاویده است که بسیار قابل تامل است و کاوه آهنگر را به عنوان فرمانده کُردان در جنگ با ضحاک معرفی کرده است . از سویی کارِن (که دودمانی است در زمان اشکانیان و ساسانیان) و قباد و کشواد از فرزندان کاوه بودند. اما بنا بر روایت فردوسی در عهد کیان پس از خاندان سام نریمان، خاندان گودرز کشوادگان اهمیت بسیار دارد. مؤسس این خاندان پهلوانی «کشواد زرین کلاه» از پهلوانان عهد فریدون بود و فرزند او گودرز، پهلوان بزرگ و مدبر عهد کاوس و کیخسرو بود (حماسه سرایی در ایران – ذبیح الله صفا صفحه 575) در درگیری لفظی بین توس و گودرز که بر سر انتخاب پادشاه بعد از کیکاووس با یکدیگر دارند. توس بر گودرز بانگ می زند:

که آهنگر زاده ای هستی و نژاده نیستی، خاموش باش و بر من که فرزند شاهم و از پشت شاهان، خرده مگیر. گودرز پاسخ می دهد:‌که از آهنگری جدم (کاوه)‌عار ندارم،‌چه همان آهنگر (کاوه)‌بود که بر ضحاک شورید و عهد او را پاره کرد و درفش کاویانی را آراست و خود امروز پس از رستم پهلوان بزرگ است. (برگردان روایت گونه شاهنامه فردوسی به نثر – دکتر سید محمد دبیر سیاقی صفحه 123)

بر طبق این گفتار گودرز خود را کُرد و از نژاد کاوه می داند. در تاریخ ایران گودرز را نماینده نژاد «گوتی» می دانند (گوت – اَرز) (استاد فریدون جنیدی-جستاری درمورد بلوچ و بلوچستان). گوتی ها قومی باستانی در حدود آذربایجان و کردستان و در هزاره های سوم و دوم قبل از میلاد هستند اصطلاح گوتی را به طور عموم برای همه سرزمین ها و مردمان غرب ایران و از جمله مادها به کار می برده اند. (فرهنگنامه ایران باستان – رضا مرادی غیاث آبادی) و میان مورخان تمایل عمومی بر این است که کردهای امروز را از بازماندگان اصیل مادها بدانند (هزاره های گمشده ـ پروفسور پرویز رجبی –جلد2) ضمن اینکه یگانگی خاستگاه قوم های گوتی و کورتی (کوردی) که در متن های میانرودان آمده است و نیز قوم« کورتی اُی» متن های یونانی که همان کُردها باشند نیز موضوع بررسی های قوم شناسی بوده است (دانشنامه کاشان – پروفسور جهانشاه درخشانی -جلد 3)

از نظر «کِسون» مجسمه ای منسوب به پادشاه «گوتی»‌که توسط صنعتگران ایلامی یا اکدی ساخته شده است از لحاظ انسان شناسی به تیپ کُردان زاگرس نزدیک است. (تاریخ ماد – دیاکونوف )

اکنون که دانستیم کاوه آهنگر جد گودرز است باید بدانیم که گودرز 78 فرزند داشته است که رُهام نیای ابومسلم خراسانی (مفضل بن سعد مافروخی اصفهانی کتاب محاسن اصفهان) و «گیو» نیای ابو منصور عبدالرزاق سپهسالار خراسان و یاور فردوسی.(حماسه سرایی در ایران –به نقل از بیست مقاله قزوینی) است.

ضمن اینکه خویشاوندی« گودرزیان »  با «خاندان سام» که رستم از آنان است. ما را به «کُرد» بودن رستم به اندیشه می دارد. «گودرزیان» و «خاندان سام» همیشه یاریگر یکدیگر در روایت شاهنامه بوده اند. باید دانست که «خاندان گودرز» تنها خاندانی است که با خاندان پهلوان بزرگ سیستان پیوند دوسویه یِ زناشویی دارد.«بانو گشسب» دختر نامدارِ رستم به همسری «گیو» فرزند جاودانه گودرز می آید  و «گیو» به آن میبالد :

         به من داد رستم گُزین دخترش           که بودی گرامیتر از افسرش

        مهین دخت ،بانو گشسب سوار            به من داد گردنکش  نامدار

این در حالی است که دیگران برای ازدواج با دختر رستم بسیار تلاش کردند ولی رستم فقط به گودرزیان دل رضا داد  :

         همه دخت رستم همی خواستند                 همی بر دلش خواهش آراستند

 از سوی دیگر ،گیو برای سپاسگزاری از رستم ، شهر بانو اِرَم خواهر خود را به زنی به رستم میسپارد : (بنیادهای اسطوره و حماسه ایران-استاد جهانگیر کوورجی کویاجی )

         سپردم  به رستم یکی خواهرم            مَهِ بانوان شهربانو اِرَم

         به جز پیلتن رستم شیر مرد                ندارم به گیتی کسی همنبرد

وجود ازدواج های خویشاوندی هنوز نیز در ایران هر چند کمتر از گذشته رواج دارد. و اما مهمترین نکته در کُرد بودن رستم نوشته ایلامی گل نوشته های تخت جمشید است که رستم را به صورت «رَش دَکمه» یعنی از نژاد «رَشی» ثبت کرده است.(پروفسور جهانشاه درخشانی –دانشنامه کاشان جلد 3).«رَشی » ها بزرگترین خاندان کُردها هستند که در تمام مناطق کُرد نشین سکونت دارند و در خراسان کُردان شهرستان « آشخانه»،چناران و… با نسبت بالایی «رَشی» هستند و خصوصیات قوم بزرگ «سکا» به خوبی در آنها منعکس است. واژه «ایسْتَم» که به معنای «قوی ومحکم» است و شکلی تبدیل یافته از «رستم» است ،هنوز در زبان کردان خراسان جاری است. نگارنده در محدوده مطالعات خود و مراجعه به فرهنگ لغات دیگر اقوام ،این واژه را مشاهده نکردم .ضمن اینکه «دَستان » که لقب «زال» پدر رستم و گاهی هم لقب خود اوست در فارسی به معانی نیرنگ،داستان وقصه ، آهنگ و…. به کار رفته است که در مورد شخصیت رستم صادق نیست .«دَستان»  در کردی کرمانجی به صورت «دیستان» که به معنی سه پایه آهنی است وجود دارد.سه پایگی نشانه «نرینگی» و «قدرت جسمانی » است که برازنده نام رستم است.در مورد «سکاها»ی سیستان بحث گسترده ای می طلبد که در این گزارش مجالی نیست. بسیاری دیگر از گودرزیان در راه ایران جانفشانی کرده اند. پژوهشگران، گودرز شاهنامه را اشک بیستم در سلسله اشکانی می دانند. حضور «گژدهم» نواده گودرز در خراسان(استاد فریدون جنیدی – گفتاری درباره بلوچ و بلوچستان) اولین حضور کُردان در خراسان کنونی بر طبق روایت شاهنامه می باشد.

گَژدهم:

گژدهم در آغاز پادشاهی کیقباد که میان ایرانیان و تورانیان نبرد در گرفت. رستم قهرمان اصلی نبرد بود و گژدهم فرماندهی یک جناح از سپاه ایران را به عهده داشت .در زمان حمله سهراب به ایران گژ دهم پیر شده بود و در دژ سپید (کلات) اقامت داشت دختر وی «گرد آفرید» با سهراب به نبرد پرداخت ولی چون در نبرد شکست خورد به «دژ» پناه برد:

                    چون برگشت سهراب گژدهم پیر     بیاورد و بنشاند مردی دبیر

                    یکی نامه بنوشت نزدیک شاه         بر افگند پوینده مردی به راه

                    بنه بر نهاده سر اندر کشید            بر آن راه بیراه شد ناپدید

                    سوی شهر ایران نهادند روی        سپردند آن بارۀ دژ بدوی

بدین دلیل گژدهم فرزند گودرز کُرد را اولین حضور کُرد در خراسان کنونی در زمان اشکانیان می دانیم که مدت زیادی او و اقوامش در خراسان و در کلات زندگی می کرده اند. کلات اکنون هم دارای اکثریت کرد زبان است.

بهرام چوبین:

بعد از گودرز دیگر پهلوانی که نَسَب به کردان می برد «بهرام چوبین» است. وَهرام (بهرام) ملقب به چوبین از مردم ری پسر« وَهرام گشنسب» از دودمان بزرگ مهران بود.

(ایران در زمان ساسانیان – کریستین سن) هم اکنون هم ایل بزرگ کُرد مهران در ترکیه زندگی می کنند.

                  به بالا دراز و به اندام خشک          به گرد سرش جعد مویی چو مشک

                 سخن آوری جلد و بینی بزرگ        سیه چرده و کند گوی و سترگ

                 جهانجوی چوبینه دارد لقب             هم از پهلوانانش باشد نسب

خصوصیات ظاهری که حکیم توس اشاره می کند در میان ایل بزرگ رَشوانلو که کُردانی از شاخه کرمانج هستند بارز است. رشوانلوها نسب به قوم بزرگ «سَکا» می برند. به سبب هم تباری کُردان و لُران که در منابع،‌ لُران را شاخه ای از کُردان دانسته اند «ایل رَشوند» که ایل کوچکی در لرستان هستند هم به همین قسم است.

بهرام چوبین با خسروپرویز پسر هرمز بر سر پادشاهی جدال داشت. تا اینکه پس از حوادثی توسط «قلون» فرستاده خسروپریز ضربتی ناگهانی خورد و سر بر کنار خواهر خود «کُردیه» یا در بعضی نسخه ها «گُردیه» نهاد و جان داد.

               دهن بر بنا گوش خواهر نهاد          دو چشمش پر از خون شد و جان داد

در تاریخ بلعمی آمده است که اصلش از ری بود و از ملک زادگان و سپهداران ری بود و چون لاغر اندام بود او را «چوبین» خواندند . دهخدا در فرهنگ دهخدا با خط خود یادداشت کرده است: جوبین یا چوبین، نام طایفه ای از طوایف کُرد است.(صفحه 5 – بهرام چوبین – عمر خسروی جامَردی) این طایفه که اکنون یک جا نشین شده اند به نام «جابان» در شمال خراسان و دیگر مناطق کُرد نشین زندگی می کنند.  تخمه ژاپنی، همان تخمه جابانی است. که زینت بخش آجیل نوروز است و حاصل زحمت و تلاش این کُردان نژاده است. «جابان الکردی» از صحابه پیامبر از همین ایل است که نشان از دیرینگی این کُردان دارد. (وحدت قومی کُرد و ماد – حبیب الله تابانی)

بهرام چوبین خواهر و برادری به نامهای «گُردیه» و «گُردی» داشته است. که «شاهنامه ثعالبی» به صورت «کُردیه» و برادرش «کردی» ، در تاریخ بلعمی «کُردیه»  و در مجمل التواریخ «کردویه» ضبط شده است و بدین طریق نسب بردن

بهرام چوبین از «کُردان» قطعی است. اخبار الاطوال محل دفن بهرام چوبین را در «مرو» می داند که دومین شاهد بر حضور کُرد در خراسان قدیم پیش از اسلام است.

گشتاسپ:

آخرین قسمت از این گزارش مربوط به گُشتاسپ است. «گُشتاسپ» فرزند لهراسپ بود که چون پدرش به تخت پادشاهی نشست به پدر بی اعتنایی می کرد.

که گشتاسپ را سر پُر از باد بود          وز ان کار، لهراسپ ناشاد بود

گُشتاسپ در کردی کرمانجی به معنی «دارای اسب چموش و جنگنده است» که استاد زنده یاد پورداود نیز همین را درمفهوم  نام گشتاسپ قرار داده است. «گُژ» در کردی سورانی و «گُش» در کردی کرمانجی به معنای «چموش و سَرکش» است و «هسپ» نیز به معنای« اسب» است که اشتقاق کُردی نام گشتاسپ را نشان میدهد.در فرهنگ لغت فارسی واژه «گژ» یا «گش» بدین معنی  موجود نیست.«گشتاسپ» در بلخ حکومت می کرد(گروهی از پژوهشگران « توس » در خراسان امروزی  را پایتخت گشتاسپ میدانند) که بخشی از خراسان قدیم بود و پادشاهی بود که دین زرتشت را پذیرفت و باعث رونق دین پیامبر ایران باستان شد.

گشتاسپ فرزندی داشت بنام «اسفندیار رویین تن» که مسعودی در کتاب «التنبیه و الاشراف» کردها را از نسل «کُرد بن اسفندیار بن منوچهر» می داند. و این اولین حضور کُرد در «خراسان قدیم» است.

«هُمای» نواده گشتاسپ و دختر بهمن را استاد «دکتر فریدون جنیدی» به صورت « هو + مای یعنی ماد نیک (هو = نیک و مای = ماد) معرفی می کند»( زندگی و مهاجرت آریاییان – چاپ ششم – استاد فریدون جنیدی) و مادها کُرد بودند. در دوران «همای» پهلوانی به نام «رَشنواد» وجود داشت که باز به «رشی » های کُرد زبان میرسیم.(رَش + نواد) که «نواد» همان «نبات» به معنی ریشه و نژاد است.پس رَشنواد یعنی از ریشه «رَشی» ها.

چنین گفت  با خویشتن رشنواد         که این بانگ رعد است گر تندباد

دگر باره آمد ز ایوان خروش          که ای طاق ،چشم خرد رامپوش

که در تست فرزند شاه اردشیر        ز باران مترس این سخن یاد گیر

  این جستارها ما را در کرد بودن گشتاسپ به یقین میرساند.پژوهشگران «گشتاسپ» را نماد قوم «میتانی» میدانند.(بنیاد اسطوره و حماسه ی ایران- استاد فقید کوورجی کویاجی) . «میتانی» ها قومی با پادشاهان  هند و اروپایی در جنوب آناطولی (کردستان ترکیه) بودند که در سده 12 تا 15 پیش از میلاد حکمرانی میکردند. امروزه دانشمندان زمان زندگی زرتشت را که گشتاسپ با او همراهی کرد در حدود 1400 پیش ازمیلاد میدانند.( بنیاد اسطوره و حماسه ی ایران- استاد فقید کوورجی کویاجی-قسمت توضیحات دکتر جلیل دوستخواه).«میتانی» ها در شمال شرقی خراسان و ترکمنستان امروزی آثاری از خود به جای گذاشته اند که در فرصتی دیگر بررسی خواهد شد.کتیبه های تاریخی از پیمان صلحی بین شاه میتانی «کوردی وزه»(به معنی از تبار کردان) و شاه قوم «هیتی» گزارش میدهند.اجداد «کوردی وزه» بنیانگزاران پادشاهی «میتانی» بودند .(پروفسور جهانشاه درخشانی –دانشنامه کاشان –جلد 3) که بدین ترتیب حُجت بر کرد بودن «گشتاسپ» تمام میشود.ضمن اینکه «میتانی» خود برگرفته از «میت» + پسوند «نی» میباشد که همان  «ماد» را میرساند و میتواند نشان از قبیله «ماد»های کُرد زبان قبل از تشکیل پادشاهی بزرگشان باشد . در جستار گذشته نگاشتیم میان مورخان تمایل عمومی بر این است که کردهای امروز را از بازماندگان اصیل مادها بدانند. (هزار ه های گمشده – پروفسور پرویز رجبی –جلد2). البته دلایل این تمایل بسیار مستند است که در این گزارش مجالی نیست

در پایان خاطرنشان می شود که دانشمندان معتقدند که قُدما بین «ک» و «گ» تفاوتی قائل نمی شدند (شاهنامه فردوسی – جلد 1 – به تصحیح استاد فریدون جنیدی و نامه باستان – استاد میرجلال الدین کزازی و استاد ابراهیم پورداود یشت ها جلد 1). بَر این سبب باید در مورد «کُرد» بودن پهلوانانِ «گُرد» در شاهنامه تحقیقات ژَرف تری صورت گیرد.

چو ایران نباشد تن من مباد

بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

سرافراز و کرد باشید

  1. علیزاد
    ۲۷ آبان ۱۳۹۳ در ۰۵:۳۲ | #1

    @çîya kurmanc
    تاکنون نشنیده‌ای که پیش از پهلوی در عرصه‌ی بین‌الملل ، نام ایران ، پارس گفته می‌شده و این خود شخص رضاخان بود که نام ایران را بجای پارس در سازمان ملل و… لازم دانست و با این کار سرزمین‌های از دست رفته را در مقابل ایران قرار داد درحالیکه پیشتر آنها (جنوب پاکستان + افغانستان+ازبکستان + تاجیکستان + ترکمنستان+عراق+شرق ترکیه + جنوب قفقاز +سواحل جنوبی خلیج فارس) + پارس = ایران
    بنابراین اگر کسی بود که نام ایران را به پارس ترجیح دهد ، همین رضاخان پهلوی بود.
    ضمنا پهلوی‌ها از جانب مادر به ترک (بنا به روایتی رضاخان به گرجی) و از جانب پدر به طبری‌ها (که قوم باستانی تپور بودند) می‌رسیدند و ارتباطی با قوم پارس نداشتند ولی به صلاح ایران فکر می‌کردند نه به استان و قوم و طایفه‌ی خود که بقول آن حکایت معروف جای خودشان را در کشتی سوراخ کنند.

  2. علیزاد
    ۲۷ آبان ۱۳۹۳ در ۰۵:۲۵ | #2

    @ئار بروسک Ar Brirusk
    هم اکنون نام جهانی مصر ، اگیپت است که از نام قبطی‌ها گرفته شده است که اینک یک اقلیت دینی-قومی بشمار می‌روند. چطور است که عربهای مصر که پانعربیست دانه درشتی همچون جمال عبدالناصر را داشته‌اند نرفته‌اند که نام مصر را از اگیپت پیش بیاندازند ولی ما در ایران متعصب‌تر از عربی را داریم که پیامبر وعده‌ی جهنم را بخاطر تعصبشان داد؟
    پرشیا یک نام تاریخی برای ایران است و ایران واقعی دستکم ۵۰ درصد بزرگتر از ایران کنونی است. در فیلمهای تاریخی و حتی ضدایرانی مثل سیصد هم نام پرشیا و پرشین‌ها برده می‌شود که دست ساخت هالیوود است نه فارسی‌زبانان.

  3. امیری
    ۲۴ آبان ۱۳۹۲ در ۲۲:۲۱ | #3

    بازم سلام من قبلا چند تا اهنگ از باکردار و تاتلیس به زببان کردی کرمانجی گوش کردم واقعا زیباست و خیلی لذت بردم

  4. çîya kurmanc
    ۵ مرداد ۱۳۹۲ در ۱۸:۱۶ | #4

    سلام
    مطالب بسیار زیبایی بود ممنون به خاطر زحمت هایی که کشیده اید.
    درباره انتقاد آقای ئار بروسک موافق هستم به کار بردن پرشین به تمام ایران سیاستی از جانب رژیم پهلوی بود که دیگر می خواستند اقوام ایرانی رو لگد مال کنن و این واژه برای کل ایران با جشن 2500 ساله محمد رضا شاه که سعی در نژاد پرستی به قوم پارس داشت دارد که دیگر اقوام ایرانی رو لگد مال کرد و فقط نام پارس را از تمدن هخامنش بالا آورد و به این که کوروش کبیر خود یک نواده ماد بوده از طرف مادری و در خانواده ماد تربیت شده هیچ گونه اشاره ای نشده است و همچنین برای زیر سوال نرفتن سیاست نژاد پرستانه خود و تمدن پارس کندو کاوها باستان شناسی در غرب و شمال غرب کشور را ممنون کرد .
    واژه ایران نیز خود یک واژه کاملا کوردی هست که مخفف شده این دو واژه است
    ئاگر +ئان یا ئار+ئان که به معنی سرزمین آتش که به دلیل دین آریایی زرتشت و اعتقادات آریاییان می باشد
    در زبان پهلوی نیز ئران یا اران گفته میشده که کورد ها نیز هم اکنون میگویند اران

  5. روناک
    ۹ خرداد ۱۳۹۲ در ۰۱:۰۰ | #5

    روناک :
    اری عزیزان من از بزرگترهایم درباره انتقال شما همزبونهای ما به خراسان پرسیدم وبهم گفتن که چون جنگجویان شجاعی بودن کردهاوپادشاه که اسمش یادم نیست ازوجودمامضطرب شده وکردها رو به نقاط مختلف ایران ازجمله خراسان میفرسته واقعا خیلی بده پدران ما چقدساده بودن مارو اواره کردن

    روناک از ارومیه منطقه سرو هم مرز با ترکیه

  6. رحماني
    ۴ خرداد ۱۳۹۲ در ۱۵:۲۵ | #6

    ضمن تشكر از زحمات و كارفرهنگي آقا ( يا خانم ) رشوانلو مواردي را لازم دانستم مطرح نمايم:
    1- در زبان ايران باستان كه به نظر من همان كرمانجي شمال خراسان است «رشه » به معني پهلوان و دلاور يا دارندگان گاوهاي سياه تنومنداست.در جلگه مانه و در كنار رودخانه اترك در يكصد سال بيش روستاي به نام رشوانلو وجود داشت كه بر اثر سيل تخريب شد. و هم اكنون روستايي به همين نام در كنار بجنورد وجود دارد.
    2 – كوهستان دماوند تا اواخر دوره قاچار يكي از كانونهاي زبان پهلوي اشكاني بود و در اوائل دوره صفوي بخشي ازكردهاي شادلو در مسير مهاجرت و حركت از ناحيه چمشگزك تركيه كنوني به سمت خراسان در ناحيه دماوند ماندگار شدند.هم اكنون نيز فاميل تعدادي از آنها شادلو است و در سال 80آقاي مجتبي شادلو باغدار نمونه ايران شد.
    3 – تا چند وقت بيش كردهاي خراسان بر روي پسر نام «كرددو »مي گذاشتند.
    4 – اردشيربابكان از عشاير كرد منطقه فارس بود.
    5 – هم اكنون عشاير اطراف شاهرود وشمال سمنان ( گومش ) به سياه چادرهاي خود گوت مي گويند.
    ————
    سپاس

    ظاهرا به جای “قومس” از واژه ی “گومش” استفاده نمو ده اید.

    دیار قومس در سمنان

    رشوانلو ها در مناطق مختلف خراسان از جمله قوچان و فاروج، بجنورد، مانه و سملقانو وچناران (روستای امرودک) ساکن اند.

    مدیریت سایت

  7. ئار بروسک Ar Brirusk
    ۴ خرداد ۱۳۹۲ در ۰۹:۳۳ | #7

    @محمدرضا

    درود دوست کیوانلویی

    یک پیشنهاد دارم و یک ایراد – وبلاگ شما را دیدم که در عنوان نوشته اید: i love persian
    من دوست دارم ایران را

    شما دوست کیوانلویی یک کرد کرمانج و از نسل ماد ها یکی از اقوام اصلی ایران هستید
    می دانید که سرزمین پهناور ایران را سه قوم اصلی پارس (فارس ها) و پارت (تات ها و …) و ماد (کردها و کرمانج ها و لرها) تشکیل می دهند
    خلاصه کردن نام ایران به یکی از این سه قوم بزرگ یعنی پرشین persian به نظرم اجحاف در حق سایر اقوام و صاحبان ایران است
    ایران لزوما برابر با پارس یا فارسی یا پرشیا نیست بلکه نامی است برای تمام تمام اقوام و نژاد های ایرانی
    درود

برگه نظرات
1 2 17660