آهنگ اللـه مَـزارَ (Ellah Mezare) به روایت استاد محمد یگانه

اللـه مَـزارَ (Ellah Mezare)

مقدمه: فرشید تمری

دکلمه: مائده قادری

دوتار و آواز: استاد محمد یگانه

 نشان گم شده ام را به دست باد سپردم و گفتم تاریخ من، تاریخ نهفته در غبار قرونم را بیاب و باد هوهو کنان عنان احساس و اختیارم را از پی کشید، کوی به کوی و کوه به کوه گذشتیم و گشتیم . از عمق دره های مه آلود شمال و شرق گذر کردیم و گام بر بلند بی آرام قله ها نهادیم. آنجا مردی از تبار اسب و کوه و کمر، مردی از جنس چارق و دوتار و تبرزین، بر ستبر صخره ای نشسته بود و زخمه چنان بر تار می نواخت که گویی سر انگشت خشم و خروش بر زخم های نمک سود قبیله می نهد و به اشاره ی باد پرسیدم:

آهای بخشی بخشنده ی هزار مسجد و گلیل، تاریخ من، تاریخ نهفته در غبار قرونم چگونه است و بخشی چنان که گویی بخواهد بخش های پاره پاره ی دلش را از لای بوته زار های دامنه گرد آورد دره و کوه و مرا به نگاهی از جنس آه چرخی زد و ناگهان من بودم و گریه بود و تاریخ و دوتار و بخشی خسته بود و اللـه مَــزارَ

دانلود آهنگ از سرور سایت

 دانلود آهنگ الله مزار از استاد یگانه از سرور ۴shared

 اللــه مَــزارَ مَــزارَ وا چه روزگارَ

یکی بود یکی نبود سالها پیش نیروهای متجاوز دشمن به خاک خراسان حمله می کنند و یکی از ایلات کرد را به خاک و خون می کشند. خیلی طول نمی کشه که مردان کرد کرمانج گروهی را تشکیل مدن و به دشمن حمله می کنن و اسرای خود را پس مگیرن. تو این جنگ تعدادی از نیروهای دشمن کشته مشن و عده ای از کردها هم به شهادت مرسن. بعد از نبرد هر کسی دنبال عزیز خودش مگرده. بعضی از کشته ها دفن شده بودند و عده ای هم هنوز روی زمین بودند. در این بین یکی از دختران کرد به دنبال نامزدش می گرده که در بین کشتگان پیدا نمی شه. به هر کسی مرسه سراغ یارش را می گیره. اما همه مثل خودش با چشم گریان دنبال عزیزشان هستند. دختر کرد پرسان پرسان به یک پیرمرد روشن ضمیر می رسه، پیرمرد می گه دختر دنبال چی می گردی، دختر میگه دنبال یارم، پیرمرد میگه اگه عشق خدایی در وجودت باشه خودت بگرد مزار یارت را پیدا می کنی

دختر یکی یکی خاک ها رو بو می کنه تا به مزار یارش می رسه تا خاک یارش را پیدا که کرد فریاد می زنه:

اللــه مَــزارَ مَــزارَ وا چه روزگارَ

Ellah mezare mezare va çi rûzigare

(خدایا مزار است مزار، این چه روزگاری ست)

اللـه مَـزارَ مَـزارَ وا چه روزگارَ

Ellah mezare mezare va çi rûzigare

اللـه مَـزارَ مَـزارَ  عاشق گنه کارَ

Ellah mezare mezare  aşiq gune kare

(خدایا مزار است مزار، عاشق گنه کار (بیچاره) ست)

 ئه‌ز چۆئووچکێ لێ لێ لێ لێ لێ لێ ئه‌لێ لا هه‌ڤال قانات زه‌رم ۲

Ez çoûçikiê lê lê lê lê lê lê elê la heval qanat zerim

(من گنجشکی بال زرد ای دوست من)

*************

 می گه:

 من یک کبوتر بال زردم

بال و پرم سوخته از آسمان افتاده ام بر زمین

ای یار دلدار تا نبینم بر نمی گردم

*************

 ئه‌ز چۆئووچکێ لێ لێ لێ لێ لێ لێ ئه‌لێ لا هه‌ڤال قانات زه‌رم ۲

Ez çoûçikê lê lê lê lê lê lê elê la heval qanat zerim

 ژه‌ ئاسمین دا لێ چاڤ ڕه‌ش جان ڕندێ دا ده‌گه‌رم

Je asmîn da lê çav reş can rindê da degerim

(از آسمان بر می گردم ای چشم سیاه من)

اللـه مَـزارَ مَـزارَ وا چه روزگارَ

Ellah mezare mezare va çi rûzigare

*************

 ته‌ نه‌وینم هه‌ڤالێ من ڕندکێ من ئه‌ز ڤه‌ناگه‌رم

Te newînim hevalê min rindikê min ez venagerim

(تا تو را نبینم بر نمی گردم ای دوست من)

 ته‌ نه‌وینم لێ لێ لێ لێ لێ لێ ئه‌لێ لا ئه‌ز دل دا نا گرم

Te newînim lê lê lê lê lê lê elê la ez dil da na girim

اللـه مَـزارَ مَـزارَ وا چه روزگارَ

Ellah mezare mezare va çi rûzigare

اللـه مَـزارَ مَـزارَ  عاشق گنه کارَ

Ellah mezare mezare  aşiq gune kare

*************

 هی بهاره‌ و هشنی، چییایه‌ و ده‌ردی من

Hiy bihare û hişinî, çîyaye û derdî min

(هی … بهار است و سبزی، کوه است و درد من)

 توو چ زانی چ کشاندم له‌ ڤی چووڵا هه‌ڤال من

Tû çi zanî çi kişandim le vî çûlla hevali min

(تو چه می دانی که در این صحرا چه کشیدم ای دوست من)

*************

به صحرایی له له له له له له اله لا که سبزه بهارش

بی آزار خارش

به غربت آی در فراغ تو ولا چی روزگارای دیدم

زمستون بود و به یاد تو ولا خواب بهارایی دیدم

*************

 اللـه مَـزارَ مَـزارَ وا چه روزگارَ

Ellah mezare mezare va çi rûzigare

اللـه مَـزارَ مَـزارَ  عاشق گنه کارَ

Ellah mezare mezare  aşiq gune kare

*************

  • بس کن خدا را ای چگور۱ی بس
  • ساز تو وحشتناک و غمگین است
  • هر پنجه کانجا می خرامانی بر پرده های آشنا با درد
  • گویی که چنگم در جگر می افکنی این است
  • در این چگور پیر تو ای مرد پنهان کیست
  • روح کدامین دردمند آیا در ان حصار تنگ زندانی ست
  •  با من بگو ؟ ای بینوا ی دوره گرد ، آخر
    با ساز پیرت ایم چه آواز ، این چه آیین ست ؟
    گوید چگوری : این نه آوازست نفرین ست
    آواره ای آواز او چون نوحه یا چون ناله ای از گور
    گوری ازین عهد سیه دل دور
    اینجاست
    این روح مجروح قبیله ی ماست
  •  از قتل حول ناک قرن ها جسته
  • آزرده و خسته
  • دیریست در این کنج حسرت مامنی جسته
  • پس کن چگوری بس
  • بس کن خدا را بی خودم کردی
  • وندر چگور تو صدای گریه خود را شنیدم باز
  • من می شناسم این صدای گریه ی من بود
  • الله مزار مزاره وا چه روزگاره
  • الله مزاره مزاره عاشق گنه کاره
  • صدای قشمه

 برات قوی اندام … Berat Qevî-endam

1-     چُگور، چوگور یا قُپوز سازی است از خانوادهٔ سازهای زهی مقید از ردهٔ تنبور که به آن دوتار نیز می‌گویند. چگور مرکب از یک قطعه چوب مجوف بر شکل عودی کوچک است که دارای پنج وتر می‌باشد.

  1. سعیده
    ۲۳ اسفند ۱۳۹۱ در ۱۵:۲۸ | #1

    واقعا دلم پره

برگه نظرات
1 2 1492